
مهدي بازرگان در سال ۱۲۸۶ هجري شمسي در تهران متولد شد. پدرش مرحوم حاج عباسقلي بازرگان (تبريزي)، از تجار ديندار و روشنفكر و سرشناس زمانش بود، كه عليرغم استبداد رضا شاهي، در پايه گذاري برخي فعاليتهاي ديني و اجتماعي، با همكاري مرحوم سيد ابوالحسن طالقاني (پدر آيت الله طالقاني) نقش مؤثري داشت و در دوران نهضت ملّي نيز، در ائتلاف نيروها و جلب حمايت روحانيون و بازاريان نسبت به دكتر مصدق كوشش فراوان نمود.

بازرگان، علاوه بر اشتغالات درسي در آن دوران، به تحقيق و تتبع در مباني اعتقادي خود كه متأثر از تعليم پدر و تفسير مرحوم ميرزا ابوالحسن خان فروغي در دوران دبيرستان بود، ادامه ميداد و بهمراه مرحوم دكتر يدالله سحابي و مرحوم دكتر محمد قريب، تلاشهايي در اين زمينه مينمود.

او در سال ۱۳۰۶ شمسي، بهمراه گروه محصلين ممتاز اعزامي دولت، به كشور فرانسه رفت و بمدت هفت سال در آن ديار اقامت نمود. بازرگان در ميان دانشجويان اعزامي، اولين ايراني بود كه پس از گذراندن دوران مقدماتي و قبولي در كنكور سراسري وارد تحصيلات عالي در خارج از كشور ميشد.

بازرگان بعد از خاتمه تحصيلات در سال ۱۳۱۳ شمسي به ايران بازگشت و پس از انجام خدمت وظيفه، در سال ۱۳۱۵ به عنوان اولين دانشيار در دانشكده فني تهران مشغول بكار شد، و در دو دوره متوالي، رياست دانشكده فني را بعهده داشت.

فعاليتهاي ديني بازرگان كه مقدم بر فعاليتهاي سياسي اش بود، از همان اوان تدريس در دانشگاه و تماس با دانشجويان از طريق مشاركت در تأسيس انجمنهاي اسلامي دانشجويان و معلمين ( و بعدها مهندسين و پزشكان) و سخنرانيهاي متعدد در مجالس و محافل مذهبي و علمي شروع گرديد

او در سال ۱۳۲۹، در جريان مبارزات نهضت ملي، براي خلع يد از دولت انگليس و ملي كردن نفت، از طرف دكتر محمد مصدق به مديريت عامل شركت نفت برگزيده شد، و بهمراه هيأت منتخب دولت به آبادان رفت و با حمايت مردم و همت مهندسين و متخصصين موفق به اداره صنعت عظيم نفت، پس از اخراج بيگانگان گرديد.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، امام خمینی(ره) مهندس بازرگان را مأمور تشکیل کابینه کردند. امام خمینی(ره) در جلسه معرفی بازرگان به عنوان نخست، تاکید کردند که انتخاب مهندس بازرگان به پیشنهاد و نظر شورای انقلاب بوده است: ایشان وزرای خود را تعیین می کنند و به ما معرفی می کنند تا شورای انقلاب ما که پیشنهادش و نظرش این بود که ایشان رئیس دولت باشد وزرای شان را بررسی می کنند و ان شاءالله مسائل به طور سهل و خوبی انجام بگیرد.

بازرگان و اعضای حزبش موسوم به نهضت آزادی با شرکت در رفراندوم به جمهوری اسلامی رای "آری" دادند.

امام خمینی(ره) در متن فرمان نخست وزیری بازرگان اینگونه مرقوم کرده بودند: «بنا به پیشنهاد شورای انقلاب، جناب عالی را بدون در نظر گرفتن روابط حزبی و بستگی به گروهی خاص مامور تشکیل دولت موقت می نمایم.» با گذشت نه ماه از روی کار آمدن دولت بازرگان و دو روز پس از آن که دانشچویان پیرو خط امام سفارت آمریکا را به اشغال خود درآوردند، استعفا کرد.

در دیدار با یاسر عرفات، رهبر مردم فلسطین

بازرگان در مراسم درگذشت آیت الله طالقانی سخنرانی می کند.

