<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>پاکل بلاگ             Pakal Village Blog</title>
<link>http://pakal.blogfa.com/</link>
<description>روزنوشتهای یک پارسی (دهکده ی ییلاقی پاکل) </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 30 Oct 2009 06:38:10 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>روز جهاني بزرگداشت كورش بزرگ بنيان گزار حقوق بشر و پدر ايران زمين بر همه جهانيان مبارك باد</title>
<link>http://pakal.blogfa.com/post-190.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=note_title&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=&quot;share_and_hide clearfix&quot;&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=&quot;note_content text_align_rtl direction_rtl clearfix&quot;&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=&quot;photo photo_none&quot;&gt;
&lt;DIV class=photo_img&gt;&lt;A href=&quot;http://www.facebook.com/photo.php?pid=95055&amp;op=1&amp;view=all&amp;subj=164968615562&amp;aid=-1&amp;auser=0&amp;oid=164968615562&amp;id=1704545691&quot;&gt;&lt;IMG class=&quot;&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://photos-e.ak.fbcdn.net/hphotos-ak-snc1/hs041.snc3/12847_1048885238092_1704545691_95055_2881294_n.jpg&quot; onload=&quot;var img = this; onloadRegister(function() { adjustImage(img); });&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=clear_none&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;روز جهاني بزرگداشت كورش بزرگ بنيان گزار حقوق بشر و پدر ايران زمين بر همه جهانيان مبارك باد&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;کورش بزرگ / Cyrus the Great&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;کوروش بزرگ یا کوروش کبیر (به پارسی باستان: KUURAUSHA) همچنین معروف به کوروش دوم، نخستین پادشاه و بنیانگذار دودمان هخامنشی است. شاه پارسی، بهخاطر بخشندگی، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایهگذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن بردهها و بندیان، احترام به دینها و کیشهای گوناگون، گسترش تمدن و غیره شناخته شدهاست.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ایرانیان کوروش را پدر&lt;BR&gt;و یونانیان او را سرور و قانونگذار مینامیدند. یهودیان این پادشاه را به منزله مسحشده توسط پروردگار بشمار میآوردند، ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک میدانستند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دورهٔ جوانی&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تبار کوروش از جانب پدرش به پارسها میرسد که برای چند نسل بر انشان(شمال خوزستان کنونی)، در جنوب غربی ایران ، حکومت کرده بودند. کوروش درباره خاندانش بر سفالینهٔ استوانه شکلی محل حکومت آنها را نقش کردهاست. بنیانگذار سلسلهٔ هخامنشی، شاه هخامنش انشان بوده که در حدود ۷۰۰ میزیستهاست. پس از مرگ او، فرزندش چا ایش پیش به حکومت انشان رسید. حکومت چا ایش پیش نیز پس از مرگش توسط دو نفر از پسرانش کوروش اول شاه انشان و آریارامن شاه پارس دنبال شد. سپس، پسران هر کدام، به ترتیب کمبوجیه اول شاه انشان و آرشام شاه پارس، بعد از آنها حکومت کردند. کمبوجیه اول با شاهدخت ماندانا دختر ایشتوویگو (آژی دهاک یا آستیاگ) پادشاه ماد ازدواج کرد و کوروش بزرگ نتیجه این ازدواج بود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;افسانههای زایش کوروش&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تاریخ نویسان باستانی از قبیل هرودوت، گزنفون وکتسیاس درباره چگونگی زایش کوروش اتفاق نظر ندارند. اگرچه هر یک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کردهاند، اما شرحی که آنها درباره ماجرای زایش کوروش ارائه دادهاند، بیشتر شبیه افسانه میباشد. تاریخ نویسان نامدار زمان ما همچون ویل دورانت و پرسی سایکس و حسن پیرنیا، شرح چگونگی زایش کوروش را از هرودوت برگرفتهاند. بنا به نوشته هرودوت، آژی دهاک شبی خواب دید که از دخترش آنقدر آب خارج شد که همدان و کشور ماد و تمام سرزمین آسیا را غرق کرد. آژی دهاک تعبیر خواب خویش را از مغها پرسش کرد. آنها گفتند از او فرزندی پدید خواهد آمد که بر ماد غلبه خواهد کرد. این موضوع سبب شد که آژی دهاک تصمیم بگیرد دخترش را به بزرگان ماد ندهد، زیرا میترسید که دامادش مدعی خطرناکی برای تخت و تاج او بشود. بنابر این آژی دهاک دختر خود را به کمبوجیه اول شاه آنشان که خراجگزار ماد بود، به زناشویی داد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ماندانا پس از ازدواج با کمبوجیه باردار شد و شاه این بار خواب دید که از شکم دخترش تاکی رویید که شاخ و برگهای آن تمام آسیا را پوشانید. پادشاه ماد، این بار هم از مغها تعبیر خوابش را خواست و آنها اظهار داشتند، تعبیر خوابش آن است که از دخترش ماندانا فرزندی بوجود خواهد آمد که بر آسیا چیره خواهد شد. آستیاگ بمراتب بیش از خواب اولش به هراس افتاد و از این رو دخترش را به حضور طلبید. دخترش به همدان نزد وی آمد. پادشاه ماد بر اساس خوابهایی که دیده بود از فرزند دخترش سخت وحشت داشت، پس زادهٔ دخترش را به یکی از بستگانش بنام هارپاگ، که در ضمن وزیر و سپهسالار او نیز بود، سپرد و دستور داد که کوروش را نابود کند. هارپاگ طفل را به خانه آورد و ماجرا را با همسرش در میان گذاشت. در پاسخ به پرسش همسرش راجع به سرنوشت کوروش، هارپاگ پاسخ داد وی دست به چنین جنایتی نخواهد آلود، چون یکم کودک با او خوشایند است. دوم چون شاه فرزندان زیاد ندارد دخترش ممکن است جانشین او گردد، در این صورت معلوم است شهبانو با کشنده فرزندش مدارا نخواهد کرد. پس کوروش را به یکی از چوپانهای شاه به نام مهرداد (میترادات) داد و از او خواست که وی را به دستور شاه به کوهی در میان جنگل رها کند تا طعمهٔ ددان گردد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;چوپان کودک را به خانه برد. وقتی همسر چوپان به نام سپاکو از موضوع با خبر شد، با ناله و زاری به شوهرش اصرار ورزید که از کشتن کودک خودداری کند و بجای او، فرزند خود را که تازه زاییده و مرده بدنیا آمده بود، در جنگل رها سازد. مهرداد شهامت این کار را نداشت، ولی در پایان نظر همسرش را پذیرفت. پس جسد مرده فرزندش را به ماموران هارپاگ سپرد و خود سرپرستی کوروش را به گردن گرفت.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;روزی کوروش که به پسر چوپان معروف بود، با گروهی از فرزندان امیرزادگان بازی میکرد. آنها قرار گذاشتند یک نفر را از میان خود به نام شاه تعیین کنند و کوروش را برای این کار برگزیدند. کوروش همبازیهای خود را به دستههای مختلف بخش کرد و برای هر یک وظیفهای تعیین نمود و دستور داد پسر آرتم بارس را که از شاهزادگان و سالاران درجه اول پادشاه بود و از وی فرمانبرداری نکرده بود تنبیه کنند. پس از پایان ماجرا، فرزند آرتم بارس به پدر شکایت برد که پسر یک چوپان دستور دادهاست وی را تنبیه کنند. پدرش او را نزد آژی دهاک برد و دادخواهی کرد که فرزند یک چوپان پسر او را تنبیه و بدنش را مضروب کردهاست. شاه چوپان و کوروش را احضار کرد و از کوروش سوال کرد: «تو چگونه جرأت کردی با فرزند کسی که بعد از من دارای بزرگترین مقام کشوری است، چنین کنی؟» کوروش پاسخ داد: «در این باره حق با من است، زیرا همه آنها مرا به پادشاهی برگزیده بودند و چون او از من فرمانبرداری نکرد، من دستور تنبیه او را دادم، حال اگر شایسته مجازات میباشم، اختیار با توست.»&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آژی دهاک از دلاوری کوروش و شباهت وی با خودش به اندیشه افتاد. در ضمن بیاد آورد، مدت زمانی که از رویداد رها کردن طفل دخترش به کوه میگذرد با سن این کودک برابری میکند. بنابراین آرتم بارس را قانع کرد که در این باره دستور لازم را صادر خواهد کرد و او را مرخص کرد. سپس از چوپان درباره هویت طفل مذکور پرسشهایی به عمل آورد. چوپان پاسخ داد: «این طفل فرزند من است و مادرش نیز زندهاست.» اما شاه نتوانست گفته چوپان را قبول کند و دستور داد زیر شکنجه واقعیت امر را از وی جویا شوند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;چوپان ناچار به اعتراف شد و حقیقت امر را برای آژی دهاک آشکار کرد و با زاری از او بخشش خواست. سپس آژی دهاک دستور به احضار هارپاگ داد و چون او چوپان را در حضور پادشاه دید، موضوع را حدس زد و در برابر پرسش آژی دهاک که از او پرسید: «با طفل دخترم چه کردی و چگونه او را کشتی؟» پاسخ داد: «پس از آن که طفل را به خانه بردم، تصمیم گرفتم کاری کنم که هم دستور تو را اجرا کرده باشم و هم مرتکب قتل فرزند دخترت نشده باشم» و ماجرا را به طور کامل نقل نمود.