تبليغاتX
جنبش راه سبز پاکل بلاگ Pakal Village Blog
روزنوشتهای یک پارسی (دهکده ی ییلاقی پاکل)

+ نوشته شده در  86/09/29ساعت   توسط مسعود حیدری و دوستان  | 

 

شب يلدا که در زبان عاميانه از آن به نام «شب چله» ياد مي‌کنيم، طولاني‌ترين شب سال ايرانيان است. از گذشته تا امروز، رسم بر اين است در چنين شبي، اقوام و فاميل دور هم جمع مي‌شوند و با خوردن انواع تنقلات و ميوه و شيريني و صحبت از سنت‌ها و رسوم قديمي‌ها، به استقبال نخستين روز زمستان مي‌روند.

به گزارش مهر، متأسفانه در سال‌هاي اخير به دليل فاصله و شکاف عميقي که بين طبقه مرفه و مستمد جامعه ايجاد شده است،‌مي‌بينيم که آداب و رسوم و سنن نيز تحت تأثير اين عامل قرار گرفته و حالا برداشت همه اقشار جامعه از چنين سنت‌هايي متفاوت از گذشته است، به گونه‌اي که عده‌اي معدود، در انتظار آمدن چنين شبي هستند و بسياري از مردم، نگران از نداري، در طلوع صبح طولاني‌ترين شب سال لحظه شماري مي‌کنند.

*تصوير اول
سوز سرماي آخرين شب پاييز، تن نحيف و رنجور پيرمرد را مي‌گزيد. بيني‌اش حسابي سرخ شده بود و او مجبور بود دست‌هاي پينه بسته‌اش را روي آن بگيرد تا از شدت سرماي خشک و کشنده کم کند.
 
ساعت از 9 شب گذشته بود، اما مرد هنوز جرأت رفتن به خانه را نداشت، چون بچه‌ها منتظر بودند تا پدر با دست‌هاي پر از ميوه و شيريني وارد خانه شود؛ هرچه بود امشب، شب چله بود.
رسم است در اين شب مردم دور هم جمع مي‌شوند و با خوردن انواع تنقلات، شيريني و ميوه، شب طولاني سال را سحر مي‌کنند.
 
اما او پول زيادي براي تهيه خوراکي‌هاي شب چله نداشت، اما نمي‌خواست بچه‌ها هم از دستش دلخور شوند. ناچار راهش را به سمت بازار کج کرد و رفت به طرف چرخي‌ها تا شايد بتواند چيزي تهيه کند.
 
يکي يکي قيمت سيب و پرتقال و انار و نارنگي را مي‌پرسيد و رد مي‌شد. بالاخره کنار يکي از چرخي‌ها ايستاد و رو به فروشنده گفت: اين ميوه‌هايي که پايين چرخ گذاشتي، فروشي هستند؟!
مقداري سيب و پرتقال لک‌دار و ريز بود که فروشنده آنها را داخل يک جعبه ريخته بود.

فروشنده که دوست داشت در شب يلدا، مشترهاي خوب به سراغش بيايند، وقتي قيافه خسته و رنجور پيرمرد را ديد، با کمي بي‌اعتنايي، گفت: آره . اگه ميخواي همه رو ببر، سه تومن بده... .

پيرمرد گفت: سه هزار تومان واسه اينا!! مگه چه خبره...؟

فروشنده که فکر نمي‌کرد اين جواب رو از پيرمرد بشنود، با صداي بلندتري گفت: اصلا نمي‌فروشم. برو... .
بعد زير لب با خودش غرولند مي‌کرد که ببين سر چراغي چه مشتري‌هايي گيرمون مياد.

اما پيرمرد که مي‌دانست نمي‌تواند با پولي که دارد جاي ديگر چيزي بخرد، ايستاد و پس از اين‌که فروشنده کمي آرام شد، با چهره‌اي از روي خواهش و التماس، گفت: جوون! من اينقدر پول ندارم. تازه همه ميوه‌ها هم زياده. به ‌اندازه هزارتومن بزار سوا کنم. خير ببيني... .

فروشنده شنيد پيرمرد چه گفت، اما اصلا توجهي نکرد و جواب ساير مشتري‌ها را مي‌داد.
پيرمرد يک بار ديگر درخواست خودش را تکرار کرد و منتظر جواب فروشنده ماند... .
 
* تصوير دوم
يکي دو هفته بيشتر نبود که دخترشان نامزد کرده بود و حالا در نخستين حضور، داماد به همراه خانواده و اقوام نزديک به رسم سنت شب چله بايد هدايايي براي عروس خانم بياورند.

چند ساعتي مانده به شب، ولي دل تو دل مادر نيست و مدام سرش را از در خانه بيرون مي‌آورد تا ببيند همسرش کي مي‌رسد.

مرد از راه مي‌رسد، اما هنوز جواب سلامش را نگرفته است که همسرش رو به او مي‌کند و مي‌گويد: زودباش برو سه چهارتا مرغ بخر، يه مقدار هم ميوه و شيريني بگير و بيار. ميدوني که امشب آقا رضا با خانواده و فاميل ميان، ده نفري ميشن. هيچي نداريم تو رو خدا زود بگير و بيا.

مرد همه حرف‌هاي همسرش را شنيد، اما پس از مکث کوتاهي رو به زن کرد و گفت: اما خوش انصاف! فقط پنجاه هزار تومن از حقوق اين ماه برامون مونده که اون هم بايد واسه يه ماه خرج کنيم. حالا چه جوري اينهارو بخرم؟ نمي‌شد بگي فقط دامادمون بياد آخه ما توقع نداريم که... .

هنوز حرفش تمام نشده بود که زن غرولند کنان گفت: بابا مهموني اوله خوب نيست. بايد آبروداري کنيم. دخترمون خجالت زده ميشه... .
مرد رفت و با مرغ و ميوه و شيريني و يه پيراهن کادويي براي دامادشان برگشت.

اون شب همه خوشحال دور هم نشسته بودند و از همه جا مي‌گفتند و مي‌خنديدند، اما مرد که تنها سه هزار تومان ته جيبش مانده بود، داشت با خودش فکر مي‌کرد چگونه تا 28 روز آينده خرج خانه را تأمين کند.

* تصوير سوم
مريم با اين‌که ده سال بيشتر ندارد، اما خوب مي‌داند که فقر و تنگدستي يعني چي. واسه همين هيچ وقت جلوي پدرش حرفي از پول و... نمي‌زنه، اما شب چله يه شب ديگه بود.
 
آن روز در مدرسه همه بچه‌ها از خوراکي‌هايي که در شب چله مي‌خورند، حرف مي‌زدند و مي‌گفتند که امشب به مهماني مي‌روند و يا مهمان دارند.
مريم در مدرسه هم هيچي نگفت. وقتي آمد خانه رو به مادرش گفت: مامان بابا امشب کي مياد؟
 
مادر که از اين سؤال مريم جا خورده بود و مي‌دانست واسه چي مي‌پرسد، بدون اين‌که توضيح اضافي بدهد گفت: مثل هميشه دير مياد، تو خوابي.
مريم گفت: ولي امشب شب چله است.

مادر: خب که چي؟! شب چله چه فرقي با شب‌هاي ديگه داره؟ اصلا امروز چت شده گير دادي به بابات؟

مريم: آخه بچه‌ها تو مدرسه مي‌گفتن امشب بايد با فاميل‌ها جمع بشيم يه خونه و آجيل و ميوه بخوريم. خب بابا زود بياد بريم خونه خاله ... اونجا خوبه.

اوضاع مالي شوهر خاله مريم قابل قياس با پدرش نبود. واسه همين پدر مريم زياد با آنها جور نبود و سعي مي‌کرد کمتر همديگر را ببينند، اما مريم که از اين قضايا با خبر نبود، تنها مي‌دانست که پدرش کارگر ساده يک شرکت خصوصي است و شوهرخاله‌اش يک کارگاه ‌تراشکاري دارد.

* تصوير چهارم
مرد دنبال جاي خالي براي پارک خودرو خارجي مدل بالاي خودش مي‌گشت تا آن را نزديک ميوه فروشي پارک کند.
بالاخره چند متر بالاتر جايي را پيدا کرد و پياده شد. دزدگير را زد و رفت به سمت ميوه فروشي.

البته اين ميوه فروشي مثل ميوه فروشي‌هاي پايين نبود که همه چي داشته باشد. فقط چند قلم ميوه مثل موز، نارنگي، آناناس، کيوي، گريپ فرود، سيب، خيار و انار اون هم از نوع درجه يک شون.

فروشنده مرد را شناخت و به محض اين‌که وارد شد، شروع کرد به پاره کردن تعارف و... بعد هم رو به مرد گفت: امشبم مثل شباي ديگه براتون جمع کنم؟
مرد جواب داد: نه، امشب مهمون داريم. لطف کن از هر کدوم پنج کيلو بريز.
 
فروشنده سفارش مرد را داد به کارگر مغازه ببرد داخل صندوق ماشين بگذارد و خودش شروع کرد به حساب کردن قيمت ميوه و دست آخر گفت: مي‌شه 75 هزار تومن، قابلي هم نداره.
مرد يک اسکناس دوهزار توماني هم گذاشت تو جيب شاگرد مغازه و رفت به طرف شيريني فروشي... .

وقتي وارد مي‌شدي، عطر شيريني‌ها آدم را مست مي‌کرد. جاي سوزن‌ انداختن نبود. چهارتا فروشنده مشغول راه‌انداختن مشتري‌ها بودن و دو تا هم پشت صندوق پول مي‌گرفتند.

مرد سفارش آجيل و شيريني داد و رفت پولش رو بده حسابدار که معلوم شد مي‌شه پنجاه هزار تومن.
تو راه که مي‌رفت زنگ تلفن همراهش به صدا درآمد و همسرش از آن طرف سفارش غذاي امشب رو داد که چند جور از چي بگيره... .
 
* نماي آخر
وقتي پولي را که مرد واسه يک شب چله خرج کرد، با اون چيزي که پيرمرد و امثال او خرج مي‌کنند، مقايسه کردم، ديدم تقريبا با حقوق يک ماه آنها برابري مي‌کند!

با خودم گفتم: يکي مو را بيند و ديگري پيچش مو... ما رو باش که خيال مي‌کنيم زنده‌ايم و زندگي مي‌کنيم، اما زهي خيال باطل که مرده‌ايم و نفس مي‌کشيم!

بعد که کمي آرامتر شدم، به خودم دشنام دادم که مگر قرار نبود به آنچه ديگران دارند و تو نداري، حسادت نکني؟! پس چي شد، باز هم کم آوردي؟!

باز هم يک فقير ديدي و اشک حسرت براي او ريختي. تو را چه به اين کارها، قرار نيست که همه يه جور و يه ‌اندازه بخورند و بپوشند و بگردند... .

+ نوشته شده در  86/09/29ساعت   توسط مسعود حیدری و دوستان  | 

تصويري از اتوبوس‌هاي «آشتي» در تهران


ما نفهميديم اين بزرگداشت شهيد دكتر مفتح هست يا دكتر ... !


اين هم يك علمك گاز با كاربرد دوگانه!

امروز رئيس‌جمهور براي انجام اعمال مناسك حج به عربستان عازم شد.

يكي از بدي‌هاي معاون اول بودن همينه ديگه، ثمره و متكي برن،‌ ولي داودي بمونه.


يعني اينها دارن به چي اينجوري مي‌خندن؟

فكر كنم آقاي الهام داره سر با صفاي حاج محمود رو تجسم مي‌كنه بعد از برگشتن!


احمدي مقدم: واگذاري بنزين به ديگري منع قانوني ندارد.

ـ ديدي كه؛ گفتم منعي نداره. حالا كارتت رو بده يه چند ليتر بنزين بزنيم، آخر ماهه.


توكلي: فرافكني احمدي‌نژاد در گزارش ديشب،‌ زيبنده ايشان نيست.

خبرنگار: آقاي توكلي، ‌شما خودتون اون كلاهتون رو قاضي كنيد، ببينيند رئيس‌جمهور راست گفته يا نه.


شب يلدا نزديك شد و ورود به هندوانه فروشي ممنوع.

فكر كن! ‌چند روز پيش كيليويي صد تومن،‌ ولي حالا بايد از اون تراولا با خودتون ببريد!


باز هم باران باريد؛ ‌معابر گرفت؛ مردم در ترافيك خفه شدن، ‌ولي برخي صحنه‌‌هاي قشنگ هم ساخته شد.

آقا: هيس، خانم تكون نخور! دارن ازمون عكس مي‌گيرن

+ نوشته شده در  86/09/29ساعت   توسط مسعود حیدری و دوستان  | 

یلدا؛ زادروز ایزد مهر 

 "شب يلدا" يا "شب چله"، آيين باستانى ايرانيان كه از پس گذر زمان با تمام مشکلات مردم ايران‌زمين هم‌چنان برجا و استوار مانده، شب اول زمستان و طولاني‌ترين شب سال است؛ فرداي شب درازناک سال با دميدن خورشيد، روزها بلندتر شده و روشني بر تاريكي رازناک چيره مي‌گردد.

ايرانيان هماره، خورشيد را نماد نيكي مي‌دانسته‌اند و شب آغاز زمستان را شب زايش ايزد مهر يا زايش خورشيد و از اين رو جشن به پا مي‌كرده‌اند.

واژه "يلدا" از زبان سرياني به‌معناي "تولد" يا "ولادت" و يلدا زادروز ايزد مهر يا "ميترا" است. و اين‌گونه جشن شب يلدا يک جشن آريايي است که پيروان آئين مهر آن را از هزاران سال پيش در ايران برگزار مي‌کرده‌اند.

شب يلدا در ايران باستان
در ايران باستان و گذشته‌هاي پيش از زمان "اشو زرتشت"، در ميان مردماني که زندگي خود را با کشاورزي و دام‌پروي مي‌گذراندند، مردم با تضادهاي موجود در طبيعت مانند سپيدي و سياهي، روشنايي و تاريکي، روز و شب، گرما و سرما و تضادهايي در خوي انساني مانند خوبي و بدي، دوستي و دشمني و گذشت و کينه آشنا شده‌بودند و در باور خود، آن‌چه را که براي زندگي مفيد قرار مي‌گرفت، از جلوه‌هاي خداي خوب و آن‌چه را که بد و زيان‌آور بود، از جلوه‌هاي خداي بد مي‌پنداشتند.

به همين انگيزه، آن‌ها روز و روشنايي را بيش‌تر دوست مي‌داشتند، چون هنگام کار و کوشش، خوشي و بالندگي بود. با فرارسيدن شب، آتش مي‌افروختند تا جلوه‌هاي بد زندگي پديدار نگردد. در شب‌هاي دراز زمستان، گِرد هم جمع مي‌شدند و آتش مي‌افروختند تا روشنايي را افزون سازند. هنگامي‌که درازترين شب سال يعني آخرين شب از ماه آذر فرا مي‌رسيد، به انگيزه‌ي اين‌که از فرداي آن شب، روشنايي بيش‌تر و روزها درازتر خواهد شد، گردهم‌آمده و شادي مي‌کردند.

در زمان گذشته، ايرانيان ميوه‌هايي را که تا آن زمان سالم مانده‌بود با آجيل و خوراکي‌هاي ديگر فراهم مي‌کردند، همه‌باهم تا پاسي از شب را با شادي و سرور مي‌گذراندند و با اين شيوه به پيشباز چله بزرگ مي‌رفتند که از فرداي آن روز شروع مي‌شد. در چله‌اي که با آمدن آن، سرما واقعي زمستان فرا مي‌رسيد و تا جشن سده يعني چهل روز ديگر ادامه داشت.