مهندس بازرگان در سی ام دیماه سال 1373، در حالیکه جهت مداوای قلب خود راهی آمریکا بود در فرودگاه زوریخ دچار حمله قلبی شد و درگذشت.
مگر سپاه نبودي به همراه آن شاه
که گشته کشته به دست گروه نامه سياه
تعزيه ومراسم ماه محرم در واقع نسبتي مثل جزء و کل با هم دارند و تعزيه خواني بخشي از مراسم ماه محرم است.آنچه بيشتر بايدبه آن توجه شود مراسم محرم و سوگواري هاي محرم است . تعزيه در دل مراسم ماه محرم جاي دارد. برگزاري اين مراسم در ايران سابقه اي بيش از 5 هزار سال دارد . يعني ريشه هاي آن به تمدن هاي کهن فلات ايران بر مي گردد . در موردي سند مکتوب داريم که اين مراسم باقي مانده از تمدن سومر است، سومري ها قومي بودند که از فلات ايران به سمت جنوب غربي منطقه وجنوب ميان رودان کوچ کردند و اسناد و مدارک فراواني وجود دارد که اين مردم داراي زمينه هاي مشترک فرهنگي با فلات ايران بوده اند.در اين تمدن جهت مقدس ، شمال شرقي ( کوه هاي زاگرس) است . يکي از نشانه هاي جالب به جاي مانده از اين تمدن آيين هاي سوگواري براي خداي گياهي است براي فرمانرواي شهيد که در تحليل اسطوره اي همان خداي گياهي است در اين آيين هاي سوگواري و شيوه هاي برگزاري و زمان و مدت آن ، همگوني بسيار زيادي با مراسم ماه محرم مي توان ديد. البته آيين هاي سوگواري در فلات ايران فقط به همين خلاصه نمي شود . در سمت ديگر ايران يعني جنوب شرقي هم آيين هاي ديگري داريم. همچنين در شمال شرقي ايران نشانه هاي زيادي از آيين هاي سوگ سياوش داريم مثلا در شمال بخارا آيين هايي داريم که در تاريخ بخارا که ابوبکر محمد بن جعفر نرشخي ، 1000 سال پيش آن را مکتوب کرده است، ذکر شده و اطلاعاتي را پيش روي ما مي گذارد که اين آيين ها از 3000 سال پيش مرسوم بوده است . آيين هاي سوگ سياوش که در تمام ايران چيزهايي از آن به جا مانده است باز هم مشترکات فراواني با آيين عزاداري محرم دارد. يکي از آيين هاي به جا مانده از سوگ سياوش « چمر » در بين لرها و بختياري هاست که معمولا در سوگ يک جوان بزرگ و رشيد و اشخاص مهم برگزار مي شود.
ما سوگواري هايي هم داريم به نام آيين مهر که به آيين مهري در ايران مربوط مي شود، آيين هاي مهري بعدها که از ايران به امپراطوري رم رفت به شدت در آن جا رواج پيدا کرد و در مراکز ومعابد مهري رشد کرد و آيين ها سوگواري به نام مصيبت مهر در آن جا اجرا مي شد که بعدها که رومي ها آيين هاي مسيحي را پذيرفتند، بسياري از مراسم و آداب و سنن مهري در قالب دين جديد مسيحيت مطرح شد، از جمله مراسم مصيبت مسيح که هنوز هم در اروپا، در برخي نقاط، کمابيش رواج دارد و دنباله مراسم مصيبت مهر است که ريشه هاي آن در ايران است.
در واقع ما ظرف آيين هاي سوگواري را در سرزمين خود داشته ايم. بعدها که حادثه شهادت امام حسين در کربلا اتفاق مي افتد، فصل جديدي در آيين هاي سوگواري در ايران باز مي شود و در واقع آيين جديدي در قالب سنت ها و سوگ هاي ايراني ريخته مي شود و طبيعي است که در شيوه ها و آيين هاي قبلي و بسيار گسترده تر از آنها در تمام سرزمين هاي ايران رواج پيدا مي کند.مراسم ماه محرم در جاهايي برگزار مي شود که در حوزه فرهنگ هاي ايراني هستند، مثل لبنان ، سوريه، هند و ترينيداد که فرهنگ ايراني به قول چامسکي توسط کارگران هندي در آن جا رواج پيدا کرده و ... به هر حال منشاء تمام اين مراسم ،حوزه فرهنگي ايران است. شيوه هاي برگزاري مراسم ماه محرم بسيار متنوع و گوناگون هستند، مثل دسته گرداني، نخل گرداني و علم گرداني که همگي در قالب دسته گرداني هستند.
يکي از مهم ترين رسم هاي محرم ، تعزيه خواني است ، در واقع در صورت هاي کهن اين مراسم، بيشتر جنبه هاي نمايشي را در دسته گرداني ها داريم و حرکت نشانه هاي نمادين مثل علم ونخل که هر دو نمودار شهادت هستندو در واقع هر دو بن مايه هاي مشترک دارند. علم نشانه يک درخت فرو افتاده است بعنوان نماد يک شهيد. اگر به نخل هم دقت کنيم روي آن يک نماد سرو وجود د ارد ( جلوي تمام نخل ها) و اگر خود مقطع نخل را هم در نظر بگيريم نماد سرو است. هم علم و هم نخل هر دو نماد درخت هستند، البته در حوزه هاي مرکزي بيشتر سرو و در مناطق کوهستاني صنوبر است. در بسياري از اين مناطق هنوز صنوبرها علم هستند که زيور آلات و پارچه هاي نذري و لباس به آن مي پوشانند. علاوه بر علم و نخل در دسته گرداني ها نشانه هاي نمادين ديگري هم حرکت داده مي شود مثل نمادهاي کبوتر، شير و چيزهايي که با نمادهاي شهادت و مراسم گذشته ارتباط پيدا مي کند.حتي صحنه هايي به صورت روان همراه دسته جات حرکت مي کنند و همين صحنه هاي نمايشي است که بعدها بتدريج به يک نمايش کامل تبديل مي شود و به صورت « تعزيه هاي گردان» در مناطق مختلق معمول مي شود که هنوز هم در اراک تعزيه گردان وجود دارد، و قبلا در زنجان ، قم ، شهرهايي مثل مشهد و شهرهاي زيارتي که دسته جات از اطراف مي آيند هم وجود داشته است . به اين صورت که 20 دسته تعزيه خوان پشت هم صحنه هايي را مي خوانند و دنبال هم حرکت مي کنند، تماشاگران کنار خيابان ايستاده اند و تمام صحنه ها را مثل فيلم دنبال هم مي بينند.
تعزيه ها دو صورت ثابت دارند يکي صورت مجلس مجلس و جداگانه که در تکيه ها و مکان ها برگزار مي شود و يکي هم که در يک ميدان گاهي بزرگ و به صورت همزمان است . مثل تعزيه هفتاد و دو تن .
ممکن است فکر کنيم که اين نوع تعزيه ها صورت تحول يافته تعزيه هاي گردان است و يا اينکه خودشان به تنهايي تحت تأثير سنت هاي نمايشي ديگر پديد آمده باشند،چنان که نمايش هاي سنتي روستايي که در نقاط مختلف ايران از جمله گيلان، مازندران، آذربايجان، مناطق حوزه فرهنگي لر و خراسان و ديگر مناطق روستايي وجود دارد. شيوه هاي اجراي اين نمايش ها، به کارگيري عناصر نمادين در آنها و ارتباط مردم با برگزاري آنها که البته بيشتر بازيگران خود مردم و غير حرفه اي هستند مي تواند زمينه اي باشد براي اينکه آيين ها و نمايش هاي مذهبي و تعزيه در قالب اينها ريخته شده باشد .
چنان که در نمايش هاي تک نفره پرده خواني هم که به معرفي حوادث کربلا مي پردازد،صورت هاي کهن آن مربوط به اسطوره ها و داستان هاي حماسي است و حتي شايد متني که بعنوان يادگار زرير باقي مانده بتواند صورت کهن نمايشي داشته باشد که آن هم موارد مشابه باتعزيه بسيار زياد دارد.