&lt;BR&gt;آژی دهاک چون از ماجرا خبردار گردید خطاب به هارپاگ گفت: امشب به افتخار زنده بودن و پیدا کردن کوروش جشنی در دربار برپا خواهم کرد. پس تو نیز به خانه برو و خود را برای جشن آماده کن و پسرت را به اینجا بفرست تا با کوروش بازی کند. هارپاگ چنین کرد. از آنطرف آژی دهاک مغان را به حضور طلبید و در مورد کورش و خوابهایی که قبلاً دیده بود دوباره سوال کرد و نظر آنها را پرسید. مغان به وی گفتند که شاه نباید نگران باشد زیرا رویا به حقیقت پیوسته و کوروش در حین بازی شاه شدهاست پس دیگر جای نگرانی ندارد و قبلاً نیز اتفاق افتاده که رویاها به این صورت تعبیر گردند. شاه از این ماجرا خوشحال شد. شب هنگام هارپاگ خوشحال و بی خبر از همه جا به مهمانی آمد. شاه دستور داد تا از گوشتهایی که آماده کردهاند به هارپاگ بدهند ؛ سپس به هارپاگ گفت میخواهی بدانی که این گوشتهای لذیذ که خوردی چگونه تهیه شدهاند.سپس دستور داد ظرفی را که حاوی سر و دست و پاهای بریده فرزند هارپاگ بود را به وی نشان دهند. هنگامی که ماموران شاه درپوش ظرف را برداشتند هارپاگ سر و دست و پاهای بریده فرزند خود را دید و گرچه به وحشت افتاده بود. خود را کنترول نمود و هیچ تغییری در صورت وی رخ نداد و خطاب به شاه گفت: هرچه شاه انجام دهد همان درست است و ما فرمانبرداریم.این نتیجه نافرمانی هارپاگ از دستور شاه در کشتن کوروش بود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;کوروش برای مدتی در دربار آژی دهاک ماند سپس به دستور وی عازم آنشان شد. پدر کوروش کمبوجیه اول و مادرش ماندانا از وی استقبال گرمی به عمل آوردند. کوروش در دربار کمبوجیه اول خو و اخلاق والای انسانی پارسها و فنون جنگی و نظام پیشرفته آنها را آموخت و با آموزشهای سختی که سربازان پارس فرامیگرفتند پرورش یافت. بعد از مرگ پدر وی شاه آنشان شد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;معماری کوروش&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;باوجود بارسنگین همیشگی کارهای دیوان،کورش ناگزیر بود در فکر ساختمانهای کاخ جدید خوددرپاسارگاد باشد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;کتیبهای دوسطری که به زبانهای پارسی، عیلامی و بابلی بر روی دو جز سنگی در کاخهای عمومی و خصوصی کوروش در پاسارگاد قرار دارد، به باستانشناسان اطمینان میدهد که بناهای پاسارگاد به دستور کوروش بنا شده اند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پاسارگاد در دشتی مرتفع به ارتفاع ۱۹۰۰متر ازسطح دریادرحصارکوهستان واقع شدهاست.از این آثاربه جای مانده درپاسارگاد فقط به چهارنمونه اشاره خواهیم کرد.بارگاه،محراب،جایگاه نگهداری آتش ودیوارصفه ایی که قلعه برآن قرار دارد. امروزکاخ محل سکونت در مقایسه باهمین اواخر چشم اندازی دیگر دارد.در سده هفتم قمری اتابکی از سلغریان فارس درنزدیک آرامگاه کورش مسجدی ساخت که در آن از سنگ کاخها استفاده شدهاست.به مناسبت جشنهای ۲۵۰۰ساله شاهنشاهی ایران در سال ۱۹۷۱این سنگها دوباره به جاهای اصلی خود بازگردانده شدند. کاخ محل سکونت بی تردید نشان از تاثیر و نقش معماری یونانی دارد.ظاهراهنگامی که کورش در سال۵۴۵سارد را به تصرف درآوردبه شدت تحت تاثیربناهای مرمرین شاهان لودیا قرارگرفتهاست.چه بسا او همان زمان شماری از اساتیدلودیایی رادرپاسارگاد به کار گماشتهاست. درکاخ تناسب جذاب سنگهای مرمرتیره وروشن،مخصوصا در پایهها،جلب نظر میکند.این سنگها از پیرامون سیوندآورده شده، در میانه راه پاسارگاد به تخت جمشید.قطعات سنگ حدود ۳۰ میل سوار بر کلک بر رود کر به محل آورده شده است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فرزندان&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;همسر کورش بزرگ کاسادان بود و همچون کورش از تبار هخامنشیان. پیوند این دو چهار فرزند به ارمغان آورد به نامهای کمبوجیه دوم، آتوسا، بردیا و دختری دیگر که نامش را نمیدانیم.کوروش کاسادان را بسیار دوست میداشت، و پس از مرگش سراسر امپراتوری کورش سوگواری کردند و در بابل ۶ روز را همگان به زاری نشستند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پس از مرگ کورش، فرزند ارشد او کمبوجیه به سلطنت رسید. وی، هنگامی که قصد لشگرکشی به سوی مصر را داشت، از ترس توطئه، دستور قتل برادرش بردیا را صادر کرد.{ولی بنا به کتاب سرزمین جاوید از باستانی پاریزی(کمبوجیه به دلیل بی احترامی فرعون به مردم ایران وکشتن 15 ایرانی به مصر حمله کرد که بردیه که در طول جنگ در ایران به سر میبرد برای انکه با کمبوجیه که برادر دوقلوی او بود اشتباه نشود با پنهان کردن خود از مردم به وسیله نقابی از خیانت به برادرش امتناع کرد ولی گویمات مغ با کشتن بردیه و شایعه کشته شدن کمبوجیه و با پوشیدن نقاب بر مردم ایران تا مدت کوتاهی پادشاهی کرد.)} در راه بازگشت کمبوجیه از مصر، یکی از موبدان دربار به نام گئومات مغ، که شباهتی بسیار به بردیا داشت، خود را به جای بردیا قرار داده و پادشاه خواند. کمبوجیه با شنیدن این خبر در هنگام بازگشت، یک شب و به هنگام بادهنوشی خود را با خنجر زخمی کرد که بر اثر همین زخم نیز درگذشت. کورش بجز این دو پسر، دارای سه دختر به نامهای آتوسا و آرتیستون و مروئه بود که آتوسا بعدها با داریوش اول ازدواج کرد و مادر خشایارشا، پادشاه قدرتمند ایرانی شد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;داریوش بزرگ با پارمیدا و آتوسا ازدواج کرد که داریوش بزرگ از آتوسا صاحب پسری بنام خشیارشا شد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مرگ&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;کوروش در آخرین نبرد خود به قصد سرکوب قوم ایرانیتبار سکا که با حمله به نواحی مرزی ایران به قتل و غارت میپرداختند. به سمت شمال شرقی کشور حرکت کرد میان مرز ایران و سرزمین سکاها رودخانهای بود که لشگریان کورش باید از آن عبور میکردند. هنگامی که کورش به این رودخانه رسید، تهمرییش ملکه سکاها به او پیغام داد که برای جنگ دو راه پیش رو دارد. یا از رودخانه عبور کند و در سرزمین سکاها به نبرد بپردازند و یا اجازه دهند که لشگریان سکا از رود عبور کرده و در خاک ایران به جنگ بپردازند. کورش این دو پیشنهاد را با سرداران خود در میان گذاشت. بیشتر سرداران ایرانی او، جنگ در خاک ایران را برگزیدند، اما کرزوس امپراتور سابق لیدیه که تا پایان عمر به عنوان یک مشاور به کورش وفادار ماند، جنگ در سرزمین سکاها را پیشنهاد کرد. استدالال او چنین بود که در صورت نبرد در خاک ایران، اگر لشگر کورش شکست بخورد تمامی سرزمین در خطر میافتد و اگر پیروز هم شود هیچ سرزمینی را فتح نکرده. در مقابل اگر در خاک سکاها به جنگ بپردازند، پیروزی ایرانیان با فتح این سرزمین همراه خواهد بود و شکست آنان نیز تنها یک شکست نظامی به شمار رفته و به سرزمین ایران آسیبی نمیرسد. کورش این استدلال را پذیرفت و از رودخانه عبور کرد. پیامد این نبرد کشته شدن کورش و شکست لشگریانش بود. پس از این شکست، لشگریان ایران با رهبری کمبوجیه، پسر ارشد کورش به ایران بازگشتند. طبق کتاب «کوروش در عهد عتیق و قرآن مجید» نوشته دکتر فریدون بدرهای و از انتشارات امیر کبیر، کوروش در این جنگ کشته نشده و حتی پس از این نیز با سکاها جنگیدهاست. منابع تاریخی معتبر در کتاب یادشده معرفی شدهاست.کوروش پادشاه بزرگ و انسان دوست بود&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;منشور حقوق بشر کوروش&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;استوانه کوروش بزرگ، یک استوانهٔ سفالین پخته شده، به تاریخ ۱۸۷۸ میلادی در پی کاوش در محوطهٔ باستانی بابِل کشف شد. در آن کوروش بزرگ رفتار خود با اهالی بابِل را پس از پیروزی بر ایشان توسط ایرانیان شرح دادهاست.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;این سند به عنوان «نخستین منشور حقوق بشر» شناخته شده، و به سال ۱۹۷۱ میلادی، سازمان ملل آنرا به تمامی زبانهای رسمی سازمان منتشر کرد.