پس‌ازآن چله کوچک آغاز مي‌گشت، يعني سرماي زمستان کاهش مي‌يافت. چله‌ي کوچک از روز بعد از جشن سده شروع مي‌شد و تا روز بيستم اسفند ماه ادامه داشت و اين هنگامي بود که سرماي زمستان به‌آرامي کاهش مي‌يافت. پس از چله‌ي کوچک، شکفتن شکوفه‌ها آغاز مي‌گرديد و فرارسيدن بهار را نويد مي‌داد.

کريسمس همان شب يلدا است
در برخي منابع آمده‌است وقتي پس از بر سركار آمدن اشكانيان، سرداران و نظاميان رومي ايران را ترك كردند، آيين مهرپرستي را از ايرانيان آموخته و بدان عمل مي‌كردند. آن‌ها آيين "ميترائيسم" يا "مهرپرستي" را در مغرب‌زمين توسعه دادند.

اين آيين تا مدت‌ها به‌صورت يك فرقه مخفي در اروپا رواج داشت. به‌عنوان مثال يكي از بازمانده‌هاي اين آيين به‌عنوان معبد مهري در مركز شهر لندن هنوز برپاست. اين معبد را زماني كه رومي‌ها لندن را در سيطره خود داشتند، ساخته بودند.

تا ظهور مسيحيت، مهرپرستي يكي از آيين‌هاي رايج در اروپا بود. پس از پذيرش مسيحيت به‌عنوان دين رسمي در سال 314 ميلادي توسط كنستانتين، ارباب كليسا و دولت‌هاي حاكم تلاش كردند، بقاياي نظام‌هاي اعتقادي ديگر را از ميان ببرند و درعوض آيين‌هاي مسيحي را حاكم كنند.

در اين فرآيند مسيحي‌سازي همه‌چيز، برخي از سنن مقاومت كردند كه ازجمله آن‌ها بزرگداشت ميلاد مهر يا ميترا بود. كه روميان آن را آغاز سال مي‌دانستند و روز 21 دسامبر را به اين مناسبت جشن مي‌‌گرفتند. کليسا به‌ناچار جشن تولد مهر را به‌عنوان زادروز عيسي پذيرفت.

پس از قرن چهارم ميلادي در پي اشتباهي كه در محاسبه كبيسه‌ها رخ داد، اين روز به 25 دسامبر انتقال يافت و از سوي مسيحيان به‌عنوان روز كريسمس جشن گرفته شد. از اين روست که تا امروز بابانوئل با لباس و کلاه موبدان ظاهر مي‌شود و درخت سرو و ستاره بالاي آن هم يادگاري از کيش مهر است.

رسوم آييني شب يلدا
در اين شب معمولاً رسم بر اين است كه افراد از دورونزديك در منزل بزرگ خانواده مثل پدربزرگ و مادربزرگ گرد هم مي‌آيند و تا پاسي از شب با خوردن ميوه و آجيل به جشن و شادي مي‌پردازند.
هر خانواده، ميوه‌هايي مانند خربزه، سيب، بِه، انگور و به‌ويژه هندوانه و انار را که رنگ سرخ دارند، تهيه مي‌کنند و با خود به جشن شب چله مي‌آورند. رنگ سرخ، رنگ رفتن و فراز آمدن روشنايي در غروب آفتاب و سپيده است که در آيين مهر از جايگاه ويژه‌اي برخوردار است.

ايرانيان بر اين باور بوده‌اند که با خوردني‌هاي شب يلدا، مثل خوراكي‌هاي پاي سفره هفت‌سين طبيعت گرم را مي‌توانند سرد، و طبيعت سرد خود را گرم كنند.

به اين صورت كه اگر از گرمي مزاج رنج مي‌برند، هندوانه و انار و اگر از سردي آزرده مي‌شوند توت، كشمش، خرما و مثل آن بخورند.

در بين ميوه‌ها هندوانه از اهميت بيش‌تري برخوردار است، زيرا بعضي از زرتشتيان باور دارند که اگر مقداري هندوانه در شب چله بخورند، در سراسر چله‌ي بزرگ و کوچک، يعني زمستاني را که در پيش خواهند داشت، سرما و بيماري بر آن‌ها اثر نخواهد گذاشت.

غير از ميوه، گاهي آجيل، شيريني و شربت نيز در خوراکي‌هاي شب چله وجود دارد. مهمانان شب چله تا پاسي از شب، همه دور هم مي‌نشينند. گاهي مادربزرگ داستان‌هاي شيرين روزگار گذشته را براي بچه‌ها تعريف مي‌کند. پدر بزرگ يا سالخورده‌ي ديگري تفأل به ديوان حافظ مي‌زند و بخش‌هايي از داستان‌هاي شاهنامه‌ي فردوسي را مي‌خواند و از حماسه‌هاي افتخارآفرين ايرانيان، سخن مي‌گويد. همه با شادي و سرور، شب چله را پشت سر مي‌گذارند. با نيايشگاه "اُشَهِن"، شب بزرگ سال را همراهي مي‌کنند و گاهي آن را به سپيده‌دم مي‌رسانند تا زايش نور را از پس تاريکي شبي سرد به نظاره بنشينند.

جشن دي‌گان
در تقويم زرتشتي، هريک از روزهاي ماه نامِ به‌خصوصي دارد. به‌عنوان‌مثال: هرمز، بهمن، ارديبهشت، شهريور، سپندارمز، خرداد، امرداد، دي به‌آذر، آذر و... زرتشتيان در هر ماه، هنگامي که نام روز با نام ماه برابر مي‌شود، آن روز را جشن مي‌گيرند و هر يک از اين جشن‌ها را به مناسبتي برگزار مي‌کنند.

واژه‌ي "دي"، "آفريدن و آفريدگار" معني مي‌دهد. در ماه دي، غير از نخستين روزِ ماه که "اورمزد" ناميده مي‌شود و نام خداوند است، سه روز ديگر به نام‌هاي "دي‌بآذُر"، "دي‌بمهر" و "دي‌بدين" وجود دارد.
بنابراين جشن دي‌گان برابر است با يکي از اين روزها در ماه دي، که دوم، نهم و هفدهم در تقويم خورشيدي است. در ايران باستان نخستين جشن دي‌گان، در ماه دي يعني روز اورمزد از ماه دي، "خرم‌روز" نيز نام داشته‌است. در اين روز که روز پس از شب چله، پادشاه کشور و حاکم شهر، ديدار عمومي با مردم داشته‌است. اکنون نيز زرتشتيان در برخي از شهرها و روستاها، يکي از روزهاي دي، در ماه دي و يا همه‌ي آن را جشن مي‌گيرند. همانند جشن‌هاي ماهيانه ديگر، کوشش مي‌کنند تا در محل‌هاي عمومي مانند آتشکده گرد هم آيند و جشن ديگان را با سرور و شادماني برگزار کنند.

شب يلدا نزد ايرانيان امروز
ايرانيان از قديم به داشتن جشن‌هاي گوناگون و فراوان شهره بوده‌اند؛ اما بيش از نيمي از ايرانيان امروز مخارج بالاي شب يلدا (گراني ميوه و آجيل) را از مشكلات برگزاري مراسم شب يلدا مي‌دانند.

نتايج يک نظرسنجي درباره جايگاه شب يلدا به‌عنوان يكي از جشن‌هاي باستاني در ميان مردم که همشهري آنلاين به روش تلفني انجام داده‌است؛ نشان مي‌دهد:
1. نوددرصد مردم مي‌دانستند تاريخ شب يلدا سی آذر يا اولين شب زمستان است و معادل ده‌درصد تاريخ شب يلدا را نمي‌دانستند.

2. پنجاه‌ويک‌درصد مردم اعلام كردند جشن شب يلدا از قديم رسم بوده‌است، معادل شش درصد معتقد بودند، جشن شب يلدا از زمان زرتشت رسم شده‌است، چهل‌ودو درصد قدمت شب يلدا را نمي‌دانستند.

3. شصت‌ودودرصد، مردم طولاني‌ترين شب سال را دليل جشن شب يلدا معرفي كردند و نه‌درصد معتقد بودند، جشن شب يلدا به‌دليل ورود به فصل زمستان است. معادل نوزده‌درصد دليل جشن گرفتن شب يلدا را نمي‌دانستند.

4. درصد مردم هر سال شب يلدا را جشن مي‌گيرند، ‌معادل دودرصد گاهي اوقات شب يلدا را جشن مي‌گيرند و معادل يازده‌درصد شب يلدا را جشن نمي‌گيرند.

5. چهل‌درصد با خانواده و معادل سی‌وسه‌درصد با بزرگ‌ترها شب يلدا را جشن مي‌گيرند.

6. چهل‌درصد مردم از مراسم شب يلدا تهيه و خوردن ميوه‌ها و آجيل مخصوص اين شب، معادل چهاردرصد تعريف كردن خاطره و حكايت، معادل بيست‌ونه‌درصد خوردن ميوه، آجيل و تعريف كردن خاطره و حكايت و معادل شانزده‌درصد همه موارد به‌علاوه تفأل به حافظ را به‌عنوان مراسم شب يلداي خود معرفي كردند.

7. پنجاه‌وچهاردرصد مردم مخارج بالاي شب يلدا (گراني ميوه و آجيل) را از مشكلات برگزاري مراسم شب يلدا معرفي كردند و بيست‌وهفت‌درصد اعتقاد داشتند، هيچ مشكلي براي برگزاري مراسم شب يلدا وجود ندارد، چون اصل دور هم جمع شدن است و هيچ مشكلي نمي‌تواند مانع از هم‌‌نشيني خانواده‌ها شود.

وضعيت بازار شب يلدا چگونه است؟
مناسبت‌هاي فصلي در ايران از آن روزهايي‌ است كه فشار تقاضاي بازار در مقطعي خاص و براي كالا‌هايي خاص افزايش مي‌يابد كه طبعا باعث افزايش قيمت‌ها مي‌شود ولي چون مقطعي است به چشم نمي‌آيد و مسوولان هم كم‌تر به برنامه‌ريزي بلندمدت براي آن اقدام مي‌كنند.

مناسبت‌هايي مثل همين شب يلدا، برخي مناسبت‌هاي مذهبي و عيد نوروز از اين جمله‌اند كه البته براي عيد نوروز به خاطر مدت زمان زياد و فراگيري آن از چند ماه پيش برنامه‌ريزي‌هاي خاصي انجام مي‌شود.

هندوانه، انار، پرتقال، انواع شيريني‌ها به‌خصوص شيريني‌هاي تر و آجيل شيرين از جمله اجناسي هستند كه در شب يلدا با فشار تقاضا مواجه مي‌شوند و به همين دليل اگر در بازار با كمود مواجه باشند افزايش قيمت زيادي را تجربه مي‌كنند.

درحالي‌‌که آمارها نشان مي‌دهد از هجدهم آذر به اين سو در گروه ميوه‌هاي تازه قيمت هندوانه افزاش قابل ملاحظه‌اي معادل 8/32 درصد داشته‌است؛ هم‌چنين بهاي ليمو شيرين، نارنگي، سيب قرمز تخم لبنان، پرتقال درجه يک انار به‌ترتيب 4/8درصد، 3/4 درصد 4 درصد، 3/3 درصد بالا رفته‌است؛ اما در آستانه شب يلداي سال 1386 مسئولان اتحاديه‌هاي صنفي همگي خبر از وفور اين كالا‌ها و بازاري متعادل براي شب يلدا مي‌دهند.

هنداونه و انار
رئيس تعاوني اتحاديه ميوه و سبزي تهران، درباره هندوانه به‌عنوان پرمصرف‌ترين ميوه شب يلدا مي‌گويد: «دو هفته قبل هندوانه ميناب كه از كيفيت مناسبي برخوردار است در ميدان مركزي ميوه و تره‌بار كيلويي 400 تومان بود كه درحال‌حاضر اين رقم به 280 تا 300 تومان هم رسيده‌است و هندوانه دزفولي هم از 250 تومان به 200 تومان كاهش يافته‌است، بنابراين مي‌توان انتظار داشت كه حداكثر قيمت خرده‌فروشي هندوانه در شب يلدا هر كيلو 500 تا 550 تومان باشد.»

او ادامه مي‌دهد: «البته نحوه استقبال مردم هم در اين ميان تاثير زيادي دارد و اگر شرايط مثل سال گذشته باشد كه مردم با وجود قيمت مناسب، هندوانه را نخريدند بايد منتظر بود كه اين قيمت 550 توماني هم در شب يلدا بشكند، اما اگر شرايط مثل دو سال پيش باشد كه سازمان ميادين ميوه‌وتره‌بار شهرداري هندوانه را از ميادين خالي كرد و باعث بالاتر رفتن قيمت‌ها شد بايد در انتظار هندوانه هزارتوماني هم باشيم.»

شيريني و آجيل شب یلدا
اما خريد شيريني هم يكي ديگر از مسائل مهم در اين شب است كه با توجه به سرد بودن هوا گرايش مردم براي خريد شيريني در اين شب به سمت شيريني‌هاي تر است كه طبعا قيمت بالاتري نسبت به ديگر شيريني‌ها دارند.

محمود آهني، رئيس تعاوني اتحاديه قنادان تهران، قيمت مصوب هر كيلو شيريني تر را سه‌هزار تومان ذكر و تاكيد مي‌كند: «با توجه به گراني روزافزون مواد اوليه به‌خصوص روغن، توليد شيريني با اين قيمت براي قنادان صرف نمي‌كند و به‌همين‌علت آن‌ها مجبورند كه يا كيفيت را كاهش دهند يا شيريني‌شان را با قيمت بيش‌تري به فروش برسانند.»

او به افزايش سه‌برابري قيمت روغن از سال گذشته تاكنون اشاره مي‌كند و مي‌گويد: «پاييز سال گذشته قيمت هر حلب 17 كيلويي روغن 9 هزار تومان بود كه اين رقم امسال به 27 هزار تومان رسيده‌است.»

او قيمت ديگر شيريني‌ها را هم به اين شرح اعلام مي‌كند: «شيريني برنجي و زبان هر كيلو 2300 تومان، شيريني گل‌محمدي (دانماركي) هر كيلو 2200 تومان و كيكي يزدي هر كيلو 2000 تومان.»

آجيل و انواع تنقلات هم يكي ديگر از اقلام ثابت بر سر سفره‌هاي جمعي شب يلدا است و البته اين آجيل با آجيل شب عيد متفاوت است؛ چراكه ترجيح مردم در شب يلدا بر استفاده از آجيل شيرين شامل كشمش، توت و مغز بادام و پسته و فندق است.

اين روزها در بازار، قيمت توت خشک هر كيلو از شش تا 15 هزار تومان، انواع ميوه‌هاي خشك‌شده كيلويي 25 تا 28 هزار تومان، مغز پسته 10 تا 15 هزار تومان و مغز بادام هشت تا 10 هزار به فروش مي‌رسد. به نظر مي‌رسد كه مانند سال‌هاي گذشته بسته به كيفيت اقلام موجود در آجيل ،قيمت آن از چهار تا هشت هزار تومان در كيلو به فروش برسد.