و نمايش هاي ديگر از قبيل واقعه خواني ، در واقع ادامه نمايش هاي حماسي است که بعدا پرده خواني محرمي مي شود. خلاصه اينکه تمام صورت هاي نمايشي مي تواند برخاسته از يک ريشه و اصل مشترک باشند و هم مي توانند در شرايط متفاوت، همزمان در نقاط مختلف وجود داشته باشند و آنچه امروز بعنوان تعزيه مي شناسيم و نمايشي ترين شکل برگزاري مراسم حماسي محرم است از زمان صفويه به بعد و در دوره زنديان رشد فني و محتوايي کرد و اوج اين مراسم را در زمان قاجاريان و بخصوص ناصرالدين شاه درتکيه دولت مي بينيم که در تمام جاهاي ايران رواج پيدا کرد. تعزيه به صورت نمايش ماه محرم برخاسته از همه عناصر نمايشي در فرهنگ سنتي ايران و حال تحول قرن هاي متمادي است.
اين نکته که سنت هاي مربوط به مراسم ماه محرم استمرار سنت سوگوارانه ايران کهن است ، چيزي نيست که فقط در اين مورد صدق کند نمونه هاي فراوان آن را در صورت هاي مادي فرهنگ و ميراث فرهنگي مي بينيم چنان که در مکان هاي مقدس در نقاط مختلف زيستگاهي انسان که معمولا در هر کدام آنها يک يا چند مکان مقدس وجود دارد در دوره هاي مختلف پذيراي صورت هاي اعتقادي متفاوت بوده که در جلوه هاي معماري و مزارها بازتاب داشته است. چنين است که مثلا در کنگاور در مکان مقدسي که از زمان هاي پيش وجود داشته است در يک دوره نيايشگاه کنگاور در آن جا برپا مي شود. و بعد بناي يک امامزاده در آن جا ساخته مي شود و آن مکان گورستان کنگاور مي شود و طبعا گورستان ها هميشه در مکان هاي مقدس برپا مي شود. يعني يک مکان مقدس در دوره هاي مختلف مي تواند محل تجلي اعتقادات مختلف و درقالب مادي و صورت هاي مادي متفاوت فرهنگي باشد.
همين تحول در مورد صورت هاي معنوي فرهنگ هم مي تواند رخ دهد، آنچه در مورد مراسم ماه محرم و زمينه هاي کهن آن و تحول آن تا زمان حاضر گفته شد نيز نمونه اي است از اين فرآيند در فرهنگ و ميراث معنوي و تحول نبرد نيکي و بدي و تاريکي و روشني که همواره در فرهنگ ايراني وجود داشته است
عزاداری در ایران به شکل دستجات و مراسم خاص و تعذیه خوانی و به سر و سینه زدن پیشینه باستانی و افسانه ای دارد. در این پیشینه ما سوگ سیاووش را داریم که الهة سبزینه به حساب می آمد . از منظر مردم آن زمان این الهه که در تابستان یا پائیز میمُرد و این امر موجب عدم رویش گیاه در دو فصل زمستان و پائیز می گردید . اما در فصل بهار بار دیگر سیاووش زنده می شود و به دنبال آن گیاهان نیز رشد می کنند . به همین دلیل مردم در ایران باستان قبل از بهار بر مرگ سیاوش به شکل دستجات و هیاتهای بزرگ ، عزاداری می کردند و می گریستند و بر گریستن نیز تأکید بسیار داشته اند و آن را موجب رضایت و برکت از سوی الهه ها می دانستند و در این میان گریه زنان از امتیاز بیشتری برخوردار بوده است. دلیل این عزاداری و گریستن جلب نظر ایزد بانوی باران بوده است تا او نیز بر سوگ سیاووش بگرید تا با گریه او باران و برکت بر زمین نازل شود. زیرا تنها عامل زنده شدن سیاووش همین گریه ایزد بانوی برکت بوده است که با گریستن او سیاوش و به دنبال او سبزینه رشد می کرده است. زنان در این ایام بر سر خود گِل می مالیدند و محافل عزا ی زنانه بر پا می کردند این مراسم گریستن به جهت نزول باران تا اواخر خرداد ادامه داشته است اما پس از آن قطع می شده زیرا بارش پس از این زمان موجب ضایع شدن محصول می گشته است. لذا می توان چنین نتیجه گرفت که فرهنگ عزاداری و گریستن در ایران باستان عملی عبادی در راستای جلب برکت و توجه مردگان اسطوره ای که تبدیل به الهه ای تمام عیار در ذهن مردم شده بودند می بوده است ، از این روست که شبیه این مراسم تنها با تغییر نامها همچنان در میان مردم ایران زمین در سوگ مردگان تاریخیشان به شکل مفصل اجرا می شود
اما سیاوش برای مردم ایران باستان تنها نمادی از یک الهه اسطوره ایی نبود بلکه در ورای نام سیاوش داستان و افسانه ای وجود داشت که به وسیله آن مردم مراسم سوگ و ماتم خود را توجیه و رنگ و بوئی مذهبی می دادند ، نمونه هایی از این افسانه های تخیلی که موبدان و رهبران مذهبی دین زرنشت آن را در بین مردم تبلیغ می کردند را می توانیم در شاهنامه ببینیم . داستان سياوش در بين افسانه های شاهنامه ملغمه اي از چند داستان تاريخي مذهبي می باشد . مثل اينکه خود شخصيت سياوش خيلي شبيه به يوسف پیامبر است . از نظر زيبا رويي و نجابت و داستان عاشق شدن سودابه بر او که باز هم ما را ياد داستان زليخا مي اندازد و اثبات بي گناهي اش در رد شدن از شعله هاي آتش . کيکاووس هم مثل عزيز مصر نمي خواهد باور کند که زنش خيانت کار است . از منظر ديگه سياوش نماد مظلوميت و بي گناهي است و اينکه خونش به ناحق توسط افراسياب ( به مانند آنچه که یزید کرد ) ريخته مي شود داستان عزای سیاووش خيلي شبيه به داستان عزای حسین می باشد . حتی هستند مورخینی که می گویند مراسم عاشورا و شام غريبان و عزاداري براي حسين شکل مذهبی شده ي همان مراسم مرگ سياوش )سووشون ) هست که در بين ايراني ها قبل از اسلام هم رايج می بوده است .
بعدها هم سياوش بچه اي از خود به جا گذاشت به نام کيخسرو . کيخسرو که آن را صورت افسانه ای کورش بزرگ مي دانند در ادب فارسی نماد انسان کامل و پير و مرشدي است که جزو هفت تن جاويدانی محسوب می شود که بنابر سنت زرتشتيان روز رستاخيز به ياری سوشيانت، یعنی همان موعود آخر زمان، برمی خيز د و اهريمن و پليدی را از پهنه زمين پاک می کند دقیقا به مثل همان داستانی که در مورد قیام حسین به همراه مهدی در آخر زمان ، نقل می شود
عزاداری دسته جمعی و علنی، سنت ايرانيان باستان در سوگ سياوش بود، كه پس از اسلام تبدیل به عزاداری برای نوه دوم رسول الله گردید و چون سهايشان که ريشه در فرهنگ قديمی شان داشت در بعد از پذیرفتن اسلام در آداب و رسومشان ماندگار ماند همچون رنگ سياه پوشيدن در عزاداریرزمين ديلم و طبرستان يعنی مازندران امروزی كه زادگاه اميران آل بويه بود، خيلی دير به دست مسلمانان فتح شد برای همین سنت , برای اعلام و نمايش عزادار بودن و ما حتی در ادامه داستان عاشوراها شخصیتی مانند رستم را هم می بینیم که اینبار به اسم مختار آمده که از شمر و عمر سعد و حرمله انتقام بگیرد یعنی همان انتقامی که رستم در مرگ سیاووش از سودابه گرفت .