[نیازمند منبع] نمونهٔ بدلی این استوانه در مقر اصلی سازمان ملل در شهر نیویورک نگهداری میشود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ذوالقرنین&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;درباره شخصیت ذوالقرنین که در کتابهای آسمانی یهودیان، مسیحیان و مسلمانان از آن سخن به میان آمده، چندگانگی وجود دارد و این که به واقع ذوالقرنین چه کسی است به طور قطعی مشخص نشدهاست.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;کوروش سردودمان هخامنشی، داریوش بزرگ، خشایارشا، اسکندر مقدونی گزینههایی هستند که جهت پیدا شدن صاحب دو شاخ واقعی درباره آنها بررسیهایی انجام شده، اما با توجه به اسناد و مدارک تاریخی و تطبیق آن با آیههای قرآن، تورات، و انجیل تنها کوروش بزرگ است که موجهترین دلایل را برای احراز این لقب دارا میباشد. شماری از فقهای معاصر شیعه نیز کوروش را ذوالقرنین میدانند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;Cyrus the Great (Old Persian: Vazraka, Kūruš, modern Persian: کوروش بزرگ, Kurosh-e Bozorg (c. 590 BC or 576 — August 530 BC), also known as Cyrus II of Persia and Cyrus the Elder, was the founder of the Persian Empire under the Achaemenid dynasty. As leader of the Persian people in Anshan, he conquered the Medes and unified the two separate Iranian kingdoms; as the king of Persia, he reigned over the new empire from 550 BC until his death. The empire expanded under his rule, eventually conquering most of Southwest Asia and much of Central Asia, from Egypt and the Hellespont in the west to the Indus River in the east, to create the largest state the world had yet seen.&lt;BR&gt;During his twenty-nine year reign, Cyrus fought against some of the greatest states of the early Classical period, including the Median Empire, the Lydian Empire, and the Neo-Babylonian Empire. Cyrus did not venture into Egypt, as he himself died in battle, fighting the Massagetae along the Syr Darya in August 530 BC. He was succeeded by his son, Cambyses II, who managed to conquer Egypt during his short rule.&lt;BR&gt;Cyrus is the first Persian king whose name was suffixed with the word &quot;Great&quot;,or Vazraka in Old Persian (Bozorg in modern Persian), a titulary style adopted by his Achaemenid successors including Darius the Great, Xerxes the Great, et al. Beyond his nation, Cyrus left a lasting legacy on religion,politics, and military strategy, as well as on both Eastern and Western civilization.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&quot;I am Kourosh (Cyrus), King of the world, great king, mighty king, king of Babylon, king of the land of Sumer and Akkad, king of the four quarters, son of Camboujiyah (Cambyases), great king, king of Anshân, grandson of Kourosh (Cyrus), great king, king of Anshân, descendant of Chaish-Pesh (Teispes), great king, king of Anshân, progeny of an unending royal line, whose rule Bel and Nabu cherish, whose kingship they desire for their hearts, pleasure. When I disposed, entered Babylon, I set up a seat of domination in the royal palace amidst jubilation and rejoicing. Marduk the great god, caused the big-hearted inhabitations of Babylon to .... me, I sought daily to worship him.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;At my deeds Marduk, the great lord, rejoiced and to me, Kourosh (Cyrus), the king who worshipped him, and to Kaboujiyah (Cambyases), my son, the offspring of (my) loins, and to all my troops he graciously gave his blessing, and in good sprit before him we glorified exceedingly his high divinity. All the kings who sat in throne rooms, throughout the four quarters, from the Upper to the Lower Sea, those who dwelt in ...., all the kings of the West Country, who dwelt in tents, brought me their heavy tribute and kissed my feet in Babylon. From ... to the cities of Ashur, Susa, Agade and Eshnuna, the cities of Zamban, Meurnu, Der as far as the region of the land of Gutium, the holy cities beyond the Tigris whose sanctuaries had been in ruins over a long period, the gods whose abode is in the midst of them, I returned to their places and housed them in lasting abodes.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;I gathered together all their inhabitations and restored (to them) their dwellings. The gods of Sumer and Akkad whom Nabounids had, to the anger of the lord of the gods, brought into Babylon. I, at the bidding of Marduk, the great lord, made to dwell in peace in their habitations, delightful abodes.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;May all the gods whom I have placed within their sanctuaries address a daily prayer in my favour before Bel and Nabu, that my days may be long, and may they say to Marduk my lord, &quot;May Kourosh (Cyrus) the King, who reveres thee, and Kaboujiyah (Cambyases) his son ...&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;Now that I put the crown of kingdom of Iran, Babylon, and the nations of the four directions on the head with the help of (Ahura) Mazda, I announce that I will respect the traditions, customs and religions of the nations of my empire and never let any of my governors and subordinates look down on or insult them until I am alive. From now on, till (Ahura) Mazda grants me the kingdom favor, I will impose my monarchy on no nation. Each is free to accept it , and if any one of them rejects it , I never resolve on war to reign. Until I am the king of Iran, Babylon, and the nations of the four directions, I never let anyone oppress any others, and if it occurs , I will take his or her right back and penalize the oppressor. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;And until I am the monarch, I will never let anyone take possession of movable and landed properties of the others by force or without compensation. Until I am alive, I prevent unpaid, forced labor. To day, I announce that everyone is free to choose a religion. People are free to live in all regions and take up a job provided that they never violate other&apos;s rights.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;No one could be penalized for his or her relatives&apos; faults. I prevent slavery and my governors and subordinates are obliged to prohibit exchanging men and women as slaves within their own ruling domains. Such a traditions should be exterminated the world over. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;I implore to (Ahura) Mazda to make me succeed in fulfilling my obligations to the nations of Iran, Babylon, and the ones of the four directions.&quot;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Fri, 30 Oct 2009 06:38:10 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=pakal&amp;postid=190</comments>
<dc:creator>pakal</dc:creator>
<guid>http://pakal.blogfa.com/post-190.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پیامدهای زلزله در کشورهای مختلف دنیا!</title>