+ نوشته شده در  86/09/28ساعت   توسط مسعود حیدری و دوستان  | 

هر لحظه از اين باغ آشفته ايران گلي مي رسد . اينقدر اتفاقات جالب در اين مدت افتاده است كه دلم نيامد كه در يك پست جامع به بررسي آنها نپردازم.
اول از همه بايد به برگ ديگري از خيانت مسلمانان ايراني نما به اصالت نژادي اشاره كنم. رژيم در جديدترين گستاخي با پخش سريال موهن و زشتي به نام مدار صفر درجه به تخريب چهره نژاد آريايي مبادرت ورزيده است. اين فيلم كه محرض است براي دفاع از رفيقان جهود اسلام  ساخته شده است در گستاخي بي سابقه با مطرح كردن بحث چرندي با عنوان اينكه دست نازي ها با صيهونيست ها در يك كاسه بوده است به مقدسات نژادي توهين كرده است. كارگردان اين فيلم حسن فتحي خود از طرف جد مادري يهود زاده است و بدين وسيله خواسته تا نيش خود را به آريايي ها بزند. اين موضوع آنقدر چرند است كه حتي پروفسور ناصر زاده استاد حقوق اساسي دانشگاه تهران اين هفته سر كلاس خود گفته (( همين كم مانده بود كه مسلمانان عقب افتاده براي هيتلر نظريه پردازي كنند)) . اين سريال موهن آنقدر تهوع آور است كه اين هفته هانس لامردينگ, مشاور مطبوعاتي سفارت آلمان در گفتگوي با شبكه BBC اين اقدام را تحريف محض تاريخ آلمان و تخريب كاريزماي هيتلر توصيف كرد و گفته ايران با اين توليدات بايد منتظر محصولاتي همچون فيلم 300 باشد. CCN در گزارشي از پخش اين سريال از شبكه هاي ماهواره اي جمهوري اسلامي اعلام كرد كه بخاطر پخش اين مجموعه هم اكنون طوفاني از غضب در رايش به پا شده است. خوب در شرايطي كه متفقين در حال اصرار به آلمان هستند براي راضي كردن اين كشور به تهاجم نظامي به ايران و آلماني ها از روي عرق نژادي اين پيشنهادات را رد مي كنند ايراني باز آن روي گربه صفت خود را نمايان كردند تا شايد ورق بازي برگردد . البته ايراني ها اصالتا آدم هاي با نزاكتي هستند اما فرهنگ اسلامي متاسفانه شخصيت را از ايرانيان گرفته است. هيتلر تاج سر ايران است كه اگر او و حمايت هاي او نبود ايران در آن دوره مدرن نمي شد و حتي اسمش از پرشيا به ايران عوض نمي شد. ايران يعني ار نژاد آريايي كه از سال 1936 به لطف و مرحمت پيشوا بر كشورمان گذاشته شد و با حمايت ژورنال هاي آلمان نازي در دنيا جا افتاد . اگر كسي تاريخ را درست خوانده باشد مي بيند كه اين اسلام است كه دستش با جهودان در يك كاسه است و اين  اسلام و جهوديت مانند سيبي هستند كه از وسط نصف شده باشند و جهودان بودند كه اسلام را به راه انداختند تا نژاد ايراني را از بين ببرند. اما به هر حال دوران انتقام نزديك است. عقايد هيتلريستي هر روز در حال افزايش در سطح دانشگاهيان مخصوصا دانشجويان علوم سياسي مي باشد . اين يعني آغاز پايان اسلام. كوره هاي آدم سوزي در انتظار مسلمانان است.
اما موضوع بعدي اين است در دهه اي قرار داريم كه مذهبيون متحجر آن را دهه فاطميه مي نامند. نمي دانم اين مردم ما كي مي خواهند از خواب خرگوشي بيرون بيايند. همين ديروز بود كه گلدسته هاي دو امام شيعه را منفجر كردند .  آن روزي كه جهودان به عمر خطاب زنا زاده فرمان حمله به ايران را دادند فكر كردند كه كار ايران تمام است اما نمي دانستند كه تا دنيا برقرار است ايران آريايي هم است .  اما همه اينها گذشت و به امروز رسيد كه تمام اين دين و مشخصيت هايش و مقدساتش مورد لعنت ايراني هاي اصيل هستند . به امروز رسيد كه دنيا و مخصوصا آريايي تصميم به نابودي اسلام گرفته است تا اين خراش را از صورت تاريخ بزدايد. بايد كار فرهنگي شروع شود و به بچه هاي عزيزمان ياد بدهيم كه  آثار كوروش , هيتلر, هايدگر, نيچه, هگل, احمد فرديد و ديگر افتخارات نژاد خودمان را بخوانند تا به صورت يك آريايي متعصب به خون و خاك بار بيايند.
دنيا در حال متحد شدن بر ضد شيعه است. در لبنان طرحي برقرار است كه جهودان به وسيله متفقين مي خواهند شيعه را قلع و قم كنند. در مورد ايران هم كه واضح است. در اجلاس سران گروه 8 نيكلاس ساركوزي , رهبر شبيه فاشيست فرانسه پشتيباني خود را از حمله نظامي به ايران اعلام كرده است و اين در حالي است كه مركل خيلي سعي مي كند كه جو عمومي آلمان را راضي به قبول اين موضوع كند. سه شنبه اين هفته بود كه سناتورهاي جمهوري خواه لايحه حمله نظامي به ايران را به صحن سنا بردند و هدف هاي نظامي از همين الان مشخص شده است  . دوران قتل و غارت اسلام به پايان رسيده است همانطور دوران تسلط جهودان شيطان زاده بر جهان. دوره , دوره فتح دنيا به وسيله آريايي است تا به حق خود كه همانا تملك كل دنيا است برسد.
به قول پيشوا آدولف هيتلر (( به هيچ وجه مهم نيست وقتي ما فاتح شديم ديگر كسي از ما سوال نخواهد پرسيد))

+ نوشته شده در  86/09/25ساعت   توسط مسعود حیدری و دوستان  | 

 

بخش نخست

 

  

« زن » در فرهنگ ايران ، شاهكار آفرينش است. يكي از شناسه هاي فرهنگ بهنجار و ببار و آفريدگار ايراني « گراميداشت و والايي » اين پديده گرامي است ـ كه به هر روي به پايگاه مادري مي رسد و آفريدگار و پرودگار است ـ تا آنجا كه از اثرهاي بجا مانده در سراسر جهان به چشم ميخورد.

اين ويژگي تنها در فرهنگ ايران است و بس. در تمام افسانه ها ، استوره ها ميثها و دفترهاي مقدس نحله ها مي خوانيد كه زن ابزاري بيش نيست و انگيزه ي گمراهي و تباهي است. در اين فرهنگها ، زن چون كالايي كم ارج از دستي به دستي و از خوابگاهي به خوابگاهي ديگر مي لغزد و همواره با راندن « آژو » همراه است. به همه ي كتابها بنگريد ، افسانه خدايان يونان را بخوانيد و 1

نه تنها داستانهاي وابسته به خدايان يوناني و رومي ، كه داستانهاي مذهبي قوم يهود و عيسوي و سراسر داستانهاي صوفيانه ( كه آنها را به نادرست عارفانه خوانده اند ) سخن از رابطه هاي زشت ميان زن و مرد و رابطه هاي استوار بر زورگويي ، به برده گي گرفتن زن و بهره گرفتن از بردگان و روا دانستن هر نوع بهره گيري از آنان ـ بي 

هيچ پروايي ـ به ميان آمده و براي آن رفتارهاي زشت ، پروانه ي مذهبي صادر شده است 2 

در ديگر زبان هاي ملل ، از جمله اروپاييان ، خداوند را با ضمير مذكر خوانده و او را چون مردي مي شمارند. در صورتي كه طبق مندرجات اوستا ، اهورا مزدا هم جنبه مادري دارد و هم جنبه پدري. 3

با نگاهي به تمسال هاي بجامانده از زنان يوناني و نگريستن به تنديسهايي از  هيكلهاي عريان آنان ، به سادگي درخواهيم يافت كه تصور يوناني ها از زن چه بوده است.

غربي كه به تمدن « هلني » يونان باستان مي نازد بايد توجه داشته باشند كه در جمهوري يونان باستان به جز كودكان نابالغ تنها زنان مانند بردگان حق راي دادن و انتخاب شدن براي مسؤليتهاي شهري و اداره ي جامعه را نداشته اند در صورتي كه در ايران باستان زنان از چنان جايگاه بالايي برخوردار بودند كه حتا مي توانستند بالاترين جايگاه مملكتي و از جمله پادشاهي را از آن خود كنند.

با نگرشي اندك به بسياري از متون مذهبي نيز شاهد كم ارزشي و بي توجهي به زن 

هستيم. همچنين در نوشتارهاي روشنفكران مذهبي ( همچون شريعتي ) نيز بيشتر به تعريف و تمجيد بي مورد و بي ثمر در مورد مقام و جايگاه زن شده است و سفسته گويي خاصي كه در نهايت به جايي نميرسد

و دست آخر جايگاه و مقام راستين زن ناديده گرفته مي شود و به اين مورد كه زن هديه ي گرانمايه ي الهي است آنهم به مرد بسنده ميشود و اين خود يعني اينكه زن براي مرد بوجود آمده و هيچگونه برابري هم با مرد ندارند ، ولي وجودش براي مرد لازم است تا مرد بتواند با آن به توليد مثل بپردازد ( مانند دستگاه جوجه كشي )  و نسلش از بين نرود.

در حالي كه فرهنگ پوياي ايراني زن را همانند مرد در يك جايگاه قرار داده است و

در آيين مزديسنا به اين نكته برميخوريم كه هرگاه نام مرد برده شده نام زن هم برده شده. در فقره ي 143 فروردين يشت آمده است : فروهر مردان و زنان پاكدين ايران را ميستاييم. و در فقره ي 145 آمده : فروهر زنان پاكدين همه كشورها را مي ستاييم.

در آيين مزديسنا زن و مرد با هم برابر هستند و هيچكدام از اينها بر ديگري برتري ندارد.

زن در اوستا و سنسكرت به لقب « ريته سيه بانو »  Ritasya Bhanu  يا «اشه بانو» خوانده شده ، كه به معني دارنده ي فروغ راستي و پارسايي است. امروزه واژه ي نخستين در زبان پارسي حذف شده و فقط بانو كه ؛ به معني فروغ و روشنايي است براي زنان به كار مي بريم. باز كلمه مادر در اوستا و سنسكرت « ماتري » Matri  است كه به معني پرورش دهنده مي باشد و خواهر را « سواسري »  svasri  يعني وجود مقدس و خيرخواه مي نامد و زن شوهردار به صفت « نمانوپتني »  Namanu Patni  يا نگهبان خانه ، نامزد گرديده است. 4

در ميان امشاسپندان ، امشاسپند امرتات     ( امرداد ) و هورتات (خرداد) و سپنتا ارمئيتي ( سپندارمز ) ويژگي زنانه دارند.به گونه اي كه سپندارمز نگهبان زمين است و يكي از صفات اهورامزدا به شمار مي رود اين امشاسپند ( سپندارمز ) پرستار زمين است و ايزدان آبان ، دين ، آرَد، مانتره سپند  همراه او هستند. گفتني است كه در جاي جاي اوستا همه جا نام زن و مرد در يك رديف ذكر شده و در كارهاي ديني اين دو با هم برابرند كه اين خود متضمن برابري حقوقي است.

زن در ايران باستان ( در متون پهلوي ) مقامي بسيار والا و ارجمند داشته است. چنانچه كه مي بينيم مهر يكي از ايزدان مادينه در ايران است. و نگاره هاي نخستيني كه از مهر پيدا شد به شكل زن است. مهر نخست نماد زنانه داشته و بعدها نماد مردانه پيدا كرده است.

همچنين در آيين مزديسنا نه ايزد ( فرشته ) زن هستند كه عبارتند از :

1 ـ چيستا : ايزد دانش و آگاهي ، فرزانگي

2 ـ اشي : بخشايش و توانگري ، پاداش

3 ـ دين : باور ، داد

4 ـ آناهيتا : ايزد آبها ( نگهبان آب هاي روان ) ، نماد باروري عشق ، مادر آريايي : آنا به معناي مادر است.

5 ـ ارشتات : پرورنده ي گيتي و سود رساننده . بي مرگي.

6 ـ ارت : ايزد دادگري

7 ـ رستات :

8 ـ پارندي : نگهبان دارايي ها ، ايزد نعمت

9 ـ سپنتا آرميتي : سپندارمز ، اسفند : نگهبان زمين و فرشته ي فروتني ، بردباري

زن ايراني در دوره ي هخامنشيان در كليه امور همچون مردان به كار و پيشه مشغول بوده است. اين را كشف سنگ نبشته هاي گلي در تخت جمشيد به اثبات مي رساند. جالب است كه بدانيد زنان در هنگام زايمان مرخصي با حقوق داشته اند و همچنين پس از زايمان به آنان پاداش هاي گرانبها نيز داده مي شد. در برخي از سنگ نبشته ها شاهد آن هستيم كه مردان در خدمت زنان كار مي كنند و رياست كارها با زنان است. و نيز مي بينيم كه زناني معرفي شده اند كه املاك وسيع و كارگاههاي بزرگي داشته اند همچنين زنان دوره ي هخامنشي ميتوانستند بدون هيچگونه دخالت شوهر در املاك و دارايي هاي خود هرگونه تصرفي كه مايل بودند ، بنمايند.

در ايران باستان ، مقام زن در جامعه بسيار بالا بود و زن در بسياري از شئون زندگي با مرد همكاري مي كرد. بنابر نوشته ي كتاب نيرنگستان پهلوي ، زنان مي توانستند در سرودن يسنا و برگزاري مراسم ديني حتا با مردان شركت كنند ، يا خود به تنهايي به انجام اين گونه كارها بپردازند. زنان حتا ميتوانستند در اوقات معيني به پاسداري آتش مقدس پرداخته و طبق كتاب ماتيكان هزاردادستان به شغل وكالت و قضاوت مشغول گردند. در فروردين يشت و ديگر يشت ها و هم چنين شاهنامه و ديگر حماسه هاي باستاني اين سرزمين ، اسامي بسياري از اين زنان نامدار و پهلوان و ميهن پرست و دين دار ـ كه به واسطه كارهاي مفيد و نيكشان در گروه زنده و روانان جاويد ، در آمده اند ـ نام برده شده و بر روان فرهمند آنان درود فرستاده ميشود.5

پرفسور كريستن سن خاورشناس نامي دانماركي در كتاب خود به نام « شاهنشاهي ساسانيان » مي نويسد : « رفتار مردان نسبت به زنان در ايران باستان انسانرا به جاي چنان دوران دور بياد رفتار نزاكت آميز قرن هيجدهم مي اندازد. دوشيزگان ايران باستان نه تنها به وظايف خانوادگي آشنا ميشدند بلكه اصول اخلاقي و قوانين مذهبي اوستا را نيز فرا ميگرفتند و چه در اجتماع و چه در زندگي خصوصي از آزادي عمل برخوردار بودند. ».

اين آزادي تا بدانجا بود ، كه اگر دوشيزه اي مي خواست برخلاف ميل والدين خود با پسر مورد علاقه اش زناشويي نمايد. پدر و مادر وي نمي توانستند از چنين امري جلوگيري كنند. امري كه امروز و در قرن 21 ميلادي متاسفانه در كشوري كه روزگاري مهد تمدن جهان به شمار ميرفته خلاف عرف محسوب مي شود و دوشيزگان مي بايست در بست در اختيار پدر و مادر خود باشند.

اين تمدن ( ايران ) از آغاز يك نوع برابري در حقوق سياسي و اجتماعي براي مردم شناخته بود ، زن و مرد همه ملل برابر بودند و حق شركت در تعيين سرنوشت كشور خود را داشتند ، حتا زنان به حكومت و فرماندهي مي رسيدند. نداشتن ضمايري به گونه ي موكد براي جنس زن در دستور زبان ما به موجب موازين زبان شناسي خود معرف جامعه اي مي باشد كه به گونه ي نسبي از تساوي حقوق برخوردار بوده است.6

دكتر گيگر دانشمند آلماني مي نويسد : «پس بنابراين زن در صف همسري شوهر قرار ميگيرد ، نه از تابعين او. كنيزش نيست بلكه دوست و همسر اوست كه در كليه حقوق با وي شريك و برابرست. او در كليه امور با مردان دمساز و همراز و در راه انداختن امور خانگي و انتظامات آن موافق و هم آواز است ».