۱- از امور غریب یکی این است که حاملان علم در اسلام اغلب از عجم بوده اند ، خواه در علوم شرعی و خواه در علوم عقلی ، و اگر در میان آنها مردی را نسب عرب بود ، در زمان و محل تربیت از عجم شرمده می شد.
ابن خلدون
۲- ایران تنها مشعلدار علم خود نبود ، بلکه مشعل علم خود را به اروپا برد و آن مشعل هنوز با نوری درخشانتر می سوزد.
گاریسون
۳- اگر آنچه علم عربی نامیده می شود ، کارهایی که ایرانیان کرده اند ، از میان برداریم ، بهترین قسمت آن از بین می رود.
پروفسر ادوارد براون
۴- و اما ایرانیان بر شیوه ای بودند که به علوم عقلی اهمیتی به سزا می دادند و دایره این علوم در کشور شان توسعه یافته بود زیرا دولت های آنها در نهایت پهناوری و عظمت بود و هم گویند که این علوم پس از آنکه اسکندر ، دارا (داریوش سوم) را بکشت و بر کشور کیانیان غلبه یافت از ایرانیان به یونانیان رسیده است ، چه اسکندر بر کتب و علوم بیشمار و بی حد و حصری از ایشان دست یافت.
ابن خلدون

۵- ایرانی در دنیا ، ملتی بس مهم به حساب می آمد ، هم به خاطر کمکی که به اختلاط و امتزاج اقوام و ملل مختلف نمود و هم به جهت سهمی بس عالی و ارجمند که در پیشرفت و تعالی بشریت داشته است.
هانری بر
۶- نخستین ملتی که دانشمندانش پیش از مصری ها و بنابراین خیلی پیش از یونانی ها به تعلیم فلسفه پرداخته و مدارسی برای آموختن آن داشته اند ، ایرانیان بوده اند.
هرودوت
۷- ایران یکی از بزرگترین مراکز صنعتی آسیا و سرچشمه زیباترین و پردوام ترین هنرهای زیباست که در جهان بشریت بوجود آمده است.
اپهام پوپ
۸- ایران از دوهزار سال به این طرف شاهکارهای معماری بوجود آورده است و می توان تخت جمشید را از لحاظ عظمت با آکروپلیس یونان و فروم رومی برابر دانست.
اپهام پوپ
۹- تاریخ ایران نشان دهنده کلیه مراحل پیشرفت بشری از پنجهزار و پانصد سال پیش از میلاد تا زمان کنونی است.
اپهام پوپ
۱۰- تمدن ایران از اهرام مصر قدیمی تر است... در هفت هزار سال پیش از میلاد در سراسر خاک ایران کمتر نقطه ای یافت می شد که در آن جنگل و مراتع طبیعی نباشد. اگر غیر از این بود تمدن عظیم آریایی در ایران بوجود نمی آمد.
کرونین