<link>http://pakal.blogfa.com/post-189.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=body&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;با توجه به این‌که دیروز در تهران زلزله آمد، امروز به بررسی زلزله در کشورهای مختلف جهان می‌پردازیم. (می‌دانم این دو موضوع ربطی به هم ندارند اما خب کدام یک از کارهای ما به هم ربط دارند که این دومی‌اش باشد!)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ونزوئلا:&lt;BR&gt;زلزله می‌آید. ایران ضمن همدردی با ملت فهیم ونزوئلا، برای آن‌ها حدود دو میلیون خانه‌ی پیش‌ساخته و مقادیر خفنی بیسکویت و کلوچه‌ی لاهیجان و کنسرو ارسال می‎کند. قرار می‌شود تمام مردم ایران یا یک لقمه از غذایشان را به آن‌ها بدهند یا دولت خودش به زور یک لقمه از غذای ملت بزند و به آن‌ها بدهد. رئیس جمهور ونزوئلا هم لبخند می‌زند و با اوباما دست می‌دهد!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اسپانیا:&lt;BR&gt;زلزله می‌آید. هیچ‌کس بر اثر آن کشته و زخمی نمی‌شود و فقط چند تا گاو به خیابان می‌آیند. مردم پارچه‌ی قرمز نشان می‌دهند و برای تفریح می‌دوند. گاوها صد و هشتاد نفر را کشته و دو هزار نفر را زخمی می‌کنند!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;افغانستان:&lt;BR&gt;زلزله می‌آید. سیصد هزار نفر کشته می‌شوند. القاعده مسئولیت زلزله را بر عهده می‌گیرد. نیروهای آمریکایی تمام کوهستان‌های افغانستان را بمباران می‌کنند و سیصد هزار نفر دیگر از جمله بن‌لادن را در این درگیری‌ها از بین می‌برند. بعد از چهار ساعت پس‌لرزه‌ی فسقلی دیگری می‌آید و بن‌لادن مسئولیت آن را هم بر عهده می‌گیرد!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ژاپن:&lt;BR&gt;اخبار ژاپن اعلام می‌کند که از امروز به مدت یک ماه، هر روز زلزله‌ای به بزرگی هشت و نیم ریشتر، توکیو را خواهد لرزاند. ساکنان توکیو زیر لب می‌گویند سوسکی بابا و برای امتحان کردن مقاومت ساختمان‌ها، سه ریشتر هم خودشان به صورت دستی به زلزله اضافه می‌کنند. یک دستگاه هم درست می‌کنند که جو را تبدیل به آب‌جو کند و موقع زلزله بیشتر سر حالشان بیاورد!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;امارات:&lt;BR&gt;زلزله می‌آید. نیمی از کشور نابود می‌شود. دور ساختمان‌های مخروبه نوار زرد می‌کشند و آن‌ها را به مکان توریستی تبدیل می‌کنند. ایرانی‌ها از این مکان‌ها دیدن می‌کنند و اماراتی‌ها با پول حاصل از صنعت توریسم، یک کشور دیگر درست می‌کنند!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;فرانسه:&lt;BR&gt;زلزله قرار است تا چند روز دیگر بیاید. تمام مردم اعتصاب می‌کنند و خواستار منع وقوع زلزله در کشورشان می‌شوند. حمل و نقل عمومی مختل می‌شود. در نهایت زلزله تسلیم خواست مردم می‌شود و دیگر نمی‌آید!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آمریکا:&lt;BR&gt;زلزله می‌آید. هیچ‌کس کشته و زخمی نمی‌شود اما دو نفر و نصفی بی‌خانمان می‌شوند. تلویریون ایران ده بار این خبر را پخش می‌کند و سیاست‌های باراک اوباما، جرج بوش، کلینتون و ... و کریستف کلمب مورد انتقاد شدید قرار می‌گیرد! وزیر خارجه‌ی آمریکا خطر تروریسم را گوشزد می‌کند و دوباره افغانستان را بمباران می‌کنند!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;فلسطین:&lt;BR&gt;زلزله می‌آید. کسی خانه ندارد تا بی‌خانمان شود! یازده هزار نفر از نیروهای غیرنظامی کشته می‌شوند. قطعنامه‌ای توسط تمام کشورهای جهان با امضای ایران صادر شده و کشتار غیرنظامیان محکوم می‌گردد. در انتهای این قطعنامه تأکید می‌شود که در صورت تکرار زلزله، عواقب بسیار بدی در انتظار رژیم صهیونیستی خواهد بود! ششصد میلیون دلار کمک مالی هم توسط همان تمام کشورهای جهان صورت می‌گیرد!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سوئیس:&lt;BR&gt;زلزله می‌آید. دسته‌ی عینک چهار نفر از ساکنان می‌شکند. از سوی دولت به تمام شهروندان سوئیس مبلغ سه میلیون یورو وام بلاعوض پرداخت می‌شود. کل کابینه از مردم عذرخواهی کرده و ضمن پذیرش مسئولیت تمام اتفاقات، دسته‌جمعی استعفا می‌دهند!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;کلمبیا:&lt;BR&gt;زلزله می‌آید. تمام جمعیت کشور به جز نود و یک نفر کشته می‌شوند. درگیری مسلحانه رخ می‌دهد. یک نوجوان 14 ساله با آر.پی.جی نود نفر دیگر را می‌کشد. بعد به خودش هم مظنون می‌شود و آر.پی.جی را توی حلقش فرو می‌کند!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;هند:&lt;BR&gt;زلزله می‌آید. تمام خانه‌ها خراب می‌شود. مردم آواره‌ی کوچه و خیابان می‌شوند و از گرسنگی در آستانه‌ی مرگ قرار می‌گیرند. بعد در یک اقدام همگانی مرتاض می‌شوند و از مرگ حتمی نجات پیدا می‌کنند!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ایران:&lt;BR&gt;زلزله می‌آید. شصت هزار نفر کشته و زخمی می‌شوند. آمار آسیب‌دیدگان زلزله در این دولت با آمار دولت‌های قبلی مقایسه و از عدم افزایش آن به عنوان یکی از مفاخر دولت یاد می‌شود. مخالفان دولت هم به شدت سرکوب می‎شوند ... در نهایت تمام ماجرای زلزله و سرکوب تکذیب می‎شود، ابطحی به فریب‌خورده بودن خود اعتراف می‌کند و ریشتر را هم رمز آشوب می‌داند!&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Tue, 20 Oct 2009 06:53:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=pakal&amp;postid=189</comments>
<dc:creator>pakal</dc:creator>
<guid>http://pakal.blogfa.com/post-189.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جزئیات شکنجه‌‌‌حجاریان‌توسط‌ اصلاح‌طلبان</title>
<link>http://pakal.blogfa.com/post-188.aspx</link>
<description>&lt;H1&gt;&lt;A href=&quot;http://www.itanz.net/2009/10/post_109.php&quot;&gt;&lt;FONT color=#a52a2a&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; &lt;/H1&gt;
&lt;DIV class=text&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;MARGIN-TOP: 5px; MARGIN-LEFT: 0px; MARGIN-RIGHT: 3px&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.itanz.net/photos/shekanje.jpg&quot; align=left border=1&gt; 
&lt;P&gt;روزنامه مهرداد بذرپاش چند روز پیش خبر داد که پس از آزادی سعید حجاریان، اصلاح‌طلبان با حضور در منزل او به شکنجه و آزار و اذیت وی می‌پردازند.&lt;BR&gt;شنیده‌های ما ضمن تایید این خبر مهرداد محمود احمدی‌نژاد حاکی از انست که حجاریان در هنگام آزادی گفته است: تازه دارم می‌روم توی زندان! و رو به مهماندارش سروده است: من از آن روز که در بند توام آزادم.&lt;BR&gt;می‌گویند او را به زور از استخر بیرون کشیده‌اند و او هر بار پس از خروج از استخر هی می‌گفته: یک شیرجه، فقط یک شیرجه دیگر!&lt;BR&gt;اما پس از آزادی اصلاح‌طلبان که هیچ بویی از مهر و محبت و نرمش نبرده‌اند، او را به شدت زیر شکنجه قرار داده‌اند. این شکنجه‌ها به سرکردگی محمد خاتمی انجام می‌شود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;عبدالله نوری در بازدید سنگدلانه از حجاریان باز هم او را به فساد تشویق کرده و گفته است: سعید همچنان باید فکر بکند و ما منتظر افکار او هستیم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خاتمی خود در روزهای اول به بازداشت‌گاه حجاریان حمله برده و ضمن انجام گفتگو او را تحت شکنجه‌ی شدید قرار داده است. صدای ضجه‌های حجاریان از خانه‌ی او شنیده می‌شد که التماس می‌کرد نزن، نزن. از این حرفها با من نزن. خاتمی در این نشست در نهایت قساوت درباره‌ی پوپر و... صحبت کرده است. حجاریان همان ابتدای کلام خاتمی از او خواسته است او را آلوده نکنند. خاتمی گفته است: بیا حالا همین یک جمله.&lt;BR&gt;حجاریان: نه، همینجور یک جمله، یک جمله آدم سر از منجلاب در می‌آورد.&lt;BR&gt;خاتمی: حالا یکبار که چیزی نمی‌شود.&lt;BR&gt;حجاریان: نه خاتمی! این حرفها خانمان‌سوزه. تو هم بیا دست از این کارهایت بردار.&lt;BR&gt;اما خاتمی در فجیع‌ترین شکنجه‌ی موجود که به شخص او اختصاص دارد به حجاریان لبخند زده و گویا قصد قلقلک دادن او را هم داشته است. در همین لحظه خانواده‌ی حجاریان متوجه شده‌اند و داخل ریخته‌اند و داد و فریاد راه انداخته‌اند که چکار می‌کنی بی‌رحم. چکار می‌کنی سنگدل. تو که او را کشتی.&lt;BR&gt;حجاریان پس از رفتن خاتمی با خدا مناجات کرده و گفته است: خدایا من چه گناهی کرده‌ام که رفاه و آسایش از من سلب شده؟ روزی چند بار باید نام نظریه‌پردازها و متفکران این دنیای دنی را بشنوم؟ اگر این نظریه‌پردازها نبودند که این جور چیزها، این وقایع پیش نمی‌آمد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;محمدجواد لاریجانی دبیر کل کنوانسیون حقوق بشر دنیا نیز با محکوم کردن بوسه‌ی خاتمی بر صورت حجاریان این اقدام شنیع را مصداق بارز نقض حقوق بشر و مقدمه‌ای برای شکنجه‌های دیگر دانست. او گفته است: اگر جلو اینها را نگیرید پس از بوسه، او را در آغوش هم خواهند گرفت. &lt;BR&gt;او به خاتمی نسبت به هر گونه گفتگوی تمدنها با حجاریان هشدار داد و گفت: پرونده‌ی خاتمی را به شورای امنیت سازمان ملل خواهد فرستاد!