در ايران باستان زنان همچون مردان ميتوانستند فنون نظامي را ياد بگيرند و حتا فرماندهي سپاهيان را بر عهده بگيرند (مانند: بانو آرتميس كه فرمانده ي سپاهيان ايران در برابر يونانيان بود ، و گردآفريد كه مرز دار ايران بود و در برابر سهراب صف آرايي كرد ).

زيبايي تمدن ايران و فرهنگ انساني اش در اينجا بيشتر آشكار مي شود كه زن ايراني داراي شخصيت حقوقي و برابر با مردان بوده و مي توانسته به شغل وكالت دادگستري بپردازد و حتا بر مسند قضاوت بنشيند و قضاوت كند . در حالي كه امروز در كشورمان اين امر خلاف شرع شمرده مي شود در حالي كه بايد به اين نكته نيز اشاره كرد كه به تازگي پژوهشگران   دريافته اند ، زنان در ناحيه اي از مغز كه انجام عملياتي مانند داوري ، طراحي و كنترل حافظه و شخصيت را بر عهده دارد ، سلولهاي بيشتري را دارند . چگالي سلولي مغز زنها در قسمتي كه فرآيندهاي مغزي پيچيده و برتر را برعهده دارد تا 15 درصد بيشتر است.

بنا به گفته كتاب هزارداتستان ( هزار ماده قانون ) زنان دانشمند و با سواد به پيشه ي قضاوت مشغول بوده اند.  اين زيبايي تمدن  با ديدن چهرهايي درخشان از زنان ايراني كه بر جايگاه والاي شاهنشاهي ايران تكيه  زده اند نمايان تر مي شود. چهره هايي همچون « هما » ، « آذرميدخت » ،        « پوراندخت » ، « دنياك » و نيز       چهره هاي مشهوري كه فرماندهي سپاهيان ايراني را برعهده داشته اند : همچون : آرتميس ـ كُرديه ـ بانوگشسب ـ گُردآفريد و  و نيز زنان سياستمدار و دانشمندي كه به تنهايي و يا دوش به دوش مردان خود ايستادند و از اين سرزمين پاسداري كردند ، زناني چون : آتوسا (همسر كوروش بزرگ )  ـ شهبانو استر ـ شهبانو موزا ـ پروشات ـ آتوسا ( همسر سياستمدار و هوشمند اردشير دوم ) ـ پانه ته آ ـ كتايون ـ سيندخت ـ فرنگيس ـ فرانك ـ شيرين ـ منيژه ـ ارنواز ـ شهرناز ـ رودابه ـ تهمينه ـ دوغدو ـ پورچيستا ( چيستا دختر كوچك اشو زرتشت ).

و پيش از پرداختن به شخصيت  و آشنايي با زنان نام آور و نام دار ايراني توجهتان را به گفته ي پيام آور بزرگ راستي اشو زرتشت اسپنتمان مي اندازم :

« زن ايراني همچون مردان داراي خرد و دانش و انديشه ميباشد پس همچون مردان مي بايست در امر آفرينش ياري رسان يكديگر باشند و در پويايي و پيشرفت جهان به داناي بزرگ (هستي بخش دانا ) اهورامزدا كوشا باشند. ».

 

 

 

 

+ نوشته شده در  86/09/25ساعت   توسط مسعود حیدری و دوستان  | 

photo 

+ نوشته شده در  86/09/25ساعت   توسط مسعود حیدری و دوستان  | 

شايد از همان زماني كه انسان‌ها براي برقراري ارتباط به حك تصاوير بر روي سنگ‌ها و ديواره غارها روي آوردند و براي معرفي هر جسمي نمادي در نظر گرفتند، نخستين جرقه‌هاي نمادسازي نيز زده شده و بر اين اساس بود كه هر جسمي و يا هر موجودي بر روي كره زمين براي خود نمادي تصويري و گفتاري يافت، اما اين شروع ارتباط زمينه‌هاي بعدي را براي ايجاد نمادهاي تجاري كه شايد آن هنگام كسي به آن فكر نمي‌كرد فراهم آورد و اكنون نمادها بيش از برقراري ارتباط فرهنگي و انساني براي برقراري ارتباط تجاري مورد استفاده قرار مي‌گيرند و نمادهاي امروز از وقايع و سرگذشت‌هايي حكايت دارد كه بيش از اين بر ارتباطات تجاري حاكم بوده است.
 
نماد شركت‌هاي خودروسازي نيز زبان و تاريخچه خاص خود را دارد و اين شركت‌ها در مقاطع مختلف از عملكردشان براي توليد خودروهايشان نمادهايي را طراحي كرده و مورد استفاده قرار مي‌دادند. در بيشتر مواقع آرم‌هاي طراحي شده يك نشان و يك نماد از كشور سازنده است كه خودروسازان آن را به عنوان لوگو براي خود انتخاب مي‌كنند.

در برخي موارد نيز لوگوي خودروسازها به صورت اتفاقي طراحي شده و مورد استفاده شركت‌هاي خودروساز قرار ‌گرفته است.

اين در حالي است كه طي سال‌هاي اخير برندهايي چون سيتروئن و لگزس نشانه‌هايي از طراحي حرفه‌اي در دنياي لوگو برندها به منصه ظهور رسانده‌اند.

اين دو شركت اولين شركت‌هايي بودند كه از طراحي حرفه‌اي براي لوگوي شركت‌هاي خود استفاده كردند و تعاريفي خاص را براي آن در نظر گرفتند.

در برخي موارد نيز ديدگاه‌هاي مرتبط با اهميت لوگو منجر به خلق نمونه‌اي كامل از خودرو بر مبناي لوگوي آن شركت سازنده مي‌شود.

دو دهه 1950 و 1960 ميلادي را مي‌توان سال‌هاي اوج طراحي نمادهاي گرافيكي براي شركت‌هاي خودروساز دانست.

خودروسازها در اين دو دهه براي مدل‌هاي تازه خود نمادهايي جديد تعريف مي‌كردند و رقابتي جدي در اين زمينه ميان خودروسازها درگرفته بود؛ طي اين دو دهه برخي شركت‌هاي خودروساز نيز نشان‌هاي قديمي خود را تغيير و لوگوهاي جديد را جايگزين لوگوهاي قديمي كردند.

ساير كمپاني‌ها نيز هر يك به فراخور سابقه و وضعيتي كه در طول تاريخ صنعت داشته‌اند آرم و يا نشانه‌اي را طراحي مي‌كردند.

اگرچه برندهاي خودرو در زمره مشهورترين و پرقدرت‌ترين برندها بر روي كره خاكي هستند؛ اما به ندرت كسي منشاء نشان‌هايي كه براي اين برندها برگزيده شده است را مي‌داند؛ طي اين گزارش سعي ما بر آن است كه مفاهيم برندهاي خودروساز بزرگ جهان و چگونگي طراحي آن را توضيح دهيم.

چگونگي تشكيل اولين لوگو در ايران

 

ايران خودرو
اولين نشانه‌اي كه در صنعت خودروسازي ايران مطرح شد آرم حك شده بر روي پيكان بود. تصويري از يك ارابه باستاني و شمايلي از يك اسب در حال حركت كه اين آرم تا زمان توقف توليد پيكان همراه اين خودرو بود.
پس از توقف توليد پيكان و آغاز توليد خودروي سمند مسوولان ايران‌خودرو طراحي آرم جديدي براي سمند را در معرض فراخوان عمومي گذاشتند و در نهايت طرح استاد مرتضي مميز كه يك كله اسبي زيبا بود، به عنوان زيباترين و بهترين اثر براي قرار گرفتن بر بدنه خودروي سمند برگزيده شد.
طرحي كه با نام خودرو كاملا همخواني داشت.

سايپا
پيدا كردن نشان جديد براي سايپا نيز به سال‌هاي دهه 60 بازمي‌گردد در آن روزها كه محصولات اين خودروساز هنوز به تنوع امروزي دست نيافته بود يكي از طراحان برجسته ايران با نام ابراهيم حقيقي آرم سايپا را طراحي كرد.
اين آرم به‌زعم طراحش، صفاتي چون بالندگي و توسعه را القا مي‌كند كه تبديل به يكي از آشناترين نشانه‌هاي صنعتي ايران شده است.
طراحي لوگو براي خودروسازان بزرگ جهان

 



جاگوار

در ميان خودروهاي انگليسي جاگوار لوگوي برجسته‌اي دارد. آنچه از نام اين خودرو بر مي‌آيد جاگوار نام يك پلنگ درنده است كه به دنبال شكار مي‌گردد. 
 

 


شورولت

نشان شورولت كه شبيه علامت جمع است به يكي از سفرهاي ويليام دورانت موسس اين شركت به پاريس بازمي‌گردد.
دورانت در اين سفر مجذوب طرح يكي از كاغذهاي ديواري مي‌شود و چند سال بعد در سال 1913 وي مبناي طراحي لوگوي برخي از خودروهاي توليدي خود كه نامشان را از لوئيس شورولت راننده مسابقات سرعت به عاريت گرفته بود قرار داد.

 

 


سيتروئن

علامت رو به بالاي سيتروئن اين تصور را در بيننده به وجود مي‌آورد كه آرم سيتروئن به معناي حركت رو به اعتلا و نزديك شدن به مهندسي پيشرفته است؛ اما چنين نيست. آندره سيتروئن كار در صنعت موتور را با توليد چرخ دنده آغاز كرد و علامت نظامي دوتايي در واقع سمبل دنده‌هاي چرخ دنده است.

 

 



سيزتا

لوگوي سيزتا به طور آشكار گوياي مليت ايتاليايي كارخانه است. اين لوگو طرحي از يك سر گرگ به نشانه افسانه يتبر است. استفاده از رنگ زرد نيز به خاطر نماد شهر مودنا در ايتاليا بوده است.

 

 

 



بي.ام.و

نشان شركت خودروسازي
بي.ام.و از زماني كه اين شركت به توليد موتور هواپيما روي آورد برگزيده شد. آرم بي.ام.و يك ملخ خوش فرم و در حال چرخش هواپيما است و رنگ آبي آن يادآور آسمان است.

 

 

 

 


آئودي

چهار حلقه آئودي برخلاف برخي شايعات هيچ ارتباطي به حلقه‌هاي المپيك ندارد، بلكه نمادي از ادغام چهار شركت خودروسازي آلمان در سال 1932 است. اين چهار شركت كه د.كا.و، وندرو، هورش و آئودي را در بر مي‌گرفتند؛ به دليل شرايط نامناسب بازار ناچار به ادغام در يكديگر شدند. بعد از جنگ اين اتحاديه نام خود را از زبان لاتين كه در انگليسي به معناي مي‌شنوم است و از اسم موسس خود آگوسته آئودي گرفته شده حفظ كرد و تنها حلقه‌‌هاي نشان آن باقي ماند.

فولكس واگن
شركت فولكس واگن در سال‌هاي منتهي به جنگ دوم جهاني توسط فرانس ريمپيسه تاسيس شد.
لوگوي اصلي كه ريميسپه در رقابتي درون سازماني طراحي كرد و به خاطر خلاقيت در نظر گرفته شده در آن 50 مارك برنده شده بود، به عنوان لوگوي اين شركت انتخاب شد.
لوگوي شركت فولكس واگن در ابتدا با چرخ دنده‌اي كه نشان رسمي جبهه كارگري آلمان بود احاطه شده بود اما پس از جنگ دوم جهاني اين دنده از لوگو حذف شد.

 

 

فراري
آرم فراري در واقع اسب بلند شده بر روي دو پا است كه نشان خلبان آس ايتاليايي در جنگ اول جهاني است (ACE) در بين خلبانان به كسي اطلاق مي‌شود كه حداقل 5 فروند از هواپيماهاي دشمن را سرنگون كرده باشد)، فرانسيسكو باراگايتي از خلبانان آس ايتاليا بود، كه والدينش شركت فراري را ترغيب كردند تا نشان پسرشان را روي خودروهاي مسابقه‌اي خود قرار دهد.

 

 

 

 

 

مرسدس بنز
ستاره سه پر مرسدس بنز نشان از تسلط آن بر زمين، دريا و آسمان است.
سه شاخه مرسدس فاقد حلقه دور آن بود، اما پس از ادغام مرسدس و بنز در دهه 20 ميلادي حلقه گلي به دور اين نشان اضافه شد.

 

 

 


پورشه

آرم پورشه نشان محلي شهر اشتوتگارت است. در اين نشان اسب علامت مزرعه اشتاب و شاخه و خطوط مشكي و سرخ نيز بخشي از نشان سلطنتي پادشاهي ووتمبرگ است.

 

 

 

 

 

 


آلفارومئو

آرم شركت آلفارومئو نيز مانند پورشه نشان محلي است. علائم اين شركت نشان رسمي شهر ميلان و مربوط به جنگ‌هاي صليبي مي‌باشد كه در آن انساني در حال خورده شدن است.

 

 




فورد

آرم بيضي و ساده شركت فورد در سال 1903 توسط هارولدويلز كه شغل اصلي آن چاپ كارت ويزيت بود طراحي شد و در سال 1927 زمينه اوليه نشان شركت به رنگ آبي تغيير كرد.

 

 

فيات
در دهه 80 شركت فيات نشان ابتداي خود را به نفع حروف كلمه فيات كه به طور نامنظم كنار هم قرار گرفته بودند را كنار گذاشت و آرم جديد فيات توسط طراح ارشد اين شركت طراحي شد. مايو‌مايول، طراح ارشد شركت فيات نشان جديد فيات را به صورت اتفاقي به هنگام آزمودن يكي از مدل‌هاي اين شركت طراحي كرد. وي به هنگام تست خودرو از برابر يكي از تابلوهاي نئون تبليغاتي فيات عبور كرد و نور اين نئون كه در پي زمينه سياهي آسمان معوج به نظر مي‌رسد؛ توجه وي را جلب كرد و به اين طريق نشان چندساله فيات توسط وي طراحي شد.

 

 

مازاراتي
نشان مازاراتي نيز مانند آلفارومئو و پورشه سمبل يك شهر است. مازاراتي سمبل شهر بولينا است و اين خودرو براي اولين بار در آن شهر توليد شد؛ و به همين منظور نشان اين شهر براي اين شركت خودروسازي طراحي شد.

 

 

 

 

 


مزدا

نشان مزدا توسط ري‌يوشيمارا كه يك شركت مشهور در زمينه تصويري‌سازي است تكامل يافته حرف «V» در نظر گرفته شد. اين نشان نمايانگر بال‌هاي باز شده مي‌باشد كه در فرهنگ ژاپن به معناي ابتكار، درك هدف و لطافت است.

 

 

 

 


ميتسوبيشي

آرم ميتسوبيشي برگرفته از سه قطعه الماس لوزي شكل است كه در يك نقطه تلاقي پيدا كرده‌اند. ميتسوبيشي با اين آرم مي‌خواهد به مشتريانش بفهماند كه خودروي زير دستشان مثل يك الماس با ارزش است.

 

 

 

 

 

 

رو ور
روورها گروهي راهزن دريايي يا سرگردان در درياها بودند. چيزي شبيه وايكينگ‌ها و از همين رو كشتي وايكينگ‌ها هميشه و به اشكال گوناگون در نشان روور وجود داشته است.