اوضاع علمی ایران باستان

تا آنجا که اطلاع داریم , از حدود هزاره های سوم پیش از میلاد در برخی از جوامع متمدن واقع در جنوب غربی ایران فضای علمی وجود داشته است . در آن زمان تمدن سومر و بعد ها بابل در ناحیه میانرودان شکوفا بود و در منطقه ی شوش و نیز فرهنگ ایلامی وجود می داشت. البته جو علمی آن فرهنگ ها محدود به نیایشگاهها و حلقه های متشکل از کاتبان معابد می گشت. اما باید گفت که علی رغم محدود بودن فضای علمی , اندیشه ها و ابدعات چشمگیری در علوم ریاضی و ستاره شناسی و هندسه در همان حلقه های علمی نضج گرفت.
پیشرفت های کاتبان شوشی و سومری در جبر و حساب و مثلثات و ستاره شناسی بدان نائل آمدند گواهی بر وجود اوضاع علمی مساعد ودر بخش هایی از آن جوامع محسوب تواند شد.
در حدود سده ی ششم پیش از میلاد مهاجرتهایی فرهنگی از سوی ایران به بابل و سپس به آناتولی و اروپا صورت گرفت. عاملان این انتقال فرهنگی مغهای ایرانی ستایشگر بغ مهر (ایزد فروغ و پیمان) بودند. این دانشمندان سنتهای مهری و زروانی در ستاره شناسی را با خویش به بابل بردند و با ترکیب معارف ایرانی با دانش های سومری و بابلی در ستاره شناسی بود که سنت قوی ستاره شناسی در جهان باستان شکل گرفت و بعد ها به یونان و دیگر فرهنگهای پسین منتقل گشت.
در سده ی ششم و پنجم پیش از میلاد , یعنی در عصر هخامنشیان , تماس های فرهنگی جدیدی با یونان برقرار شد . نیز در همین عصر با فرهنگ های چین و هند تماس هایی ایجاد گردید و در اثر اکتشافاتی که اسکیلاکس به فرمان داریوش در هند انجام داد میان جامعه ی فرهنگی ایرانی و هندی و چینی ارتباطهایی ایجاد گردید , در همین عهد بود که فرهنگهای یونان و بلاد غربی از طریق ایران با تمدن های چین و هند ارتباط یافتند.
نمونه ایی آثار هنری و مهندس در زمان هخامنشیان
از اوضاع علمی ایران دوره ی هخامنشی اطلاع چندانی در دست نداریم . همین قدر می دانیم که عصر هخامنشی در ایران باستان یکی از اعصار پر رونق ارتباط های فرهنگی میان ملت ها بوده است. نیز می دانیم که اعتلا , سطح علمی هر جامعه مستلزم این داد و ستد های فرهنگی می بوده که در محیطی نسبتا آرام و ایمن و فارغ بال می توانستند ثمر بخش باشند. بخش اعظمی از دوره ی هخامنشی این مقدمات را برای ایجاد فضای علمی مهیا می کرده است. آثار هنری و مهندسی که از عهد هخامنشی بجای مانده و گنجینه ای از کتاب های گلین که در تخت جمشید بدست آمده همگی گواه رونق علمی در آن زمان بشمار توانند رفت. البته بخش بزرگی از معارف ایرانی مضبوط در این دوره به دست اسکندر مقدونی و یا پیشینیان دیگر نابود شد . از این روست که ترسیم روند علمی و ذکر نام دانشمندانی که در آن عهد می زیسته اند دشوار می نماید و این پیکره را فقط با ردیابیهای سنت ایرانی در فرهنگ ها بررسی آثار باقی مانده بازسازی می توانیم نمود .
نمونه ایی از لوح های گلین در تخت جمشید
یورش اسکندر مقدونی به ایران در 322 پیش از میلاد و استیلای صد و چهل ساله ی جانشینان یونانی تبار اسکندر در ایران علی رغم کوششی که آنان برای یونانی ساختن ایران کردند نتوانست در جامعه ی ایرانی و خاصه در روند حکمت ایرانی تاثیر عمیق گذارد. باید گفت اسکندر مقدونی و جانشینانش یعنی سلوکیان بیش از آنکه در حکمت چیزی به شرق بدهند از معارف شرقی با خود توشه هایی از کتاب ها و آثار و اندیشه ها به یونان و ممالک مغرب بردند. نیز از طریق سرزمین و فرهنگ ایران بود که اسکندر و همراهان و جانشینانش با تمدن های چین و هند پیوند یافتند , و از آن طریق از معارف خاور دور در حکمت طبیعی بهرمند گشتند.
اسکندر و حمله به ایران
در سال 253 پیش از میلاد تیره های پارتی از ایرانیان به حکومت سلوکیان در ایران خاتمه دادند و با تشکیل سلسله اشکانیان مقدمات احیای فرهنگ ملی در ایران را فراهم ساختند. البته در این دوره از تاریخ ایران بیشتر با ستیز های مداوم با یونانیان و سپس رومیان و نیز اقوام مهاجم از شرق و شمال شرقی ایران گذشت. بدیهی است که در مدتی چنین کوتاه یعنی از 253 پیش از میلاد تا 226 میلادی که دوره استقرار احیای فرهنگ ملی بود و با وجود نا آرامی هایی امکان ایجاد یک سنت علمی و ثمردهی آن میسر نتوانست گشت. اماباید گفت که در این عصر پایه های سنت علمی سده های پسین در ایران و دیگر جایها گذاشته شد و از این لحاظ عصر اشکانیان را یک دوره ی آماده سازی بشمار توان آورد. در این عصر در معماری و مهندسی ابداعات چشمگیری انجام شد. نیز در این زمان گروهی از مغهای ستاینده ی مهر از سیستان به هندوستان رفتند ئ سنت ریاضی و ستاره شناسی را در سرزمین هند قوام بخشیدند و به "مغ-برهمنان" معروف گشتند. گفته شده است که دانشمندان بزرگی چون "برهما گوپتا" و "مهراویارا" از اخلاف این مغ-برهمنان بوده اند.از سنت ستاره شناسی ایرانیان این عصر نیز آگاهیهایی در دست است. نیز باید افزود که جاده ابریشم که گویا در این زمان احداث شد , جاده ای که سرزمین چین و هند را از طریق ایران به سواحل روم مربوط می کرد , در اینجا ارتباط و مبادلات فرهنگی میان اقوام گوناگون نقش عمده ای را ایفا می نمود.