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خانواده‌ی حجاریان ضمن ابراز نگرانی از وضعیت سلامتی او گفته‌اند: سعید به پزشک و اقدامات درمانی و رفاهی نیاز دارد. در حالیکه پیش از مهمانی رفتن(زندان سابق) از آمریکای جنایتخوار با چمدان برایمان کیسه کیسه پول می‌آوردند، اما نمی‌توانست اقدامات درمانی‌اش را انجام بدهد. آخر پول آمریکایی‌ها لامصب برکت ندارد. چمدان چمدان خرج می‌شد و معلوم نمی‌شد چه می‌شد. علاوه بر اینها اصلاح‌طلبان هم مدام او را شکنجه می‌کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حجاریان مقداری از آب استخری را، که ماهها در آن بوده، با خود برای یادگار به خانه برده است و هر روز چند بار این آب را می‌بوید و اشک می‌ریزد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به گفته‌ی حسین شریعتمداری به زودی اثری از حجاریان از سوی انتشارات کیهان منتشر می‌شود. این اثر شامل: آزادیات(در باب روزهای زندان)، حبسیات(در باب روزهای آزادی از زندان) و سوگنامه‌ی او (شامل ضجه‌های او پس از هر نوبت شکنجه‌ی اصلاح‌طلبان) می‌باشد.&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Mon, 12 Oct 2009 16:12:55 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=pakal&amp;postid=188</comments>
<dc:creator>pakal</dc:creator>
<guid>http://pakal.blogfa.com/post-188.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سیزده نفری‌که‌جایزه‌صلح‌نوبل حقشان بود</title>
<link>http://pakal.blogfa.com/post-187.aspx</link>
<description>&lt;H1 class=subTitle&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/H1&gt;
&lt;DIV class=text&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;MARGIN-TOP: 5px; MARGIN-LEFT: 0px; MARGIN-RIGHT: 3px&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.itanz.net/photos/nobel.jpg&quot; align=left border=1&gt; 
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;حسن غلامعلی‌فرد&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پس از آنکه جایزه صلح نوبل امسال به آقای اوباما رسید واکنش‌های زیادی را از اقصی نقاط جهان برانگیخت.عده‌ای موافق این انتخاب بودند و عده‌ای هم به مخالفت با آن برخاستند. اگر نظر ما را هم جویا باشید باید به عرضتان برسانم که ما از بیخ با این انتخاب مخالفیم. زیرا افرادِ دیگری را مستحق دریافت این جایزه می‌پنداریم که در ذیل نام و علت انتخابشان را ذکر می‌نماییم:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;1-محمد البرادعی:&lt;/STRONG&gt; ایشان تنها کسی است که با استفاده از سیاستِ یکی به نعل و یکی به میخ باعث شد تا کسی از دستش دلخور نشود و به قول معروف من راضی تو راضی همه راضی و الی آخر!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;2-هوگو چاوز:&lt;/STRONG&gt; ایشان علیرغم طولانی بودن مسیر و نیز پر خطر بودن آن با انجام سفرهای متعددِ آخر هفته به کشورمان و فشردن دست رییس دولت وخت(ترکیبی از وقت و بخت!) آن هم با شدت&apos;به جهانیان ثابت نمود که در راهِ ایجاد صلح و بنزین از هیچ تلاشی فروگذار نمی‌نماید!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;3-منصور ارضی:&lt;/STRONG&gt; علت کاندید شدن ایشان این جمله ایست که عرض نموده اند: «من منتظر آن روزی هستم تا خبر مرگِ موسوی و خاتمی و کروبی را بشنوم!» بدیهی است که در صورتِ محقق شدن آرزوی عریض ایشان تمام غائله‌ها می‌خوابد و دنیا در صلح و آرامشی ارضی و سماوی فرو خواهد رفت!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;4&lt;STRONG&gt;-غلامحسین الهام:&lt;/STRONG&gt; همین نکته که ایشان تا این لحظه توانسته با همسر محترمه‌شان زیر یک سقف دوام آورده و سر به بیابان نگذارد خودش بهترین دلیل برای دریافت این جایزه است. وگرنه مرد و این همه صلح طلبی نوبره والا!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;5-جواد لاریجانی: &lt;/STRONG&gt;فقط به خاطر چهره معصوم و مظلوم و صلح جویانه اش! نیگاش کن تو رو خدا! آخی!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;6-عزت ضرغامی:&lt;/STRONG&gt; ایشان ثابت نمودند که در بحرانی‌ترین شرایط می‌تواند مسیحا نفس باشد بدین صورت که مردگان را زنده نموده و حتی با ایشان مصاحبه هم می‌نماید تا اذهان عمومی را کمثل الپرژکتور روشن نماید و نوید صلح را هوار بزند!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;7-بازجوی ابطحی:&lt;/STRONG&gt; شما در کجای دنیا بازجویی را سراغ دارید که به زندانی اجازه دهد تا از داخل زندان وبلاگش را به روز کرده و میان زندانی‌هایش جعبه جعبه نوشابه خیرات نماید!؟ شما کدام بازجویی را دیده‌اید که با استفاده از علم تغذیه زندانیش را به وزن ایده آل برساند!؟ الحق که جایزه صلح نوبل برازنده‌ی ایشان است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;8-رحیم مشایی:&lt;/STRONG&gt; ایشان با سرلوحه قرار دادن شعار معروفِ «من دوست دارم با دوست تو که دوست داره با دوست من دوست بشه دوست بشم» ثابت نمودند که تمام وقت به دنبال دوست‌یابی بوده و همیشه در راهِ صلح گام بر می‌دارند منتهی ایشان کمی گامهایشان را گشاد گشاد برمی‌دارند!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;9-استقلال و پرسپولیس:&lt;/STRONG&gt; این دو تیم باید مشترکا این جایزه را دریافت نمایند.به این دلیل که سالیان سال است که علیرغم تمام شانتاژها و خرابکاری‌ها در داربی اقدام به تساوی نمودن می‌نمایند تا کسی دلخور نشود و با احساساتِ ملت بازی نشود!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;10-مسعود ده نمکی:&lt;/STRONG&gt; فقط به این دلیل که نامبرده در ویترین افتخاراتش فقط همین یک جایزه را کم دارد. وگرنه برای ایشان سیمرغ و تخم مرغ و نوبل و سگ آقای پتیبل با هم فرقی ندارند!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;11- محصولی:&lt;/STRONG&gt; ایشان با آینده نگری منحصر به فردی که داشت باعث شد آرای ملت هدفمند گشته و در تغییر مسیری خردمندانه آینده‌ای پرشکوه و سرشار از صلح و صفا را برای ملت به ارمغان آورد!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;12-کامران دانشجو:&lt;/STRONG&gt; این شخص با انجام سخنرانی برای دانشجویان آنها را به آرامش دعوت نموده و دانشگاه را سرشار از فضایی دل انگیز نمودند. ضمنا همین نکته که ایشان در هنگام ورود و خروج به دانشگاه از درب های فرعی استفاده می‌نمایند تا خدایی نکرده برخوردی با معترضان احتمالی نداشته باشد، خودش بر روحیه صلح‌طلبی ایشان صحه می‌گذارد اساسی!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;13-حسین شریعتمداری:&lt;/STRONG&gt; از آنجایی که ایشان دلیل خاصی برای نوشتن و برخی دیگر از اقداماتش ندارد، ما نیز برای کاندیداتوری ایشان دلیل خاصی نداریم و صرفا می‌خواستیم که مطلبمان پایان خوشی داشته باشد!&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Mon, 12 Oct 2009 16:10:38 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=pakal&amp;postid=187</comments>
<dc:creator>pakal</dc:creator>
<guid>http://pakal.blogfa.com/post-187.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دانستنی های جامع درباره دهکده ی پاکل</title>
<link>http://pakal.blogfa.com/post-186.aspx</link>
<description>http://www.vil.ir/index.php?option=com_rmcdir2&amp;rmcdir2Task=rmcdir2Details&amp;catid=11&amp;rmcdir2Id=213&amp;Itemid=9 </description>
<pubDate>Mon, 12 Oct 2009 16:08:24 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=pakal&amp;postid=186</comments>
<dc:creator>pakal</dc:creator>
<guid>http://pakal.blogfa.com/post-186.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مدیر!!!</title>
<link>http://pakal.blogfa.com/post-185.aspx</link>
<description>&lt;A href=&quot;http://www.tinypic.info/files/bgnun9n9zz0wg9qxeqfn.jpg&quot;&gt;&lt;IMG title=bgnun9n9zz0wg9qxeqfn.jpg alt=bgnun9n9zz0wg9qxeqfn.jpg src=&quot;http://www.tinypic.info/files/bgnun9n9zz0wg9qxeqfn.jpg&quot;&gt;&lt;/A&gt;</description>