 

 


اشكودا

نشان اشكودا شبيه يك بوقلمون در حال پرواز است. حال آنكه بوقلمون‌ها پرواز نمي‌كنند، اما اين نشان در واقع يك پيكان بالدار است كه مفهوم كلي سرعت را به مخاطب القا مي‌كند.

 

 

 

 


سوبارو

سوبارو اولين كارخانه ژاپني توليدكننده خودرو است. اين نشان اشاره به گروهي شش‌تايي ستارگان خوشه پروين در صور فلكي است كه در زبان ژاپني به نام موتسورا بوشي نيز خوانده مي‌شود.

 

 

 

تويوتا
نشان كنوني تويوتا شبيه يك گاوچران با يك كلاه بزرگ است. در واقع سه بيضي درون يكديگر است كه نشان‌دهنده قلب مشتري، قلب توليد و قلب پيشرفت فني در حال گسترش و فرصت‌هاي بيكران است كه دور دوبيضي ديگر قرار گرفته است.

 

 

 

ولوو
ولوو در زبان لاتين به معناي «من مي‌گردم» است و دايره پيكان‌دار نشان قراردادي فولاد است. دايره و پيكان همچنين يادآور سپر و نيزه مريخ است كه سمبل شيميايي براي آهن نيز مي‌باشد.

+ نوشته شده در  86/09/25ساعت   توسط مسعود حیدری و دوستان  | 

 

زیرگذر م.ف

 


شتر دوکوهانه در دفتر کار ذوالقدر
ما به محاسن انبوه جناب ذوالقدر کار نداریم، اما انگار شیخ اجل داشته‌است. آن‌جا که فرموده "حذر کن ز دود درون‌های ریش، که دود دون عاقبت سر کند" و البته معلوم نیست که آن جناب، از کجا خبر از دود دل اصلاح‌طلبان و جفاهای آقای ذوالقدر با ایشان داشته‌است (در مورد محاسن جناب ذوالقدر چنین پرسشی وجود ندارد چرا که تا خواجه حافظ شیرازی از آن خبر دارند!). ولی به‌هرحال، شتر دوکوهانه‌ی استعفانده شدن(!) که این روزها سخت پرکار است، در محل دفتر کار قائم‌مقام و معاون امنیتی وزیر کشور هم مشاهده شده و بنابراین آقای ذوالقدر چندی‌ست که اطراف میدان فاطمی آفتابی نمی‌شوند، چراکه درست است که ده درویش در گلیمی نجنبد اما هیچ دو مقامی در دفتر نگنجند، به‌خصوص که اگر یکی از آن دو مقام، همین شتر دو کوهانه‌مذکور باشد!

سرت را سرسری متراش ای استاد سلمانی!
نامه دبیرکل حزب اعتماد ملی به دبیر کل مشارکت سرانجام از سوی سایت فرارو منتشر شد و مطابق پیش‌بینی‌ها، پر از مهرورزی بود. اعتماد ملی در این نامه برای چندمین بار مشارکت را عامل شکست و فلاکت اصلاح‌طلبان دانسته و دق دلی از احمدی‌نژاد و تیمش را سر محمدرضا خاتمی و بروبچه‌هایش در آورده‌است.
می‌گویند در زمان‌های قدیم که سلمانی‌ها وظیفه اصلاحات را برعهده داشتند، وقتی بیکار می‌شدند، سر همدیگر را می‌تراشیدند و گویا اکنون که وظیفه مهم اصلاح‌گری، به احزاب رسیده‌است، همان عادت با ایشان مانده‌است. وگرنه وقتی می‌شود به دبیر شورای نگهبان و دارودسته دولت نامه نوشت و برای انتخابات، تبلیغ غیرمستقیم حزب اعتماد ملی و "آیت الله" کروبی (از دوستان صمیمی برادران کمونیست چینی) را کرد، دیگر چه نیازی‌ست به نامه‌نویسی به همدیگر؟ بد می‌گم رفیق گرامی مقدم؟

اسکی‌باز بزن کنار!
عزیز دل همه ما، سردار رادان در مورد تدابیر پلیس برای برخورد با به پوشش در زمستان، خبرهای مسرت‌بخشی داد و جمعی را از نگرانی رهاند و در مقابل جمعیتی را به نگرانی دچار کرد. 
برطبق گفته‌های ایشان، پلیس از روزهای آتی با اعمال تبرکارانه و خانمان‌براندازی چون «استفاده از چکمه‌های بلند روی شلوار و استفاده از کلاه به‌جای روسری، پوشیدن مانتوهای تنگ و استفاده از کاپشن کوتاه به جای مانتو» برخورد خواهد کرد. ضمن این‌که اگر مغازه‌داران جلوی ورود چنین افرادی به واحدهای صنفی خود را نگیرند، با برخوردهای قانونی ناقابلی نظیر پلمپ واحد صنفی خود مواجه خواهند شد. 

خبر غافلگیرکننده دیگر این‌که رئیس پلیس پایتخت ایران اعلام کرده‌است که از امسال پلیس زن به‌طوری جدی در پیست‌های اسکی حضور خواهد داشت و کلیه پلیس‌های زن که در این مراکز به کارگرفته می‌شوند، دوره‌های ویژه‌ای از جمله دوره اسکی را دیده‌اند. سردار رادان همچون همیشه تاکید کرده که برای قانون همه یکسان هستند و اگر متخلفین بخواهند در برابر اعمال قانون ایستادگی کنند به شدت با آنها برخورد می شود.

روز ـ فروشگاه ـ داخلی
دختر بدپوشش: ببین من این حرف‌ها سرم نمی‌شه... یا هرچی تو دخلت داری میدی، یا اون‌قدر همین‌جا وامیستم که پلیس بیاد در مغازتو پلمپ کنه.
فروشنده (درحالی‌که از ترس می‌لرزد): به خدا تموم پولمون همون بود که بهت دادم... امروز دشتی نکردم، کاروکاسبی کساده. ببین... خدا رو خوش نمیاد، من همین دیروز بود که از پلمپ دراومدم. 

دختر بدپوشش: ساکت!... من این حرف‌ها حالیم نمی‌شه... یا صدهزار تومان بده یا تا ده دقیقه دیگر کارت ساخته‌س... فکرکردی شهر هرته؟!...مملکت قانون نداره؟

شب ـ خارجی ـ خیابان
افسر زحمت‌کش و غیور محترم ناجا: خانم... آهای با شمام... بفرمایید سوار ماشین بشید.
پیرزن کلاهی: قربونت ننه‌جون... مرسی، با همین تاکسی‌ها میرم. 

افسر زحمت‌کش و غیور محترم ناجا: شما بازداشتی خانم... بفرمایید سوار شید.
پیرزن کلاهی: دِ آخه چرا جناب سروان؟ 

افسر زحمت‌کش و غیور محترم ناجا: استفاده از کلاه به جای روسری.
پیرزن کلاهی: مادر جون، من 81 سالمه ... دیگه کلاه و روسری چه فرقی می‌کنه؟ 

افسر زحمت‌کش و غیور محترم ناجا: قانون قانونه... این‌جا نوشته بانوان، دیگه ننوشته چندساله... بفرما بالا، بحث هم نکن!
پیرزن کلاهی: ننه من دارم شیمی‌درمانی می‌کنم... باید این کلاه‌ها رو بذارم سرم. 

افسر زحمت‌کش و غیور محترم ناجا: دیگه ما به شیمی و فیزیکش کاری نداریم... بحث نکنید، و الا مجبورم جور دیگه‌ای اعمال قانون کنم.
پیرزن کلاهی: بابا اگه پوشیدن کلاه به جای روسری اشکال داره، چرا نصف هنرپیشه‌های زن ایرانی تو تلویزیون کلاه سر شونه؟ 

افسر زحمت‌کش و غیور محترم ناجا: مثل این‌که شما می‌خوای با ایجاد جنجال و بحث‌های انحرافی، جلوی اعمال قانون رو بگیری... حالا من مجبورم همونجور که سردار رادان چند بار تأکید کرده‌اند، با اخلال‌گرانی که گردن‌کلفتی می‌کنند به‌شدت برخورد نمایم... شترق، گمب، دینگ، زرت، ویغ، زارت، شلب (صدای "اعمال قانون" شدید!)

روز ـ خارجی ـ پیست اسکی
(یک اسکی‌باز از ابتدای پیست شروع به حرکت می کند که یک اسکی‌باز دیگر، آژیرکشان به او نزدیک می‌شود) 

پلیس زنِ دورهء اسکی‌دیده: (هم چنان که در کنار اسکی‌باز مشغول حرکت است) این چه وضعیه خانم؟
زن اسکی‌باز: چه می‌گید؟ باده، نمی‌شنوم. 

پلیس زنِ دورهء اسکی‌دیده: می‌گم این چه وضعیه؟
زن اسکی‌باز: چی چه وضعیه؟ 

پلیس زنِ دورهء اسکی‌دیده: همین پوشش بد شما ... استفاده از کلاه به جای روسری، استفاده از چکمه، استفاده از کاپشن به جای مانتو .
(سرعت هر دو اسکی باز بیشتر می شود)
زن اسکی‌باز: من که به‌جز دو تا چشمام جای دیگرم دیده نمی‌شه، تازه هفت دست لباس ضخیم پوشیدم که یخ نزنم. 

پلیس زنِ دورهء اسکی‌دیده: (در همان حال اسکی بخشنامه‌ای را باز می‌کند) بنا به نص بخشنامه جدید هر گونه استفاده از کلاه، چکه بلند و کاپشن به جای روسری ، کفش معمولی و مانتو، مشمول برخورده و شما الان بازداشت هستید.
زن اسکی‌باز: خب پس من باید چی بپوشم موقع اسکی؟ 
(سرعت هر دو اسکی باز بیشتر می شود)


پلیس زنِ دورهء اسکی‌دیده: لباسی که علاوه بر رعایت پوشش اسلامی از "تبرج" هم جلوگیری نماید. معاونت امنیت اجتماعی ناجا به شما بانوان محترم پیشنهاد می‌کند ترجیحا از مقنعه، مانتوی گشاد، چادر، کفش بی‌پاشنه و از رنگ‌های مشکی، ترجیحا سیاه استفاده کنید.
زن اسکی باز: چشم حتما... میگم حالا چرا اینو همون سر ایستگاه نگفتین... چه لزومی داشت با این لباس فرم و چادر و آژیر و دستبند و باتوم اسکی کنید؟ 
(سرعت هر دو اسکی باز بیشتر می شود) 

پلیس زن دوره اسکی‌دیده: این دیگه به شما مربوط نیست. سریعا خودتون رو تسلیم کنید.
زن اسکی باز: چشم. ولی ایشالله بعد از پرش. 

پلیس زن دوره اسکی‌دیده: یعنی چی؟ می خوای در برابر اعمال قانون گردنکشی کنی؟
زن اسکی باز: نه قربونتون برم، ما الان دویست کیلومتر سرعت داریم و با هم داریم به طرف سکوی پرش می‌ریم!
پلیس زن دوره اسکی‌دیده: ولی پریدن توی برگه ماموریت من... درج نشده... اوه... نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــه!

پل هوایی
اولین جشنواره فیلم کمدی گل‌آقا شانزدهم آذر برگزار شد. در این جشنواره از فیروز کریمی برای زدن حرف‌های خنده‌دار در مجامع عمومی عمومی تقدیر شد. یعنی فقط باید از فیروز کریمی تقدیر می‌شد؟

+ نوشته شده در  86/09/23ساعت   توسط مسعود حیدری و دوستان  | 

عكسبرداري ممنوع!
كاظم دارابي پس از 15 سال در ميان استقبال گرم خانواده‌اش به ايران بازگشت.

دارابي: اينقدر آلماني‌ها گفتن كه تو متهمي كه حسابي سرم كچل شد!

دومين سالگرد درگذشت مرحوم منوچهر نوذري در «راديو جوان» با مجري‌گري فرزاد حسني برگزار شد

تصوير مربوط به همين مراسمه.

اين روزها هم كه روزهاي پاياني اولين دوره سهميه‌بندي بنزين مي‌باشد

ـ درست مثل كارمندان كه آخر ماه كفگير به ته ‌ديگ مي‌خوره، پلاتين باك ماشين هم در حسرت بنزين مونده!

كنفرانس آناپوليس همانطور كه مقامات ايران گفتند، واقعا پاييزي و خزان زده بدون هيچ نتيجه‌اي به پايان رسيد

 
كاريكاتور «الجريده» كويت
اين چيني‌ها هم كه هر روز مثل توليداتشون، راه‌هايي رو براي تناسب اندام پيدا مي‌كنن!

شيرجه در آب يخ براي افزايش سلامتي بدن در چين

اين هم تصويري غيررسمي از وزير كشور، البته از نوع سابق!

حالا ايشون دارن چي ‌رو نشون مي‌دن نمي‌دونم!
 

همايش شهرداران كلانشهرها در تهران برگزار شد.

البته بدون حضور شهرداران كلانشهرهاي واقعي!


خاتمي هم در دانشگاه تهران سخنراني كرد.

اين هم بزرگترين مچ‌گيري يك عكاس از اين برنامه.


شهرداري براي حمل‌ونقل ميان پاركينگ و ايستگاه مترو، دوچرخه رايگان اجاره مي‌دهد.

چيه؟! فكر كرديد زمان فائزه خانمه؟

راستي، داشتم search مي‌كردم، اتفاقي عكس زير رو ديدم. مي‌شناسيد كه؟
 
 
 آقا عطا و جميله خانم در لباس احرام.

فرماندهي فاتب: پوشيدن چكمه تبرج است(تصوير از Ap)

- واي خاك بر سرم اين فيل ها هم متبرج شدن!
- جوسازي نكونين لطفا، ما گفتيم شلواري كوتاه با چكمه بلند، اينا نه شلواريشون كوتاهِس، نه چكمه‌شون بلند!

اين هم تصوير يك راننده تاكسي نيكوكار


+ نوشته شده در  86/09/23ساعت   توسط مسعود حیدری و دوستان  | 

این عشق به حسین نیست این وحشیگریست

ghame zani

+ نوشته شده در  86/09/23ساعت   توسط مسعود حیدری و دوستان  | 

+ نوشته شده در  86/09/19ساعت   توسط مسعود حیدری و دوستان  | 

 

جمعي از دانشجويان به مناسبت 16 آذر روز دانشجو در دانشگاه تهران تجمع كردند.

تجمع اين دانشجويان كه با فراخوان طيف علامه دفتر تحكيم وحدت كه به گفته معاون دانشجويي دانشگاه تهران بدون مجوز قانوني انجام شد، از ساعت 12 در مقابل دانشكده فني دانشگاه تهران آغاز شد.

تجمع‌كنندگان شعارهايي همچون «دانشجو دانشجو، اتحاد، اتحاد»، «دانشجو مي‌ميرد، ذلت نمي‌پذيرد»، «دانشجوي زنداني، آزاد بايد گردد» نيز سر مي‌دادند.

بر اساس اين گزارش پس از دقايقي حاضران در تجمع در مقابل دانشكده فني، در حالي كه سرود «يار دبستاني من» و «اي ايران» را مي‌خواندند، به سمت در خيابان 16 آذر دانشگاه تهران حركت كردند.

تعدادي از دانشجويان تجمع‌كننده با شكستن اين در، تعدادي ديگر از دانشجويان را كه موفق به ورود به دانشگاه نشده بودند وارد دانشگاه كردند.

اين دانشجويان سپس به سمت دانشكده فني برگشتند و با سر دادن شعار « مي‌ميريم مي‌ميريم، ذلت نمي‌پذيريم »، « دانشجوي باغيرت، حمايت حمايت » و.... اقدام به تشكيل تريبون آزاد كردند.