در 266 میلادی دوره حکومت فدراتیو اشکانی به دست اردشیر بابکان بسر آمد و از آن پس به مدت پنج قرن تا سال 652 میلادی دولت ساسانیان در سرزمین ایران حکم راند. حکومت ساسانی از همان ابتدا با جنبه های دینی آمیخته بود و بدینسان وحدتی که دوره ی ساسانیان در ایران پدید آمد آمیزه ای از وحدت سیاسی و مذهبی بشمار می رفت. جد اردشیر بابکان یعنی ساسان یکی از خدمتگزاران معبد آناهیتا در استخر پارس می بود و از این روی دودمان ساسانی از بدو امر مایه هایی از گرایش مذهبی در بطن خود می داشت . در عصر ساسانی بود که نسخه ها و پاره های اوستای زرتشت جمع آوری شد و مدون گشت و دین زرتشت به عنوان آیین رسمی کشور در سراسر ملک پذیرفته و مستولی گردید.
معبد آناهیتا
معبد آناهیتا - کنگاور - سال ۱۳۵۰
عصر ساسانی یعنی زمان میان سده های سوم تا هفتم میلادی از بسیاری جهات عصر باروری فرهنگی در ایران بود . در این روزگار جنگ های متوالی و متمادی میان ایران و روم و میان ایران و اقوام زردپوست شرقی جریان داشت . دهها هزارتن اسیرانی که در زمان شاپور اول و پس از پیروزی او بر والرین به ایران آورده شدند شامل تعدادی مهندس و دست ورز بودند که در ایجاد ساختمانها و پلها و سدها و از آن طریق انتقال برخی عناصر فرهنگی نقش موثری داشتند. در عصر ساسانی جامعه ی ایرانی به صورت یک سیستم باز در آمد. افزون بر تماس های نظامی و معاملات تجاری که از پیش وجود می داشت , در این عهد فعالیت مسیحیان و بویژه نسطوریان در ایران افزایش یافت. در رها و نصیبین و جندی شاپور مدارس و مراکز علمی ایجاد گشت و همراه با اینها فعالیت هایی در جهت ترجمه کتب از هندی و یونانی به پهلوی و بعد ها به سیرانی-عربی آغاز گردید.
جندی شاپور
در زمان خسرو اول , انوشیروان , وقایع دیگری در ایران رخ داد که در روند علوم در ایران آن زمان و روزگار های پسین تاثیر نمود. در سال 528 میلادی ژوستی نیان امپراتور بیزانس مکتب آتن را تعطیل کرد و در پی آن تعدادی فیلسوف و اندیشمند که شماره شان به هفت نفر می رسید به دربار ایران آمدند. این اشخاص مدتی در جندی شاپور ماندند ولی پس از چندی به دیار خویش بازگشتند. اقدام دیگری که در زمان انوشیروان بعمل آمد گسیل شدن "برزویه" ی پزشک به هندوستان برای تهیه نسخه ای از کتاب کلیله و دمنه بود. برزویه این ماموریت را با موفقیت به انجام رسانید و آن کتاب را به ایران آورد و خود نیز بابی نخستین بر آن افزود.
کلیله و دمنه
از جامعه علمی ایران عصر ساسانی نام دانشمندان چندانی بجای نمانده است . اما می دانیم که در این عصر فعالیت های چشمگیری در ستاره شناسی و نجوم می شده است ."زیج شهریار" که بعد ها ماخذ بسیاری از دانشمندان دوران اسلامی قرار گرفت در این عصر تدوین گردید. نیز کتاب جغرافیایی "شهرهای ایران" از تالیفات این دوره است. از بزرگمهر نیز شرح هایی بر یک کتاب نجومی از والیس رومی بجای مانده و از نوشتاری به نام "اندرز گر" تالیف "ذاذان فرخ" نیز در تذکره های تاریخی نام برده شده است.
عصر ساسانی از لحاظ پیشرفت هایی که در موسیقی حاصل گردید نیز دوران پر ثمری بوده است. علم موسیقی نظری و نوازندگی در زمان خسرو پرویز رونق بسیار یافت.موسیقی دانانی که نامشان از آن دوره به جای مانده است عبارت بوده اند از "باربد (فهلبذ)" , نکیسا , رامتین , بامشاد , آزاد ور چنگی و سرکش که سرپرست موسیقی دانان دربار بشمار می آمده است. گوشه ها و دستگاههایی که توسط موسیقی دانان عصر ساسانی ساخته و پرداخته شد و ابداعاتشان در زمینه آلات موسیقی بعد ها به صورت گنجینه ای گرانقدر در اختیار موسیقی دانان دوران اسلامی قرار گرفت.
موسیقی در زمان ساسانیان
چنانچه ایجاد ارتباط فرهنگی و تبادلات فکری و برگردان آثار به زبان های گوناگون را معیار هایی مثبت برای یک محیط مساعد فرهنگی بدانیم باید بگوییم که عصر ساسانی علی رغم تضاد ها و جنگ ها و نابسامانیهای متعدد روی هم رفته دورانی پر بار و زاینده بوده است . در این دوران فرهنگهای شرقی و غربی در مراکزی مثل جندی شاپور و رها و نصیبین و حران با یکدیگر تلاقی کردند و اندیشمندان متعددی به دیدار یکدیگر توفیق یافتند. بنابراین , افزون بر وجود آثار و شواهدی که مبین رونق وجوهی از فرهنگ و علم و فن و هنر در زمان ساسانیان بوده در یک جمع بندی عمومی باید بگوییم که عصر ساسانی یعنی آخرین دوره ی تاریخ ایران پیش از اسلام روزگار باروری و آمادگی بوده است. سنت های ایرانی و یونانی و هندی که در بطن فرهنگ عصر ساسانی در هم آمیخته شده بودند در اعصار پسین با ترجمه ها و انتقالاتی که انجام گرفت زاینده شدند. و ایران دوران اسلامی و فرهنگ های پسین از این منبع فرهنگی نه تنها علم و هنر و دین بلکه در مهندسی و فن نیز بهره های فراوان گرفتند.
طاق کسری
طاق کسری - تیسفون - ۱۹۲۷
برگرفته از ""مرد آریایی ""
امروز بر سر بررسي يک لايحه در مجلس حسابي بلبشو شد.