<pubDate>Tue, 15 Sep 2009 13:05:30 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=pakal&amp;postid=185</comments>
<dc:creator>pakal</dc:creator>
<guid>http://pakal.blogfa.com/post-185.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جشنواره مجسمه‌هاي يخي به پاکل مي‌رود</title>
<link>http://pakal.blogfa.com/post-184.aspx</link>
<description>&lt;TABLE dir=rtl cellSpacing=0 cellPadding=0 width=&quot;97%&quot; border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;DIV style=&quot;MARGIN-TOP: 5px; MARGIN-BOTTOM: 5px&quot;&gt;&lt;SPAN class=titleStyle id=ctl00_ContentPlaceHolder1_LblTitle2&gt;&lt;FONT size=2&gt;جشنواره مجسمه‌هاي يخي به پاکل مي‌رود&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;SPAN class=style1 id=ctl00_ContentPlaceHolder1_LblProvince&gt;&lt;FONT size=2&gt;استان: مركزي&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;SPAN class=style1 id=ctl00_ContentPlaceHolder1_LblReporter&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;SPAN class=style1 id=ctl00_ContentPlaceHolder1_LblSource&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD colSpan=2&gt;&lt;BR&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;SPAN class=description id=ctl00_ContentPlaceHolder1_LblDescription dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;برگزاري جشنواره مجسمه‌هاي يخي در پيست اسکي پاکل شازند از سوي سازمان ميراث‌فرهنگي، صنايع‌دستي و گردشگري استان مرکزي در دست پيگيري است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;معاون گردشگري سازمان ميراث‌فرهنگي، صنايع‌دستي و گردشگري استان مرکزي در اين رابطه به ميراث‌آريا(chtn) گفت:يکي از جاذبه‌هاي گردشگري شهرستان شازند وجود پيست اسکي پاکل است که يکي از محورهاي گردشگري ورزشي در استان مرکزي به شمار مي‌رود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مجتبي رضواني تصريح کرد:پيست اسکي پاکل به علت برف‌گير بودن يکي از پيست‌هاي اسکي مورد استقبال علاقه‌مندان به اين ورزش زمستاني در استان مرکزي است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وي با تاکيد بر لزوم استفاده از ظرفيت گردشگري اين منطقه براي جذب گردشگران از ديگر شهرستان‌هاي استان متذکر شد: با هماهنگي‌هاي انجام شده با فرمانداري شهرستان شازند قرار است در زمينه رونق گردشگري در اين منطقه اقدامات لازم انجام شود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رضواني بيان داشت: دفتر نمايندگي سازمان ميراث‌فرهنگي، صنايع‌‌دستي و گردشگري شهرستان شازند با همکاري کميته تربيت بدني اين شهرستان در حال برنامه‌ريزي براي تقويت گردشگري زمستانه در اين منطقه است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اين مقام مسئول در معاونت گردشگري استان مرکزي يادآور شد: سازمان ميراث‌فرهنگي استان پيشنهاد برگزاري جشنواره بازي‌هاي زمستانه و جشنواره مجسمه‌هاي يخي در اين منطقه را مطرح کرده است که هم‌اکنون اين موضوع در دست پيگيري است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رضواني اظهار اميدواري کرد که با برگزاري اين جشنواره‌ها، گردشگري زمستانه در اين منطقه رونق پيدا کرده و پيست اسکي پاکل به عنوان يکي از قطب‌هاي اصلي گردشگري در استان مرکزي شناخته شود. /115&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tinypic.info/files/m5vj39eodt1a4wpgpkav.jpg&quot;&gt;&lt;IMG title=m5vj39eodt1a4wpgpkav.jpg style=&quot;WIDTH: 389px; HEIGHT: 245px&quot; height=416 alt=m5vj39eodt1a4wpgpkav.jpg src=&quot;http://www.tinypic.info/files/m5vj39eodt1a4wpgpkav.jpg&quot; width=562&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tinypic.info/files/072pgczgjiobiahmrri6.jpg&quot;&gt;&lt;IMG title=072pgczgjiobiahmrri6.jpg style=&quot;WIDTH: 390px; HEIGHT: 281px&quot; height=316 alt=072pgczgjiobiahmrri6.jpg src=&quot;http://www.tinypic.info/files/072pgczgjiobiahmrri6.jpg&quot; width=378&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 06 Sep 2009 11:11:44 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=pakal&amp;postid=184</comments>
<dc:creator>pakal</dc:creator>
<guid>http://pakal.blogfa.com/post-184.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سیمرغ چیست؟</title>
<link>http://pakal.blogfa.com/post-183.aspx</link>
<description>&lt;DIV align=center&gt; &lt;FONT size=3&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 163px; HEIGHT: 238px&quot; height=585 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.er.uqam.ca/merlin/ej291413/Simorgh/pictures/simorgh.jpg&quot; width=267 align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;سیمُرغ نام آورترین چهرهٔ اسطوره ای-افسانه‌ای ایرانی است. او نقش مهمی در داستان های شاهنامه دارد. کنامش کوه اسطوره‌ای قاف است. دانا و خردمند است و به رازهای نهان آگاهی دارد. زال را می پرورد و همواره او را زیر بال خویش پشتیبانی می‌کند. به رستم در نبرد با اسفندیار رویین تن یاری می‌رساند و... جز در شاهنامه دیگر چامه سرایان پارسیگوی نیز سیمرغ را چهرهٔ داستان خود قرار داده‌اند. از آن دسته‌است منطق الطیر عطار نیشابوری. درایران باستان:سابقه ی حضور این مرغ اساطیری در فرهنگ ایرانی به پیش از اسلام می رسد.آن چه از اوستا و آثار پهلوی بر می آید ، می توان دریافت که سیمرغ ، مرغی است فراخ بال که بر درختی درمان بخش به نام &quot;ویسپوبیش&quot; یا &quot;هرویسپ تخمک&quot; که در بردارنده ی تخمه ی همه ی گیاهان است ،آشیان دارد.در اوستا اشاره شده که این درخت در در دریای &quot;وروکاشا&quot; یا &quot;فراخکرت&quot; قرار دارد.کلمه ی سیمرغ در اوستا به صورت &quot;مرغوسئن&quot; آمده که جزء نخستین آن به معنای &quot;مرغ&quot;است و جزء دوم آن با اندکی دگرگونی در پهلوی به صورت &quot;سین&quot; و در فارسی دری &quot;سی &quot; خوانده شده است و به هیچ وجه نماینده ی عدد 30 نیست ؛ بلکه معنای آن همان کلمه ی&quot;شاهین&quot; می شود.شاید مقصود از این کلمه (سی) بیان صفت روحانیت آن مرغ بوده است.(1) در شاهنامه فردوسی و منظومه های حماسی:سیمرغ بعد از اسلام هم در حماسه های پهلوانی هم در آثار عرفانی حضور می یابد.سیمرغ در شاهنامه ی فردوسی دو چهره ی متفاوت یزدانی (در داستان زال) و اهریمنی (در هفت خوان اسفندیار ) دارد. زیرا همه ی موجودات ماوراء طبیعت نزد ثنویان (دوگانه پرستان ) دو قلوی متضاد هستند.سیمرغ اهریمنی بیشتر یک مرغ اژدها ست ، فاقد استعداد های قدسی سیمرغ یزدانی است و به دست اسفندیار در خوان پنجمش کشته می شود. ورود سیمرغ یزدانی به شاهنامه با تولد&quot; زال&quot; آغاز می شود.&quot;سام &quot;پدر زال فزمان می دهد فرزندش را که با موهای سفید به دنیا آمده در صحرا رها کنند تا از بین برود.سیمرغ به سبب مهری که خدا در دلش می افکند ، زال را به آشیانه می برد و می پرورد.سرانجام وقتی سام به دنبال خوابی که دیده است به پای البرز کوه (جایگاه سیمرغ)(2) به سراغ زال می آید ،سیمرغ بعد از وداع با زال پری از خود را به او می دهد تا به هنگام سختی از آن استفاده کند.سیمرغ دو جا در شاهنامه کمک های مهمی به زال می کند. یکی به هنگام به دنیا آمدن رستم که به علت درشت بودن تولدش با مشکل مواجه شده است و سیمرغ با چاره جویی به موقع این مشکل را بر طرف می کند. دیگری به هنگام جنگ رستم و اسفندیار است که رستم ناتوان از شکست دادن اسفندیار با روشی که سیمرغ به وی می آموزد موفق می شود اسفندیار را در نبرد مغلوب کند.سیمرغ هم چنین زخم های بدن رستم را هم مداوا می کند. اگرچه در شاهنامه سیمرغ به منزله ی موجودی مادی تصویر می شود ،اما صفات و خصوصیات کاملا ًفوق طبیعی دارد.ارتباط او با این جهان تنها از طریق زال است. به یکی از امشاسپندان یا ایزدان یا فرشتگان می ماند که ارتباط گهگاهشان با این جهان ، دلیل تعلق آن ها با جهان مادی نیست.سیمرغ در دیگر متون اساطیری فارسی هم چون &quot; گرشاسب نامه &quot; ی &quot;اسدی توسی&quot; چهره ای روحانی و مابعدالطبیعی ندارد.