هم‌چنين شعارهايي از سوي برخي از تجمع‌كنندگان عليه دولت سر داده شد.

به گزارش ايسنا در ادامه نظري مجري اين تريبون آزاد، گفت: ياران دبستاني ما در بند هستند و اين‌جا دانشگاه آخرين سنگر آزادي است كه با عزم راسخ خود اجازه‌ي نفوذ هيچ گروهي را به آن نمي‌دهيم.

در ادامه مهدي عربشاهي، عضو شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت (طيف علامه)، با بيان اين كه امروز جمع شده‌ايم تا نشان دهيم دانشجويان همه با هم هستند، از آنچه آن را امنيتي كردن فضاي دانشگاه از صبح يكشنبه خواند انتقاد كرد.

وي با بيان اين‌كه ما مي‌خواهيم صداي اعتراض‌مان را به گوش همه برسانيم، نسبت به آنچه آن را برخورد با تجمعات كوچك خواند اعتراض كرد و گفت كه آيا چنين تجمعاتي اقتدار نظام را زير سوال مي‌برد؟

اين فعال دانشجويي ادامه داد: خواسته‌ي ما دانشگاه مستقل از قدرت است كه پاي همه‌ي نهادهاي قدرت از آن قطع شده باشد. ما تحصيل بر مبناي معيارهاي آموزشي را خواستاريم و استفاده از استاد دگرانديش را حق خودمان مي‌دانيم.

عربشاهي با بيان اين‌كه ما تا گرفتن حق‌مان خواهيم ايستاد، گفت: فرقي نمي‌كند كه از كجاي ايران و با چه گرايشي. ما همه خواهان آزادي دانشجويان زنداني هستيم.

در ادامه نظري نيز گفت: ما معتقديم كه آدم‌ها جدا از قوم، رنگ و جنس، آزادند.

وي افزود: امروز برخي دانشجويان پلي‌تكنيك و اعضاي دفتر تحكيم وحدت در زندانند و اين مايه‌ي تاسف و تاثر همه‌ي دانشجويان ايران است.

بنابراين گزارش، فرشاد دوستي‌پور كه خود را نماينده‌ي دانشجويان كرد خواند نيز در اين تريبون آزاد گفت: ما موضوع جدايي‌طلبي را توطئه‌ي جريانات ديگر مي‌دانيم.

اين فعال دانشجويي گفت: ما تجزيه‌طلب نيستيم.

وي به آن‌چه كه شعار «ايراني براي همه‌ي ايرانيان» از سوي جبهه مشاركت در سال‌هاي گذشته مطرح شده بود اشاره كرد و گفت كه آنها توانستند از اين طريق آرايي را جذب خود كنند، اما از حضور آنها هيچ نتيجه‌اي به دست نيامد.


در ادامه اسماعيل سلمان‌پور از دانشجويان دانشگاه اميركبير با اشاره به سه دانشجوي رنداني اين دانشگاه گفت: پلي‌تكنيك و جنبش دانشجويي هنوز زنده است.

وي به بازداشت علي عزيزي و علي نيكونسبتي اعضاي دفتر تحكيم وحدت طيف علامه نيز اشاره كرد و با ابراز اين عقيده كه اينها را بازداشت كردند تا جلوي تجمع‌ها و اعتراضات ما گرفته شود، گفت: اما مي‌بينيد كه اين تجمع برگزار شد. در اين زمان دانشجويان فرياد زدند «دانشجو مي‌ميرد، ذلت نمي‌پذيرد».

سلمان‌پور افزود: دانشجويان پلي‌تكنيك فشار زيادي تحمل مي‌كنند و هم‌اكنون دانشجويان آزادي‌خواه در يك طرفند كه نماد خصلت‌هاي والاي انساني‌اند و طرف مقابلشان داراي خصلت‌هاي زشت است.

اين فعال دانشجويي در پايان گفت: فعالان سياسي همه بايد براي آزادي متحد باشند. در اين هنگام دانشجويان سرود «اي ايران، اي مرز پرگهر» را خواندند.

بر اساس اين گزارش، دانشجويان تجمع‌كننده زماني كه متوجه حضور افرادي در دانشكده فني شدند كه اقدام به فيلمبرداري يا عكسبرداري از آنها مي‌كردند، با سردادن شعارهايي عليه آنها اعتراض كردند.

به گزارش ايسنا، در ادامه رشيد اسماعيلي نيز به نمايندگي از دانشجويان طيف ليبرال با يادكردن از تعدادي از دانشجويان زنداني و بيان اين‌كه ايران خانه‌ي همه‌ي ماست، گفت: ما با چپ‌ها مرزبندي عقيده‌اي داريم، اما از حقوق آنها نيز دفاع مي‌كنيم؛ چرا كه حقوق بشر، عقيده و گروه نمي‌شناسد.

در ادامه مهديه گلرويي فعال دانشجويي دانشگاه علامه طباطبايي نيز با برشمردن مواردي از حكم انضباطي و تعليق گفت كه ارزش آزادي و عدالت بيش از حكم انضباطي و تعليق و زندان است.

در ادامه‌ي اين تريبون آزاد، نظري نيز گفت: ما در دانشگاهي هستيم كه در گذشته‌ي نه چندان دور واقعه‌ي 18 تير در آن رخ داد و ياد عزت ابراهيم‌نژاد و اكبر محمدي را گرامي مي‌داريم.

وي با بيان اين‌كه زنان سرزمين ما سال‌هاست كه برخاسته‌اند تا به سال‌ها تاريخ سراسر تبعيض غلبه كنند، افزود: امروز زنان و مردان براي عدالت و آزادي فرياد مي‌زنند.

در ادامه، حقاني عضو كميسيون زنان دفتر تحكيم وحدت (طيف علامه) بيانيه‌ي اين كميسيون را قرائت كرد.

دانشجويان پس از خوانده شدن اين بيانيه شعار دادند «تبعيض جنسيتي ملغي بايد گردد»، «برابري، عدالت حق مسلم ماست».

در ادامه‌ي اين تجمع دانشجويي، بهزاد باقري به نمايندگي از دانشجويان چپ ابراز عقيده كرد كه دانشگاه امروز شبيه پادگان شده است.

وي گفت: ما خواهان آزادي همه‌ي دانشجويان زنداني با گرايش‌هاي مختلف هستيم.

بر اساس اين گزارش، در ادامه يكي از دانشجويان دانشگاه آزاد با خواندن نام‌هايي كه به گفته وي دانشجويان زنداني دانشگاه آزاد هستند گفت: برخي از حركت‌هاي سلبي راه به جايي نخواهد برد.

وي هم‌چنين گفت: در اين غوغاي دانشگاه نبايد از نقش موذيانه‌ي احزابي كه از قدرت اخراج شده‌اند غافل شويم. آنهايي كه مي‌خواهند از كيك قدرت يك گاز بيشتر بزنند.

وي گفت: ما نبايد منتظر احزابي بنشينيم كه منتظرند آب گل‌آلود شود.

در ادامه‌ي اين تريبون آزاد، ويس‌مرادي دانشجوي دانشگاه صنعتي اميركبير نيز با انتقاد از سياست‌هاي وزارت علوم گفت: اما ما دانشجويان ذره‌اي از دفاع از آرمان‌هاي خود كه ايران آباد و آزاد است كوتاه نمي‌آييم.

وي افزود: دانشجويان نشان داده‌اند كه به چنان بلوغي رسيده‌اند كه نمي‌گذارند برخي دانشگاه را به كوره‌راه‌ها ببرند.

اين فعال دانشجويي با بيان اين‌كه گرچه پيكر نحيف جنبش دانشجويي زخم‌هايي برداشته است، گفت: اما هم‌چنان دانشگاه تنها سنگر آزادي است و از آن دفاع خواهيم كرد.

وي افزود: انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه اميركبير روز دانشجو را تبريك گفته و اميدواريم كه ياران زنداني را به زودي در آغوش بكشيم.

در ادامه، علي وفقي عضو شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت (طيف علامه) نيز بيانيه‌ي اين دفتر به مناسبت روز دانشجو را قرائت كرد.

به گزارش ايسنا، تجمع‌كنندگان سپس در حالي كه دست‌هايشان را به هم داده بودند و سرود «يار دبستاني» را مي‌خواندند ساعت 14:20 به سمت در اصلي دانشگاه تهران حركت كردند.

آنها وقتي متوجه شدند اتوبوس‌هايي در مقابل در اصلي دانشگاه متوقف است، به سمت در مجاور حركت كرده و در آن‌جا متوقف شدند كه در اين زمان اتوبوس‌ها مقابل اين درب در خيابان انقلاب قرار گرفتند.

جمعي از دانشجويان پلاكاردهاي خود را به سمت خيابان گرفته و شعارهايي همچون «اي مردم باغيرت، حمايت حمايت» و برخي شعارها را عليه دولت سر مي‌دادند.

در اين ميان در حالي كه تعدادي از دانشجويان قصد شكستن در را داشتند، دانشجويان عضو دفتر تحكيم وحدت (طيف علامه) جلوي آنها را گرفتند.

به گزارش ايسنا، فرمانده يگان ويژه نيروي انتظامي تهران بزرگ و جانشين رييس پليس پايتخت در محل و در خيابان انقلاب حاضر بودند.

برخي دانشجويان شعارهايي عليه نيروي انتظامي سر دادند.

تجمع‌كنندگان سپس به سمت در اصلي دانشگاه تهران حركت كرده و شعارهاي «اتحاد، مقاومت، پيروزي»، «دانشجوي سياسي، آزاد بايد گردد» و... سر‌دادند.

آنها سپس در مقابل درب اصلي دانشگاه سرود «اي ايران» و «يار دبستاني» را خواندند.

به گزارش ايسنا، دانشجويان در حالي كه دست‌هايشان را به هم داده و سرود «يار دبستاني» را مي‌خواندند به سمت صحن دانشگاه حركت كردند.

در پايان تعدادي از آنها با تشكيل حلقه‌ي اتحاد، در وسط اين حلقه اقدام به روشن كردن آتش كردند.

بر اساس اين گزارش تجمع اين دانشجويان حدود ساعت 16 به پايان رسيد.

در همين ارتباط دكتر قمصري، معاون دانشجويي دانشگاه تهران به ايسنا گفت: براي برگزاري تجمع امروز نامه‌اي از سوي دفترتحكيم وحدت(طيف علامه) مبني بر درخواست مجوز به دفتر بنده ارسال شده بود كه با سربرگ دفتر تحكيم وحدت اما بدون مهر و مشخصات يك نامه‌ي اداري بود.

وي ادامه داد: البته اگر مشخصات نامه‌ي اداري را هم داشت، قابل بررسي نبود؛ چرا كه ما تنها مي‌توانيم به تشكل‌هاي داخل دانشگاه مجوز بدهيم؛ از اين رو به رابط آنها نيز گفتيم كه اين نامه اصلا قابل بررسي نيست و تجمع امروز بدون مجوز بود.

+ نوشته شده در  86/09/18ساعت   توسط مسعود حیدری و دوستان  | 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  86/09/18ساعت   توسط مسعود حیدری و دوستان  | 

شکل فروهر (FARVAHAR) نشان زمان هخامنشيان و شايد روزگاران پيش از هخامنشيان باشد و بر اساس فلسفه و اصول و تعليمات زرتشت پيامبر درست شده است.گزارش هر يك از قسمتهلي فروهر به شرح زير است:

1ـ شكل پيرمرد نشان آنست كه فروهر آدمي انسان را مانند پيرمردي جهانديده و در كمال تجربت و دانايي و پختگي ميخواهد.

2- دست راست برافراشته به بالا و جلو نشان توجه به خداوند بزرگ (اهورامزدا) ويا پيمودن راه راست از او پيروي و كاميابي و ياري خواستن است.

3ـ حلقه دست چپ نمايانگر عهد و پيمان و پايداري در آن است.

4ـ بالهاي گشاده داراي سه طبقه نشان آنست كه انسان بايد هميشه با انديشه نيك، گفتار نيك و كردار نيك به بالا بسوي پيشرفت بيشتر در پرواز باشد و هيچگاه سستي و زبوني و كاهلي را به خود راه ندهد.

5ـ حلقه ميان كمر نمايانگر زماني است كه انسان در ميان آن، جا گرفته و بايستي در اين جهان با نيروي پارسايي و خداشناسي زندگي كندكه وقتي از دايره روزگار رهايي يافت، فروهر پاكش به بهشت جاودان و جاي پاكان و پارسايان رهنمون سازد.

6ـ دو رشته پيوسته به حلقه كمر نمودار سپنتامينو و انگره مينو (نيكي و بدي) است و بايد كوشيد كه نيروي انگره مينو (بدي) را پشت سر نهاده و در جلو درصدد تحصيل نيروي سپنتامينو (نيكي) بوده تا همواره نيكي را گسترش و بدي را محو نماييم.

7ـ‌ قسمت زيرين كه دامن مانند است و داراي سه طبقه ميباشد نشان آنست كه با انديشه بد، كردار بد و گفتار بد مبارزه كرده و آنرا به زير افكنده و پست و زبون ساخت و بياري انديشه نيك، گفتار نيك و كردار نيك بسوي سربلندي و سروري و پيشرفت پرواز نمود.

+ نوشته شده در  86/09/18ساعت   توسط مسعود حیدری و دوستان  | 

 

نشانه ی چلیپا ( ~) که به آن صلیب شکسته هم گفته می شود در حقیقت نمی توان آن را صلیب شکسته دانست ! . زیرا در آیین مسیحیت به این نشان با دیده ی احترام نگریسته نمی شود . و همچنین اگر شکل صلیب (U) را به حالت شکسته رسم کنیم ، می بینیم که با چلیپا سازگاری ندارد .

این نشانه به این علت که هیتلر از آن استفاده می کرده و روی بازوان سربازان ss بوده و آنان نیز با یهودیان ستیزی سخت داشتند ، آن را نشان ضد یهود می دانند که این نیز نمی تواند درست باشد .

می توان گفت که چلیپا نشان آریاییها ست چرا که سال ها پیش در ایران و هند از آن استفاده می شده . و سپس به یونان رفته و شاید نازی ها که تعصب خاصی به آریایی ها داشتند از آن برای نشان دادن آریایی بودن خود استفاده می کردند .

نشان چلیپا برای نخستین بار در حوالی خوزستان یافت شد که مربوط به 7000 سال پیش از میلاد است و به آن گردونه ی خورشید گفته می شود . این نشان روی کوزه ها در درون گورها و در دامنه ی کوهها و رو به خورشید یافت می شود .

در ایران باستان به عناصر چهارگانه ( آب ، خاک ، آتش و باد ) که سازنده و پردازنده ی عالم هستی هستند احترام می گذاشتند. و بر این باور بودند که ترکیت این چهار عنصر ، جهان را پدید آورده است . این عناصر هر یک روی یک خانه از گردون مهر قرار گرفته و با چرخشش طبیعت آفریده می شود .  

 

 

 

آریاییها که معمولا گردون مهر را روی ران شیر ( برای آریایی ها محترم بوده ) می کشیدند . به مرور زمان این نشان از ران به سر شیر رفته و در هم فشرده شده و حالت ستاره گرفته و کم کم بصورت خورشید در آمده و نشان شیر و خورشید از اینجا شکل گرفته .

+ نوشته شده در  86/09/18ساعت   توسط مسعود حیدری و دوستان  | 

کوروش بعد از اینکه شوش را پایتخت کرد در حالی که مشغول ساختن شهر پازارگاد"پاسارگاد" بودند شروع به تاسیس مدارس هنری حرفه ای (هنرستان) در ایران نمود و در آغاز یک مدرسه ی هنری در شوش تاسیس کرد و آنگاه در 9 شهر دیگرکه به دست خود وی ساخته شد.