حداد: آقاي توکلي فرياد نزنيد!
غفوري: غلام جون ولش کن، صلوات بفرست!
تاجالديني: آقاي حداد بيخيال شو.
باهنر در پشت صحنه: ميبينيد که يک روز هم من جاي رئيس نبودم، چي شد؟! اگه من نبودم...
حاجيبابايي: واي سرم ترکيد!

توکلي: حيف که اين همه آدم دور و برته؛ وگرنه ميآمدم باز هم فرياد ميزدم!
مسابقات مچاندازي در گلستان برگزار شد.

البته برخي مراحل مسابقه خيلي جدي شد و به مسابقه مچشکني تبديل شد.
بارش 170 سانتيمتر برف در انزلي سبب بروز بحران در اين شهر شده. (تصوير مربوط به منطقه ديگري است)

ـ آره عزيزم، يه کم ديگه بباره لحاف و تشک ميارم همين جا دراز ميکشم و باهات صحبت ميکنم.


متأسفانه با لطف اين تعداد آنتن، باز هم تصوير تلويزيون برفکيه!
رئيس کميسيون سياست خارجي مجلس ايتاليا با حداد ديدار کرد.

اومبرتو رانيدي: حداديو، شيطونيو. خودمونيو خوب ثبت نام کردينو براي مجلس بعدينيو، باهنر رفتنيو؟
اين هم تصويري از تاکسي شادي در تهران البته از نوع سمند.

خداقوت!

تخت جمشید , پارسه , پرسپولیس
بر اساس خشت نبشته ها و سنگ نبشته های کشف شده در تخت جمشید نام اصلی آن پارسه است.بر اساس سنگ نبشته ای که روی دیوار تچر از زمان ساسانیان باقی مانده در آن زمان اینجا را صد ستون می نامیدند.پس از اشغال ایران توسط اعراب مسلمان , ایرانیان برای جلوگیری از دچار شدن این بنا به سرنوشت مجسمه های بودا در افغانستان اینجا تخت سلیمان یا مسجد سلیمان نامیدند که نام پیامبری است که در قرآن آمده و مورد احترام مسلمانان است.
پس از خلق بزرگترین اثر حماسی جهان ,شاهنامه , توسط فردوسی بزرگ , جمشید پادشاه اسطوره ای ایران باستان جانشین نام سلیمان شد و ایرانیان گفتند شاهی که در اینجا بر روی تخت ها روی دست افراد در سنگ نگاره ها نشان داده شده جمشید است و اینجا را تخت جمشید نامیدند.اروپاییان اینجا را پرسپولیس می نامند که به معنای مرگز تمدن پارس یا شهر پارسیان است.
عمر,ساخت و تخریب تخت جمشید
ساخت تخت جمشید که یکی از برترین بناهای تاریخی جهان است در حدود دو هزار و پانصد سال پیش به دستور داریوش بزرگ شروع شد و توسط جانشینان وی ادامه یافت و تغییراتی در ساختمان اولیه آن داده شد . بر اساس خشت نبشته های پیدا شده در آنجا تمام کسانی که در تخت جمشید کار می کردند حقوق می گرفتند و در آن زمان قانون بیمه داشتند . جالب است بدانید که زنان نیز آنجا کار می کردند.
درباره تخریب تخت جمشید دو عقیده وجود دارد : عده ای تخریب آن را به اسکندر مقدونی نسبت می دهند که آنجا را به انتقام آتش زدن ارگ آتن توسط خشایار شاه , آتش زده و ویران کرده و عده ای اسکندر را چهره ای ساختگی می دانند که هرگز به ایران نیامده . خاکستر های حاصل از سوختگی در هنگام کشف های باستان شناسی در کاخ صد ستون کشف شد.بعضی معتقدند که اعراب نیز آسیب های به مجسمه ها وارد آورده اند.
سکوی تخت جمشید
تخت جمشید روی سکویی به وسعت 135000 متر مربع در دامنه غربی کوه رحمت (میترا , مهر (خورشید)) با یک دیوار قطور اطراف آن ساخته شد . بعضی تاریخ دانان بر این باورند که انتخاب محل تخت جمشید بر اساس علوم نجوم بوده است. آثار مهم تاریخی تخت جمشید عبارتند از: پلکان ورودی , دروازه ملل , کاخ ها , دروازه نا تمام , خزانه , سنگ نبشته ها , تصاویر سنگی , موزه , حوض سنگی , چاه سنگی و سیستم آب زیر زمینی (لطفا برای جهت یابی دقت کنید که کوه در شرق تخت جمشید است)