اصولا ًجز در قسمت اساطیری شاهنامه ،بعد از اسلام ما متن اساطیری به معنای حقیقی کلمه نداریم ، به همین سبب است که سیمرغ تنها با شخصیت و ظرفیت بالقوه تاویل پذیره ای اسطوره ایش که در شاهنامه ظاهر می شود ، به آثار منظوم و منثور عرفانی فارسی راه می یابد و از طریق شخصیت رمزی خود در عناصر فرهنگ اسلامی جذب می گردد.البته معلوم نیست که دقیقا ًاز چه زمانی و به دست چه کسی سیمرغ صبغه ی عرفانی گرفته است. پس از شاهنامه ی فردوسی کتب دیگری نیز در ادبیات فارسی هست که در آن ها ذکری از سیمرغ و خصوصیاتش آمده است.از جمله ی آن ها کتب و رسالات زیر را می توان بر شمرد:رسالة الطیر ابن سینا ، ترجمه ی رسالة الطیر ابن سینا توسط شهاب الدین سهروردی ، رسالة الطیر احمد غزالی ، روضة الفریقین ابوالرجاء چاچی ، نزهت نامه ی علایی(نخستین دایرة المعارف به زبان فارسی ) ،بحر الفواید (متنی قدیمی از قرن ششم که در قرن چهار و پنج شکل گرفته و در نیمه ی دوم قرن ششم در سرزمین شام تالیف شده است) و از همه مهم تر منطق الطیر عطار. در منطق الطیر:منطق الطیر عطار داستان سفر گروهی از مرغان به راهنمایی هد هد به کوه قاف برای رسیدن به آستان سیمرغ است. هر مرغ به عنوان نماد دسته ی خاصی از انسان ها تصویر می شود. سختی های راه باعث می شود مرغان یکی یکی از ادامه ی راه منصرف شوند . در پایان ، سی مرغ به کوه قاف می رسند و در حالتی شهودی در می یابند که سیمرغ در حقیقت خودشان هستند.اکثر محققان ادبیات ، از جمله&quot; دکتر شفیعی کدکنی&quot; معتقدند که در این داستان ، سیمرغ رمزی از وجود حق تعالی است.سیمرغ رمز آن مفهومی است که نام دارد و نشان ندارد.ادرک انسان نسبت به او ادراکی است &quot;بی چگونه&quot;.سیمرغ در ادبیات ما گاهی رمزی از وجود آفتاب که همان ذات حق است ، نیز می شود. ناپیدایی و بی همتا بودن سیمرغ ، دستاویزی است که او را مثالی برای ذات خداوند قرار می دهد.محقق دیگر ادبیات ، &quot;دکتر پورنامداریان&quot; معتقد است که در این داستان ، سیمرغ در حقیقت رمز&quot; جبرئیل &quot; است.چرا که تقریبا ًتمام صفات سیمرغ در وجود جبرئیل جمع است.صورت ظاهری آن ها ( بزرگ پیکری ، شکوه و جمال ، پر و بال ) به هم شباهت دارد.بنا بر آیه ی یک سوره &quot; فاطر &quot; فرشته ها بال دارند. در داستان زال و سیمرغ ، سیمرغ واسطه ی نیروی غیبی است و زال هم سیمایی پیامبر گونه دارد.این ارتباط بی شباهت به ارتباط جبرئیل (فرشته ی وحی) و پیامبران نیست.شبیه داستان پرورش کودک بی پناه توسط سیمرغ در مورد جبرئیل در فرهنگ اسلامی وجود دارد.جبرئیل نگهدارنده ی کودکان بنی اسرائیل است که مادرانشان آن ها را از ترس فرعون در غارها پنهان کرده اند.مشابه عمل التیام بخشی زخم های رستم توسط سیمرغ را ، در فرهنگ اسلامی در واقعه ی شکافتن سینه ی رسول خدا در ارتباط با واقعه ی معراج می بینیم.هم چنان که سیمرغ بر درخت&quot; هروسیپ تخمک&quot; آشیان دارد ، جبرئیل نیز ساکن درخت &quot; سدرة المنتهی &quot;است. سیمرغ گاهی با مرغان اساطیری دیگر مثل &quot;عنقا&quot; خلط می شود.عنقا از ریشه &quot;عنق&quot; و به معنای &quot; دارنده ی گردن دراز &quot; است. وجه مشترک سیمرغ و عنقا &quot;مرغ بودن &quot; و &quot; افسانه ای بودن &quot; است. در واقع عنقا یک اسطوره ی جاهلی عرب است و سیمرغ یک اسطوره ی ایرانی.شباهت های ذکر شده باعث شده که در ذهن شاعران و نویسندگان این دو مرغ اسطوره ای گاهی به هم مشتبه شوند ، حال آن که درحقیقت دو خاستگاه متفاوت دارند. پیوست: 1- &quot;سین&quot; در &quot; هفت سین &quot; نوروز هم ، بار معنایی مشابه دارد و می توان از آن تعبیر به &quot;مقدس&quot; کرد. 2- مفسران در تفسیر آیه &quot;ق والقرآن المجید&quot; منظور از &quot;ق&quot; را کوه قاف نیز شمرده اندو در وصف آن نوشته اند که این کوه گرداگرد عالم را فرا گرفته است.عالم را در میان گرفتن ، صفت کوه &quot;هَرَه بِرِزئیتی&quot; اوستایی ،&quot;هربرز&quot; پهلوی و &quot;البرز&quot; فارسی دری است.&quot;یاقوت حموی&quot; جغرافی دان معروف هم به صراحت نوشته است که کوه قاف را سابقا ًالبرز می خوانده اند.(ارض ملکوت، هانری کربن ، ص 54-55) منابع: 1- منطق الطیر، عطار نیشابوری، تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، انتشارات سخن،1383 2-دیدار با سیمرغ ،تقی پورنامداریان ، انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی ،1374 3- سی مرغ و سیمرغ ،علینقی منزوی ، انتشارات راه مانا ،1379 4-سیمرغ در قلمرو فرهنگ ایران ،علی سلطانی گرد فرامرزی ،انتشارات مبتکران ،1372 5- نقد تطبیقی ادیان و اساطیردر شاهنامه فردوسی و خمسه نظامی و منطق الطیر عطار ،حمیرا زمردی ، انتشارات زوار ،1382 سیمرغ ساسانی آن زن در وسط تصویر زهره است که نماد پیدایش و طرب و رقص و شعر از سيمرغ است. این نمای زا یش رام ، دختر سيمرغ، از سيمرغ است. چون رام خداي باده و موسيقي وبينش است به معناي آن است که شعر و موسيقي و رقص و بينش مستقيماً زاده از سيمرغ است. پیشینه نقش سیمرغ بر بشقاب نقره‌ای، عصر ساسانیان سیمرغ پس از اسلام هم در حماسه‌های پهلوانی هم در آثار عرفانی حضور می‌یابد. سیمرغ در شاهنامهٔ فردوسی دو چهرهٔ متفاوت یزدانی (در داستان زال) و اهریمنی (در هفت خوان اسفندیار) دارد. زیرا همهٔ موجودات ماوراء طبیعت نزد ثنویان (دوگانه پرستان) دو قلوی متضاد هستند. سیمرغ اهریمنی بیشتر یک مرغ اژدهاست، فاقد استعدادهای قدسی سیمرغ یزدانی است و به دست اسفندیار در خوان پنجمش کشته می‌شود. ورود سیمرغ یزدانی به شاهنامه با تولد «زال» آغاز می‌شود. «سام» پدر زال فزمان می‌دهد فرزندش را که با موهای سپید به دنیا آمده در صحرا رها کنند تا از بین برود. سیمرغ به سبب مهری که خدا در دلش می‌افکند، زال را به آشیانه می‌برد و می‌پرورد. سرانجام وقتی سام به دنبال خوابی که دیده ‌است به پای البرز کوه (جایگاه سیمرغ) (۲) به سراغ زال می‌آید، سیمرغ بعد از وداع با زال پری از خود را به او می‌دهد تا به هنگام سختی از آن استفاده کند. سیمرغ دو جا در شاهنامه کمک های مهمی به زال می‌کند. یکی به هنگام به دنیا آمدن رستم که به علت درشت بودن تولدش با مشکل مواجه شده‌ است و سیمرغ با چاره جویی به هنگام، این مشکل را بر طرف می‌کند. دیگری به هنگام جنگ رستم و اسفندیار است که رستم ناتوان از شکست دادن اسفندیار با روشی که سیمرغ به وی می‌آموزد موفق می‌شود اسفندیار را در نبرد مغلوب کند. سیمرغ هم چنین زخم های بدن رستم را درمان می‌کند. اگرچه در شاهنامه سیمرغ به منزلهٔ موجودی مادی تصویر می‌شود، اما صفات و خصوصیت های کاملاً فرا طبیعی دارد. ارتباط او با این جهان تنها از طریق زال است. به یکی از امشاسپندان یا ایزدان یا فرشتگان می‌ماند که ارتباط گهگاهشان با این جهان، دلیل تعلق آنها با جهان مادی نیست. سیمرغ در دیگر متون اساطیری فارسی هم چون «گرشاسب نامه» اسدی توسی، چهره‌ای روحانی و فرا طبیعی ندارد. اصولاً جز در بخش اساطیری شاهنامه، بعد از اسلام ما متن اساطیری به معنای حقیقی کلمه نداریم، به همین سبب است که سیمرغ تنها با شخصیت و ظرفیت بالقوه تاویل پذیری اسطوره ایش که در شاهنامه ظاهر می‌شود، به آثار منظوم و منثور عرفانی فارسی راه می‌یابد و از طریق شخصیت رمزی خود در عنصرهای فرهنگ اسلامی جذب می‌گردد. اما روشن نیست که دقیقاً از چه زمانی و به دست چه کسی سیمرغ صیغهٔ عرفانی گرفته ‌است. داستان سام و سیمرغ سام نریمان، امیر زابل و سر آمد پهلوانان ایران، فرزندی نداشت واز اینرو خاطرش اندوهگین بود. سرانجام زن زیبا رویی از او بارور شد و کودکی نیکچهره زاد. اما کودک هر چند سرخ روی و سیاه چشم و خوش سیما بود موی سر و رویش همه چون برف سپید بود. مادرش اندوهناک شد. کسی را یارای آن نبود که به سام نریمان پیام برساند و بگوید ترا پسری آمده است که موی سرش چون پیران سپید است. دایهی کودک که زنی دلیر بود سرانجام بیم را به یک سو گذاشت و نزد سام آمد و گفت : « ای خداوند ! مژده باد که ترا فرزندی آمده نیک چهره و تندرست که چون آفتاب میدرخشد. تنها موی سر و رویش سفید است. نصیب تو از یزدان چنین بود. شادی باید کرد و غم نباید خورد.» سام چون سخن دایه را شنید از تخت به زیر آمد و به سرا پردهی کودک رفت. کودکی دید سرخ روی و تابان که موی پیران داشت. آزرده شد و روی به آسمان کرد و گفت : « ای دادار پاک ! چه گناه کردم که مرا فرزند سپید موی دادی ؟ اکنون اگر بزرگان بپرسند این کودک با چشمان سیاه و موهای سپید چیست من چه بگویم و از شرم چگونه سر برآورم ؟ پهلوانان و نامداران بر سام نریمان خنده خواهند زد که پس از چندینگاه فرزندی سپید موی آورد. با چنین فرزندی من چگونه در زاد بوم خویش بسر برم ؟ » این بگفت و روی بتافت و پر خشم بیرون رفت. سیمرغ اندکی بعد فرمان داد تا کودک را از مادر باز گرفتند و بدامن البرز کوه بردند و در آنجا رها کردند. کودک خردسال دور از مهر مادر، بیپناه و بییاور، بر خاک افتاده بود و خورش و پوشش نداشت. ناله بر آورد و گریه آغاز کرد. سیمرغ بر فراز البرز کوه لانه داشت. چون برای یافتن طعمه به پرواز آمد خروش کودک گریان بگوش وی رسید. فرود آمد و دید کودکی خردسال بر خاک افتاده انگشت میمکد و میگرید. خواست وی را شکار کند اما مهر کودک در دلش افتاد. چنگ زد و او را برداشت تا نزد بچگان خود بپرورد. سالها بر این بر آمد. کودک بالید و جوانی برومند و دلاور شد. کاروانیان که از کوه میگذشتند گاه گاه جوانی پیلتن و سپید موی میدیدند که چابک از کوه و کمر میگذرد. آوازهی او دهان به دهان رفت و در جهان پراکنده شد تا آنکه خبر به سام نریمان رسید. خواب دیدن سام شبی سام در شبستان خفته بود. به خواب دید که دلاوری از هندوان، سوار بر اسبی تازی پیش تاخت و او را مژده داد که فرزند وی زنده است. سام از خواب برجست و دانایان و موبدان را گرد کرد و آنان را از خواب دوشین آگاه ساخت و گفت : « رای شما چیست ؟ آیا میتوان باور داشت که کودکی بی پناه از سرمای زمستان و آفتاب تابستان رسته و تا کنون زنده مانده باشد ؟» موبدان به خود دل دادند و زبان به سرزنش گشودند که : « ای نامدار! تو ناسپاسی کردی و هدیه یزدان را خار داشتی. به دد و دام بیشه و پرندهی هوا و ماهی دریا بنگر که چگونه بر فرزند خویش مهربانند. چرا موی سپید را بر او عیب گرفتی و از تن پاک و روان ایزدیش یاد نکردی ؟ اکنون پیداست که یزدان نگاهدار فرزند توست. آنکه را یزدان نگاهدار است تباهی ازو دور باشد. باید راه پوزش پیشگیری و در جستن فرزند بکوشی.» شب دیگر سام در خواب دید که از کوهساران هند جوانی با درفش و سپاه پدیدار شد و در کنارش دو موبد دانا روان بودند. یکی از آن دو پیش آمد و زبان به پرخاش گشود که : « ای مرد بی باک نامهربان !، شرم از خدا نداشتی که فرزندی را که به آرزو از خدا میخواستی به دامن کوه افکندی ؟ تو موی سپید را بر او خرده گرفتی، اما ببین که موی خود چون شیر سپید گردیده. خود را چگونه پدری میخوانی که مرغی باید نگهدار فرزند تو باشد ؟.» سام از خواب جست و بیدرنگ ساز سفر کرد و تازان بسوی البرز کوه آمد. نگاه کرد کوهی بلند دید که سر به آسمان میسایید. بر فراز کوه آشیان سیمرغ چون کاخی بلند افراشته بود و جوانی برومند و چالاک بر گرد آشیان میگشت. سام دانست که فرزند اوست. خواست تا به وی برسد، اما هر چه جست راهی نیافت. آشیان سیمرغ گویی با ستارگان همنشین بود. سر بر خاک گذاشت و دادار پاک نیایش کرد و از کرده پوزش خواست و گفت« ای خدای دادگر! اکنون راهی پیش پایم بگذار تا به فرزند خود باز رسم.» باز آمدن دستان پوزش سام به درگاه جهان آفرین پذیرفته شد. سیمرغ نظر کرد و سام را در کوه دید. دانست پدر جویای فرزند است. نزد جوان آمد و گفت : « ای دلاور! من ترا تا امروز چون دایه پروردم وسخن گفتن و هنرمندی آموختم. اکنون هنگام آنست که به زاد و بوم خود باز گردی. پدر در جستجوی تو است. نام ترا «دستان» گذاشتم و از این پس ترا بدین نام خواهند خواند .» چشمان دستان پر آب شد که : « مگر از من سیر شدهای که مرا نزد پدر میفرستی ؟ من به آشیان مرغان و قلهی کوهستان خو کردهام و در سایهی بال تو آسودهام و پس از یزدان سپاسدار توام. چرا میخواهی که باز گردم ؟.» سیمرغ گفت : « من از تو مهر نبریدهام و همیشه ترا دایهای مهربان خواهم بود. لیکن تو باید به زابلستان بازگردی و دلیری و جنگ آزمایی کنی. آشیان مرغان از این پس ترا به کار نمیآید. اما یادگاری نیز از من ببر : پری از بال خود را به تو میسپارم. هرگاه به دشواری افتادی و یاری خواستی پر را در آتش بیفکن و من بیدرنگ به یاری تو خواهم شتافت.» آنگاه سیمرغ، دستان را از فراز کوه برداشت و در کنار پدر به زمین گذاشت. سام از دیدن جوانی چنان برومند و گردن فراز، آب در دیده آورد و فرزند را برگرفت و سیمرغ را سپاس گفت و از پسر پوزش خواست. سپاه گرداگرد دستان برآمدند، تن پیلوار و بازوی توانا و قامت سرو بالای ویرا آفرین گفتند و شادمانی کردند. آنگاه سام و دستان و دیگر دلیران و سپاهیان به خرمی راه زابلستان پیش گرفتند. از آن روز دستان را چون روی و موی سپید داشت «زال زر» نیز خواندند.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 02 Sep 2009 10:41:16 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=pakal&amp;postid=183</comments>
<dc:creator>pakal</dc:creator>
<guid>http://pakal.blogfa.com/post-183.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دو تصویر از یک منظره در پاکل</title>
<link>http://pakal.blogfa.com/post-182.aspx</link>
<description>[&lt;A href=&quot;http://img2.tinypic.info/files/eqk2twsgfs28e1tza5ge.jpg&quot;&gt;&lt;IMG title=eqk2twsgfs28e1tza5ge.jpg style=&quot;WIDTH: 236px; HEIGHT: 164px&quot; height=244 alt=eqk2twsgfs28e1tza5ge.jpg src=&quot;http://img2.tinypic.info/files/eqk2twsgfs28e1tza5ge.jpg&quot; width=246&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://xs.to/xs.php?h=xs942&amp;d=09361&amp;f=eid_88100.jpg&quot; target=_blank&gt;&lt;/A&gt;   &lt;A href=&quot;http://img2.tinypic.info/files/y18kxbpylijqr5fltgoj.jpg&quot;&gt;&lt;IMG title=y18kxbpylijqr5fltgoj.jpg style=&quot;WIDTH: 241px; HEIGHT: 164px&quot; height=315 alt=y18kxbpylijqr5fltgoj.jpg src=&quot;http://img2.tinypic.info/files/y18kxbpylijqr5fltgoj.jpg&quot; width=181&gt;&lt;/A&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://xs.to/&quot;&gt;&lt;/A&gt; &lt;A href=&quot;http://xs.to/&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این دو عکس از کوه وزنه که پاکل در دامنه های آن قرار دارد گرفته شده .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;عکس سمت راست در تاریخ ۱۰/۱/۸۸ گرفته شده و عکس سمت چپ در تاریخ ۱۱/۱/۸۸ یعنی به فاصله  ۱ روز در تعطیلات عید امسال -- کجای دنیا همچین صحنه ای گیر میاد؟؟!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; برای بزرگ دیدن تصاویر روی لینکهای زیر کلیک کنید...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://img2.tinypic.info/viewer.php?file=eqk2twsgfs28e1tza5ge.jpg&quot;&gt;http://img2.tinypic.info/viewer.php?file=eqk2twsgfs28e1tza5ge.jpg&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://img2.tinypic.info/viewer.php?file=y18kxbpylijqr5fltgoj.jpg&quot;&gt;http://img2.tinypic.info/viewer.php?file=y18kxbpylijqr5fltgoj.jpg&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://img2.tinypic.info/viewer.php?file=nc83y5uxsw7ei6owanfo.jpg&quot;&gt;http://img2.tinypic.info/viewer.php?file=nc83y5uxsw7ei6owanfo.jpg&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راستی نظر یادتون نره!!!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 31 Aug 2009 14:07:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=pakal&amp;postid=182</comments>
<dc:creator>pakal</dc:creator>
<guid>http://pakal.blogfa.com/post-182.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تصویری زیبا از پاکل</title>
<link>http://pakal.blogfa.com/post-181.aspx</link>
<description>&lt;A href=&quot;http://xs.to/xs.php?h=xs942&amp;d=09361&amp;f=tirmah_-_kooh480.jpg&quot; target=_blank&gt;&lt;/A&gt; &lt;A href=&quot;http://img2.tinypic.info/files/nc83y5uxsw7ei6owanfo.jpg&quot;&gt;&lt;IMG title=nc83y5uxsw7ei6owanfo.jpg style=&quot;WIDTH: 428px; HEIGHT: 290px&quot; height=286 alt=nc83y5uxsw7ei6owanfo.jpg src=&quot;http://img2.tinypic.info/files/nc83y5uxsw7ei6owanfo.jpg&quot; width=165&gt;&lt;/A&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برای بزرگ شدن کلیک کنید&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 31 Aug 2009 13:59:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=pakal&amp;postid=181</comments>
<dc:creator>pakal</dc:creator>
<guid>http://pakal.blogfa.com/post-181.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