مدارس هنری تاسیس نمودتا اینکه مردم ایران هنر بیاموزند.باید دانست که قبل از کوروش در ایران هنر ایرانی بدان مفهوم که در دوره ی هخامنشی به وجود آمد وجود نداشت.سلاطین ماد ذوق هنری نداشتند و با سایر کشورها هم مرتبط نبودند و فقط از هنر بابل استفاده می کردند.

کوروش بعد از اینکه مدارس هنری را به وجود آوردعلاوه بر استفاده از هنرمندان ایرانی از یونان و مصر و بابلنیز هنرمندانی استخدام کردو آنها را در مدارس هنری که در 10 شهر ایران به وجود آورده بود به کار گماشتو چند نفر را نیز به چین فرستادتا از آنجا اسنادان چینی ساز را به ایران آورندو آنها هم در هنرستان مشغول به کار شدنداما باید دانست هنری که در دوره ی کوروش و جانشینان وی در ایران به وجود آمد کاملا رنگ ایرانی داشت و دارای ماهیت ایرانی بود و کلیه ی آثار هنری ایران که از دوره ی هخامنشی به جا مانده چه در قسمت نقاشی و حجاری و چه در قسمت فلز کاری و چینی سازی یک هنر خاص ایرانی استو هنرمندان ایران توانستند سبک ایرانی اصیل به وجود آورندکه در جهان بماند و هر صاحبنظری در نقاشی آن را با یک نگاه بشناسد.

استرابون می گوید:مدارس هنری که کوروش به وجود آورد کارآموزان را برای نقاشی و مجسمه سازی و کاشی سازی و چینی سازی و فلز سازی پرورش می داد ولی بعد از اینکه داریوش به سلطنت رسیددر آن مدارس صنایع دیگر هم به کار آموزان آموخته شد از قبیل قالی بافی-نجاری-منبت کاری-پارچه بافی- قلاب دوزی.

هنر اصیل ایرانی در دوره ی کوروش و جانشینان او بر محور دو چیز بود:اول مزدا پرستی و دوم احترام شاه.

از آثار بدست آمده از زیر خاک این دو واقعیت را خواهیم دید که کوروش و جانشینهای او برای ملت خود سرمشق مزدا پرستی بوده اند.

 

 


 

ای ایران ای مرز پر گوهر

سواد  ایرانیان

 

 

هرودوت در کتاب خود نوشته که به چشم خود دیده که سربازان ایرانی سواد خواندن و نوشتن دارند

در حالی که در همان موقع بیشتر افسران یونانی سواد خواندن و نوشتن نداشتند و حتی "لئونیداس" پادشاه کشور اسپارت که جنگ او با 300 سرباز در تنگه ی "ترموپیل" در مقابل خشایار شاه فقط مقدمات خواندن و نوشتن را می دانسته و نمی توانست با تسلط بخواند و بنویسد و در بین 300 سربازش حتی یک نفر هم سواد نداشته است.

گرچه در ایران در دوره ی هخامنشیان مردم از لحاظ صنفی به چند طبقه تقسیم می شدند ولی نه مزایای طبقاتی(از لحاظ مالی) و نه تبعیض در آموزش و پرورش و ایرانیان عقیده داشتند همانطور که باید برای ادامه ی زندگانی کار کنند برای خواندن متون مذهبی هم باید خواندن و نوشتن را فرا بگیرندو یکی از دلایل با سوادی ایرانیان حتی در پایان دوره ی هخامنشیان اینست که در تمام خانه های ایران کتاب و به خصوص کتابهای مذهبی وجود داشته و اگر سواد نداشتند در خانه ی آنها کتاب یافت نمیشد(در حالیکه همه ی خانه ها کتاب داشتند) در واقع سواد داشتن با واجب دانستن آن توسط دین جزو فطرت ایرانیان شد که بعد از حمله ی عربها نیز از بین نرفت.

بعد از حمله ی عربها بعضی از مورخان سطحی گفتند که اعراب سواد و کتاب خوانی و کتاب نویسی را به ایرانیان آموختند در صورتی که کلمه ی کتاب که وارد زبان عربی شد کلمه ای ایرانی است و از ریشه ی "کتو"می باشد.

عربها کتاب نمی خواندند و کتاب نمی نوشتند و بعضی عربها حتی در طول عمر خود یک کتاب هم ندیده بودند.

"ارنست رنان"نویسنده و لغت شناس و فیلسوف فرانسوی می گوید فرهنگ و ادب عرب از ایرانیان جان گرفت واگر آنچه را که به وسیله ی فرهنگ و ادب ایران وارد زندگی اعراب گردید ازآنها منتزع کنیم تنها عرب می ماند و شتر او...

"پروفسورکامرون":اگر در ایران مبادرت به حفاری کنیم بعید نیست آثار و اسنادی به دست بیاید که باعث حیرت جهانیان شود و به خصوص ثابت گردد ایرانیان اولین معلم خط و الفبا در جهان بوده اند.

 

اینست افتخار من... من ایرانی به فرهنگ سرزمینم... به ایرانم...

 

در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما              پاینده باد خاک ایران ما              

 

+ نوشته شده در  86/09/18ساعت   توسط مسعود حیدری و دوستان  | 

مرگ بر مارکسیست ها، درود بر کمونیست ها!

 

 
ستاره ای بدرخشید و ماه خلیج شد!
آقای احمدی نژاد، رئیس جمهور محبوب و مردمی ایران در دوحه قطر درخشید. وی که برای نخستین بار در "مجلس التعاون لدول الخلیج العربیه" شرکت می‌کرد، از سوی بسیاری از رسانه‌های عربی ملقب به "ستاره نشست دوحه" شد. عکس هایی هم منتشر شد که نشان می‌داد این ستاره با متکی خود در زیر همان "الدول الخلیج العربیه" به درخشیدن مشغول بوده است. انتشار این عکس ها باعث شد که عده ای آدم کم ظرفیت به اینکه رئیس جمهور محبوب و مردمی و وزیر امور خارجه وی، به آن عبارت اعتراضی نکرده اند و حتی آنجا برای اعراب درخشیده‌اند اعتراض کند که خوشبختانه اینبار هم دکتر نوری‌زاده (که همیشه جاسوس سیا و موساد خوانده می شود اما در مواقع ضروری -به تعبیر رجانیوز- به "یکی از تحلیلگران خوبی که غالبا تحلیل‌های وی درست از آب درمی‌آید"، تبدیل می شود) روشنگری کرد و نوشت که منظور از این عبارت: نشست همکاری دولتهای عربی خلیج بوده و نه خلیج عربی.

بعد از رفع این نگرانی‌ها، بیانیه پایانی این نشست که در آن مجددا از ایران خواسته شده بود تا به اشغال جزایر سه گانه امارات متحده عربی(!) پایان دهد، قرائت شد و مجددا فتح الفتوح یا حماسه‌ای دیگر در عرصه بین المللی برای دولت نهم رقم خورد.

مرگ بر مارکسیست ها، درود بر کمونیست ها!
آقای کروبی، دبیرکل با مرام حزب اعتماد ملی که همین چند روز پیش در دفاع از دراویش بروجرد به وزیرکشور نامه نوشت و در آن نامه ضمن برشمردن رذالت‌های مارکسیست‌ها متذکر شده که "نگرانم که خدای ناکرده دست پنهان چنين افرادی (مارکسیست ها) در پشت حوادث اخير باشد تا به دست افراد مخلص و ساده انديش با جلوه دادن ناامنی در کشور بخواهند انتقام خويش را از جمهوری اسلامی و مردم شهيدپرور بگيرند." به دعوت حزب کمونیست چین، به آن دیار رفت و گوش شیطان کر احتمالا الان هم در همانجا هستند.
همچنین آن عزیز سفرکرده، به مصداق حدیت "من لم یشکر المخلوق، لم یشکر الخالق" بارها از "عنایت حزب کمونیست چین به حزب اعتماد ملی ایران" تشکر کرد که گزارش مبسوط آن در روزنامه وزین اعتماد ملی مکررا به چاپ رسید و به حول و قوه الهی و به عون عنایت حزب کونیست چین باز هم به چاپ خواهد رسید.
راستی حالا که جرف چاپ و چپ و چین شد این را هم بگویم که در روزهای اخیر، موج کوچکی از دستگیری دانشجویان چپ در برخی دانشگاه های ایران به راه افتاده است که چون ربطی به اعتماد ملی ندارد، محلی هم از اِعراب ندارد.

معلول عزیز، روزت مبارک
دوازدهم آذر، روز جهانی معلولان هم به میمنت و خوشی تمام شد و برخی از مسئولان به مناسبت این روز، سخنرانی کردند. پس از این روز تاریخی و دقیقا از روز سیزدهم آذرماه، معلولان و جانبازان ایرانی می‌توانند تا روز جهانی معولان بعدی، کمافی السابق:
در پیاده روهای پر از چاله به زمین بخورند؛
برای رد شدن از خیابان "و ان یکاد بخوانند" و در انتظار بمانند؛
برای وارد شدن به پارک ها و اماکن تفریحی عمومی، از روی زنجیرها و موانع دیگر پرش کنند؛
به خاطر مناسب نبودن معماری، بیرون ادارات و نهادهای دولتی منتظر بمانند؛
برای خریدن داروهای مورد نیاز، بین هلال احمر و بهزیستی و بنیاد امور بیماری های خاص هروله کنند؛
در ترمینال‌ها و ایستگاه های راه آهن و فرودگاه‌ها، زیر دست و پا بمانند؛
و به جان مسئولان دعا کنند.

حماسه در تهران
اگر فکر می‌کنید نشان دادن اقتدار و ساختن حماسه فقط با حضور در دانشگاه های آمریکایی و شنیدن ناسزاهای رئیس آنجا به وجود می‌آید، اشتباه می‌کنید. وزارت امور خارجه ایران از سفیر کانادا در تهران خواست تا ایران را ترک کند. برخی معاندان تلاش کردند تا این مساله را به مسائل نامربوطی نظیر به جریان افتادن دوباره پرونده زهرا کاظمی و همچنین قطعنامه اخیری که به پیشنهاد کانادا برعلیه ایران در مجمع عمومی سازمان ملل تصویب شد، ربط دهند؛ در حالیکه معلوم شد این اقدام، واکنشی به نپذیرفتن سفیر پیشنهادی ایران در کانادا از سوی مقامات آن کشور بوده است.
به نظر می‌رسد دلیل اصلی این اقدام هر چه که باشد، چندان مهم نیست و مهم اقتدار دستگاه دیپلماسی ماست که با اخراج سفیر کانادا به اوج خود رسیده است و ای بسا که آقای متکی هم در نوع خود فتح الفتوحی آفریده باشد.
علی احمدی در آموزش و پرورش
شتر استعفایاندن دم در خانه فرشیدی، وزیر بابرنامه آموزش و پرورش که می‌خواست معماری مدارس ایرانی را اسلامی کند و سیستم آموزشی را بر اساس "فلسفه اسلامی" تنظیم کند، نزول اجلال (یا سقوط اجباری؟) کرد. با کنار رفتن فرشیدی از این وزارتخانه، قرعه فال به نام علی احمدی عاقل زدند و وی از دانشگاه پیام نور به وزارت آموزش و پرورش منتقل شد. البته در حال حاضر ایشان به عنوان سرپرست در این وزارتخانه به خدمت به آقای احمدی نزاد مشغول است اما از آنجایی که معمولا سرپرست یک وزارتخانه به عنوان وزیر معرفی می‌شود (به خصوص اگر سابقه آشنائی اش از آن وزارتخانه به اندازه همان سرپرستی‌اش باشد!) به احتمالِ بیشتر از یقین، وزیر پیشنهادی احمدی‌نژاد برای آموزش و پروش علی احمدی خواهد بود.
بعضی از نمایندگان مجلس، که در میان آنها اعضای اصلی کمیسیون آموزش هم حضور دارند با این انتخاب مخالفند و دلیلشان هم ناآشنایی علی احمدی با آموزش و پرورش است. صلاح مملکت خویش خسروان دانند و اختیار رای اعتماد خویش را نمایندگان دارند اما من که اصلا با این دلیل موافق نیستم. یعنی نمایندگان محترم مجلس نمی‌بینند که با ریاست جناب علی احمدی و حمایت های بی دریغ دولت نهم، در مدت کوتاهی دانشگاه پیام نور به سطح مدارس و آموزشگاه ها رسیده است؟!

بنزین های کپک زده!
خبرهای خوشی از افزایش سهمیه بندی بنزین می رسد. رئیس راهنمایی ورانندگی نیروی انتظامی در جلسه شورای شهر تهران اعلام کرد که با افزایش سهمیه بنزین، طول مدت هر سهمیه از 6 ماه به 4 ماه کاهش یافت و البته این درحالیست که قائم مقام وزیر نفت گفت که ستاد تبصره 13 از این موضوع بی اطلاع است که با توجه به این امر، با توجه به منطق تصمیمگیری های دولت نهم نتیجه می گیریم حتما میزان سهمیه افزایش خواهد یافت.
به نظر شما دورانی می رسد که آنقدر سهمیه بنزین زیاد شود که قیمت آن به زیر لیتری صد تومن برسد؟! 
+ نوشته شده در  86/09/17ساعت   توسط مسعود حیدری و دوستان  | 

شايد بتوان در لايه هاي پنهان تر اين مجموعه عوامل ديگري يافت که موجب توفيق ان شده اند: انتخاب زمينه اصلي اين مجموعه در قصر وتمرکز بر روابط پيچيده قدرت در جناحهاي مختلف حاکم بر جامعه ،مي تواند از جذابيت زيادي براي جوامعي برخوردارباشد که تحت مديريت حکومتهاي فرد سالار قراردارند.
با اتمام پخش سريال جواهري در قصر که به مدت يک سال از پربيننده ترين برنامه ها در هشت شبکه تلويزيوني دولتي ايران به شمار مي آمد،به نظر مي رسد که" موج کره اي " در فتح دژ فرهنگي جمهوري اسلامي موفق شده است.

بيست سال قبل ،مجموعه تلويزيوني سالهاي دور از خانه موفقيتي مشابه رابدست آورده بود واگرچه اين تغيير ذائقه ايران زمان جنگ تا جامعه فعلي موجب شد که تنگدستي وساده زيستي مجموعه ژاپني جاي خود را به سفره هاي رنگين و تجمل گرايي شاهانه سريال کره اي بدهد،اما سطح کيفي دو مجموعه که در حد متوسط به پايين استاندارد جهاني توليدات تلويزيوني وسينمايي قرار دارند،موجب شده است  تا درباره علت موفقيت اين مجموعه ها در نفوذ به اعماق فرهنگ وتسخير ذائقه خانواده هاي ايراني  سئوالاتي شکل بگيرد و اين پرسش مطرح شود که چرا باوجود گذشت سه دهه از عمر جمهوري اسلامي به عنوان نظامي فرهنگي ، رويکرد جامعه در برخورد وپذيرش توليدات فرهنگي مربوط به شرق دور که کمترين مشابهت را با ويژگي هاي مذهبي وفرهنگي جامعه دارند،اينچنين متزلزل وآسيب پذير است.