پلکان ورودی (1)
شکل 1 تصویر بازسازی شده ی ورودی تخت جمشید را با تصویر کنونی آن مقایسه می کند . ورودی تخت جمشید پلکان دو طرفه ای است که 111 پله با ارتفاع 10 سانتیمتر و طول 7 متر دارد. شکل کلی پلکان شبیه آغوشی ست که بر روی شما گشوده شده و با مهربانی شما را در آغوش می کشد. (محل چرخش پله ها را به جای آرنج تصور نمایید) سازندگان , سنگ ها را چنان استادانه بر روی هم سوار کرده اند که تنها گذر 2500 سال و فرسایش می تواند نشان دهد که تمام پله ها یکپارچه نیستند.
پله ها را کوتاهتر از معمول ساخته اند.درباره کوتاهی پله ها چند نظریه وجود دارد . عده ای می گویند بعضی از بزرگان که به تخت جمشید می آمده اند افراد سالخورده ای بوده اند , کوتاهی پله ها برای راحتی آنان هنگام بالا رفتن است .
نظریه دیگری می گوید که با اسب به داخل تخت جمشید می رفتند. این نظریه به دو دلیل قابل قبول نیست. اول : اسب را به داخل قصری چنین با شکوه نمی برده اند. دوم : تمام پله های تخت جمشید کوتاه است , آیا می توان پذیرفت که ا اسب وارد کاخ های سر پوشیده می شده اند ؟ نظریه دیگری می گوید پله ها را کوتاه ساخته اند تا ابهت مهمانان هنگام بالا رفتن از پله حفظ شود.پهنای پله ها نشان می دهد که افراد زیادی می توانند با هم از آنها بالا بروند و می توان نتیجه گرفت که عده ی زیادی در جشن های زیادی که در آنجا برگزار شده شرکت می کرده اند.

دروازه ملل (2)
پس از بالا رفتن ار پله ها یک ورودی با شکوه را می بینیم (شکل 2) . دو گاو نر بزرگ ورودی را تزیین کرده اند , که سر آنها از بین رفته است . بر اساس یکی از عقاید ایرانیان باستان , گاو نخستین موجود آفریده شده توسط اهورامزدا (خداوند جان و خرد) بوده و در زمان ساخت تخت جمشید موجود عزیز و دوست داشتنی بوده است از گاو به عنوان نگهبان در تخت جمشید استفاده شده است . سه سنگ نبشته به زبان های پارسی باستان , بابلی , ایلامی با خط میخی بالای بدن گاو ها نوشته شده است . برای جلوگیری از تخریب آنها را در بالاترین بخش ورودی و خروجی نوشته اند . در این سنگ نبشته ها آمده است که خشایارشاه به یاری اهورامزدا این دروازه را برای تمام ملل که از آن عبور می کنند ساخته است. به همین جهت به آن دروازه ملل می گویند. پس از عبور از ورودی , به سالن انتظار می رسیم که دیواری خشتی , سه در چهار ستون و سقف داشته است . میهمانان روی کرسی های پیوسته اطراف (شکل 2آ) می نشستند تا اجازه ورود بگیرند .

دو موجود خیالی با سر انسان , بال افراشته عقاب و بدن گاو درگاه شرقی دروازه ملل را تزیین کرده اند (شکل 2ب) . (عقاب نشان پرچم ایران باستان بوده)
تفاوت بین مجسمه های ورودی و خروجی نشان می دهد که مجسمه ها نه تنها برای تزیین بلکه برای گفتن عقیده ها ساخته شده است . بال عقاب و بدن گاو بسیار قوی هستند , انسان نیز به دلیل قدرت تفکر که در سر اوست داناترین موجود است . صورت این دو مجسمه تصویر شاهان را نمایش می دهد. بنابراین این مجسمه ها شاه را بعنوان مجودی قوی در حال نگهبانی از کشور نشان میدهد. گاه گفته می شود این تصویر سنبل قدرت سیاسی شاهان است .


حوض سنگی (3)
سنگی بزرگی به وزن 150 تن در جنوب دروازه ملل قرار دارد (شکل3) .اضلاع این سنگ موازی با جهت کاخ های تخت جمشید است . به همین دلیل وجود آن در این مکان باید دلیلی داشته باشد . گاه گفته می شود که این سنگ نوعی حوض یا آب نما بوده است .

کارگاه تخت جمشید
پس از خروج از در شرقی دوازه ملل ما می توانیم دو سر ستون را در سمت چپ خیابان سپاهان که دروازه ملل را به دروازه ناتمام وصل می کند را ببینیم (شکل4) . سر ستون ها در همانجا کشف شده اند . گفته می شود که آنجا کارگاه سرستون سازی بوده است . این موجود افسانه ای دارای سر عقاب , کوشه گاو و پنجه های شیر است.

تخت جمشید چه بوده :
عقاید مختلفی درباره تخت جمشید وجود دارد : پایتخت , خزانه , مکان مقدس , یا مکان برگزاری جشنها , مرادی غیاث آبادی معتقد است تخت جمشید نوعی سازمان ملل برای دنیای آن روز یا مجلس بزرگان و دانشمندان ایران بوده است.
موزه (5)
برای اینکه تصویری از کاخ ها قبل از تخریب داشته باشید پیشنهاد می کنم قسمت بیرونی موزه را ببینید که مانند کاخ های هخامنشی بازسازی شده است . هر کاخ ساخته شده بود از یک دیوار گلی , تعدادی ستون و سرستون و سقف بر روی آنها , یک سالن مرکزی و چند اتاق و ایوان در اطراف آن . تصویر (ت) نقاشی زیبایست که توسط خانم زهره پرویزی کشیده شده است و بخشی از تزیینات داخلی کاخ ها را نشان می دهد . بخشی از تزیینات اصلی کشف شده بر دیوار های داخل کاخ ها نیز در راهرو غربی بیرونی موزه روی دیوار نصب شده است .

...بر گرفته از وبلاگ «PTC»