در نگاه اول مي توان پاسخي نسبتا آسان به اين پرسش داد:تمرکز مجموعه جواهري در قصر بر روي نقش زنان در جامعه اي که زن در جغرافياي فرهنگي و اجتماعي جايگاهي رده دوم دارد وکمتر مي توان توليد تلويزيوني يا سينمايي مهمي يافت که بر محوريت نقش زن بنا شده باشد موجب مي شود که مجموعه هايي که چنين ساختاري دارند با اقبال مواجه شوند،موفقيت مجموعه جواهري در قصر يکسال پس از استقبال گسترده سريال تلويزيوني "نرگس "که ويژگي مشترک هردو استفاده از زن بعنوان شخصيت اول داستان يا قهرمان مجموعه است ،بر تاثير اين عامل صحه مي گذارد.


اما شايد بتوان در لايه هاي پنهان تر  اين مجموعه عوامل ديگري يافت که موجب توفيق ان شده اند: انتخاب زمينه اصلي اين مجموعه در قصر وتمرکز بر روابط پيچيده قدرت در جناحهاي مختلف حاکم بر جامعه ،مي تواند از جذابيت زيادي براي جوامعي برخوردارباشد که تحت مديريت حکومتهاي فرد سالار قراردارند.


 امري که در مجموعه هاي توليدي در کشورهاي غربي بدليل ساختار متفاوت ومتغير  رژيم هاي سياسي آن جوامع کمتر مورد توجه قرار مي گيرداما اختصاص ببيش از نيمي از داستان اين مجموعه طولاني به تصوير کردن جنگ قدرت وجدال پشت پرده افراد متنفذ وصاحب منصبان در ساختاري که راس آن بوسيله امپراطور تکميل شده اختصاص یافته بود و وجود شکاف عميق ميات جايگاه "عالی جناب" بعنوان شخص اول حکومت وعدم اختيارات وي در انجام تصميمات کوچک اطراف خود ،پديده اي تازه براي شهروندان ايراني به شمار می آمد.


بافت حکمراني فردسالارانه در ساختار رواني جامعه وپذيرش حاکميت نامحدود يک فرد به عنوان راس ساختار حکومتي که در طول تاريخ ايران ايجاد شده است موجب مي شود که اين جامعه با توجه به ذهنيتهاي حقيقي يا القايي از صالح بودن فرمانروا ،تصويري پيچيده از معادلات قدرت را در افکار عمومي ايجاد کند نتيجه آن ناتواني راس هرم حکومتي از ايجاد اصلاحات وتغييرات سازنده ومبارزه با فساد در حاکميت نه بدليل عدم سلامت وصلاحيت حاکم بلکه بدليل فساد اطرافيان است .


طبيعي است تصوير شدن اين معادلات بصورت مشروح در يک مجموعه تلويزيوني مانند جواهري در قصر مي تواند موجب استقبال از آن در جامعه ايران گردد.


وشايد بتوان عوامل ديگري را نيز به فهرست دلايل اقبال از اين مجموعه در ايران افزود ،اما پرسش اينجاست مجموعه هايي اينچنين که با استفاده از برخي خلاء ها و پرداختن به موضوعات بکر وارد ساختار فرهنگي وفکري جامعه مي شوند ،تاثير گذاري خود را به همين موضوعات محدود مي کنند يا آنکه ساير ابعاد وزواياي فرهنگي جامعه هدف را نيز تحت تاثير خود قرار خواهند داد،اتفاقي که به نظرمي رسد توسط اين مجموعه کره اي رخ داده است و جواهري در قصر توانسته است همانند اسب تروا لشگر فرهنگي "موج کره اي "را که در مستند ساخته شده توسط شبکه دوم سيماي جمهوري اسلامي به صورتي عريان به امپراطوري اقتصادي اين کشور متصل شده است رابه اعماق جامعه ايران بياورد.


و سئوال ديگر اينکه آيا محدود ساختن فضاي فرهنگي  براي هنرمندان داخلي وممنوعه اعلام کردن موضوعات اينچنين موجب نمی شود  جامعه در برابر صادرات فرهنگي ديگران در اين حوزه تشنه وآسيب پذير شود؟.


چرا درباره وجود ناهنجاري فساد در اقشار حکومتي نظير روحانيت، نيروهاي نظامي وانتظامي ، سيستم قضايي،مديران ومسئولان کشور طي سه دهه گذشته اجازه توليد مجموعه تلويزيوني يا سينمايي داده نشده است ،در حاليکه فساد در اين اقشار نيز مانند ساير بخشهاي جامعه وجود دارد.


آيا مصونيت از نگاه انتقادي اين بخش ها در عرصه فرهنگ وهنر به نفع جامعه وحتي خود اين اقشار است؟ يا آنکه به پاستوريزه کردن فضاي رسمي وشکل گرفتن نگاهي بدبينانه و افراطي در فضاي غير رسمي مي انجامد؟.


بزرگتري سرمايه گذاري هاي سيماي جمهوري اسلامي در مجموعه هاي تلويزيوني طي سي سال گذشته در کنار توليدات مذهبي، مربوط به سريال هايي نظير هزاردستان ،اميرکبير ،ميرزا کوچک خان، تفنگ سرپر ،کيف اگليسي ومدار صفر درجه بوده اند که از قضا همه موضوع دخالت واشغال بيگانه (روس وانگليس) را محور خود قرارداده اند.


ساير مجموعه هايي تلويزيوني نيز که با موضوع نگاهي انتقادي به حکومت ساخته شده اند نيز به دوره قبل از انقلاب محدود شده وتصويري سراسر  فساد ازرژيم گذشته و آرماني از حکومت فعلي ارائه مي کنند.


در سينما نيز وضعيت همينگونه است وجدا از سينماي روشنفکري واصطلاحا جشنواره اي که فرصت اکران مناسب در دراخل را نمي يابد ،ساير آثار سينمايي با همين محدوديت ساخته مي شوند، ودر برابر ممنوعيت پرداختن به موضاعات فوق به بزرگنمايي مشکلات وناهنجاريهاي اجتماعي نظير دروغ ،خيانت  وساير صفات ناپسند انساني در جامعه ايران مي پردازند وشايد نتوان تصوير ناهنجاري که در توليدات سينمايي وتلويزيوني ايران از ايراني ارائه مي شود را با هيچ يک ازنقاط ديگر جهان مقايسه کرد که اين نيز نتيجه غيرمستقيم منع هنر از نقد قدرت ومتمرکز کردن آن به موضوعات حاشيه اي است که پيامدي جز دامن زدن به ناهنجاريهای اجتماعی ندارد.


گرچه ممنوعه کردن  حوزه قدرت ازنگاه فرهنگ وهنر بومي، نه تنها به سود حاکميت تمام نمي شود بلکه آسيب پذيري آن را در برابرامواج فرهنگي بيگانه افزايش مي دهد.


نگاهي کوتاه به کارکرد ابزار فرهنگي هاليوود در تقويت نظام سلطه وهژموني ايالات متحده نشان مي دهد که بيشترين توليدات ضد دولت ايالات متحده در همين کشور ساخته مي شوند وبه نمايش در مي آيند.وساختار فرهنگي آمريکا تقويت نظام سياسي خود را نه از محدود وممنوع کردن هنر بلکه از مديريت نامحسوس آن بدست مي آوردوبه همين دليل است که هاليوود که تحت مديريت کلان نظام سرمايه داري است به فيلمساز منتقدي نظير مايکل مور که دشمني آشتي ناپذير با بوش دارد درآستانه جنگ عراق جايزه اسکار  مي دهد ودر مقابل جرج بوش که از هيچ يک از جذابيت هاي فردي نظير هوش، سيما، تحصيلات، سخنوري و افتخارات فردي بهره چنداني نبرده است پس از اقدامي بي سابقه در آغاز دوجنگ در يک دوره رياست جمهوري با بيشترين آرا در ايالات متحده براي بار دوم به رياست  جمهوري برگزيده مي شود.


براستي چه عاملي جز لشگر پر زرق وبرق سينماو تلويزيون قادر به فراهم کردن چنين موفقيت بزرگي براي بوش بوده است ،در حاليکه طي همين مدت تندترين آثار سينمايي وتلويزيوني عليه نئومحافظه کاران در دراخل امريکا ساخته وپخش شده اند وبيشترين  انتقادات، هجويات وحتي دشنام ها در تاريخ ايالات  متحده عليه کاخ سفيد در مطبوعات منتشر شده وکاخ سفيد تاکنون کمتر به برخورد مستقيم وفيزيکي با مولفان ومنشر کنندگان آن دست زده است بلکه بامديريت پنهان وتقويت جريان حامي خود توانسته که سلطه خود راحفظ وتقويت نمايداما درمقابل مديريت فرهنگي در ايران با برخورد انفعالي وفيزيکي بزرگترين حفره هارا در ساختار دفاعي فرهنگي جامعه در برابر بيگانگان ايجاد کرده است

+ نوشته شده در  86/09/14ساعت   توسط مسعود حیدری و دوستان  | 

 

 

 

ارتباط این دو تصویر تو چیه...؟

+ نوشته شده در  86/09/14ساعت   توسط مسعود حیدری و دوستان  | 

 

هرودوت در کتاب سوم تاریخ خود (فقره 89) می گوید؛ «تنظیم مقررات مالی و اصلاحات دیگری نظیر آن موجب شده است که پارسها داریوش را کاسب، کمبوجیه را مستبد و کورش را پدر بنامند؛ زیرا اولی در همه چیز چانه می زد، دومی خشن بود و بی قید و سومی اخلاقی ملایم داشت و همه نوع به آنها خدمت کرد.» 

گفته هرودت از بسیاری جهات در خور توجه و تامل است، به خصوص برای هر ایرانی. قبل از هر کس، گفته او متوجه ایرانی است چرا که هرودت از کسانی نام می برد که نه بنیانی در هویت تاریخی مصری دارد و نه یونانی، بلکه ایران و هویت تاریخی ایرانی بر اساس این نامها پا گرفته است. 

بنابر این، درک سخن هرودت برای خودآگاهی تاریخی ایرانی ضرورت حیاتی دارد و البته چنین درکی ظرافت و دقت ویژه ای را می طلبد، چراکه نتیجه اندک خطایی تنها به سوبرداشت و کژفهمی از تاریخ منتهی نمی شود، بلکه نتیجه آن به صورت مستقیم به نقض خودآگاهی تاریخی و هویت ایرانی منجر می شود. آثار نقض خودآگاهی تاریخی در زمانه فعلی به نحو کامل قابل مشاهده است که به خصوص در مورد کورش به اوج خود رسیده است. 

زمانی و در نظام سیاسی گذشته، کورش ابزاری بود برای ادعای احیا تاریخ و محمد رضا پهلوی در برابر آرامگاهش مدعی تجدید عهد بود و زمانی پس از آن کورش مفهومی دروغین ساخته و پرداخته یهودیان و غربیان قلمداد شد. کسی کورش را نقیض امت اسلامی دانسته و کسی کورش را برای حفظ ملیت ایرانی ضروری می داند. اضافه بر این، هیاهوی سد سیوند و تخریب آرامگاه کورش را هم می توان در نظر گرفت. تنها چیزی که در این بین وجود دارد استفاده ابزاری از نام کورش برای پیشبرد اهداف صرف صنفی و شخصی است. 

در حقیقت، آنچه در پس تمام این قیل و قالها و اداعها وجود دارد همان نقض خودآگاهی تاریخی است و از این رو، نه آن که در برابر آرامگاه تجدید عهد می بندد، از اساس عهدی با تاریخ و کورش دارد و نه آن که کورش را دروغ خوانده بی ارتباط با تاریخ ایران است
در حقیقت، آنچه در پس تمام این قیل و قالها و اداعها وجود دارد همان نقض خودآگاهی تاریخی است و از این رو، نه آن که در برابر آرامگاه تجدید عهد می بندد، از اساس عهدی با تاریخ و کورش دارد و نه آن که کورش را دروغ خوانده بی ارتباط با تاریخ ایران است و همچنین، کورش در خودآگاهی تاریخی ایرانی نه چندان در راستای ملیت (واژه سوغاتی از غرب مدرن) است و نه نقیض مفهوم امت.
و همچنین، کورش در خودآگاهی تاریخی ایرانی نه چندان در راستای ملیت (واژه سوغاتی از غرب مدرن) است و نه نقیض مفهوم امت. 

براستی می توان از خود پرسید؛ در این نام چه چیز وجود دارد که برخی از آن روبرمی گردانند و برخی پیراهن عثمانش می کنند؟ آیا به واقع، حقیقتی در آن وجود دارد که توان چنین گستره ای از هیاهو را داشته باشد؟ آری، براستی در این نام حقیقتی وجود دارد که در سطح تنزل یافته و تحریف یافته آن هیاهو مجال می یابد، اما واقعیت آن بسیار فراتر از این و کنه بنیادین هویت ایرانی را تشکیل می دهد. آنچه اهمیت دارد دریافت به جا و درست حقیقت تاریخی این نام است. 

تاریخ نه اتفاق یا مجموع اتفاقاتی در گذشته است و نه درسی از گذشته که در این صورت تاریخ چیزی خواهد بود بدون شان وجودی و بی ارتباطی با آن که وجود دارد و زنده است. یک ایرانی همواره می تواند از خود بپرسد؛ کورش چه ارتباطی به من دارد؟ اگر کورش برای او شان و منزلتی وجودی، یعنی حقیقتی زنده نداشته باشد به گونه ای که در حیات عینی و زنده ایرانی حاضر نباشد، نمی توان جوابی برای این پرسش به دست آورد.
 
از این رو، تاریخ یک علم نیست تا آن که موضوعی برای بررسی و تحقیق داشته باشد و چند مورخ در عرصه آن اظهار فضل و فخر کنند و به حد یک وجود آزمایشگاهی تقلیل یابد. از همه این موارد گذشته، تاریخ ابزاری در دست پیشبرد اهداف سیاسی نیست تا کسی بتواند در جهت منافع صنفی خود آن را مصادره کند. بدور از چنین تصوراتی، تاریخ در بنیان آگاهی انسان پیش شرطی است که آگاهی بنابه آن امکان تحقق می یابد و در یافتن هویت هم امکان پرسشها را و هم پاسخها را فراهم می کند. 

به عبارت دیگر، انسان اگر دارنده آگاهی است و به این جهت از حیوان متمایز است، به این دلیل است که دارای تاریخ است و شناختن در انسان مشرط و منوط به تاریخی بودن آن است. آگاهی در انسان امری شکل گرفته در خلا و رهاشدگی محض نیست بلکه متکی به تکیه گاهی است در درون خود انسان که تاریخ او باشد. بحث در این باب مجالی بسیار بیشتر از گفتار حاضر را می طلبد و اکنون تنها به این موضوع بسنده می شود که ایرانی آگاهیش به عنوان یک ایرانی به نحو بنیادین بسته به تاریخش است. 

لازم است تا در این بین دو نکته مهم همواره در نظر داشت. الف- تاریخ یک واقعیت واحد و یگانه است. مراحلی که در تطورات تاریخی به وجود می آیند مراحل منفک از یکدیگر نیستند، بلکه اجزایی هستند که در پیوند با یکدیگر به وحدت یگانه ای دست می یابند و تاریخ نام این وحدت یگانه است. بنابه این وحدت است که حوادث و وقایع در هم تنیده می شوند معنا می یابند و از این رو، درک درست حوادث نیز درکی مبتنی بر وحدت بنیادین تاریخ است.
 
بررسی یک حادثه به صورت منفرد و یک سویه و بدون توجه به ارتباطهای متقابلش با دیگر حوادث و پدیده
روشن است که این واکنشها سریع حاصل می شوند و زود به خرج می روند و صد البته خوش آب و رنگ و باب ذوق روز-نامه ای هستند، اما آیا ایرانی نباید در پی هویت خویش باشد و گامی فراتر از این روز-نامه ای بودن بردارد؟
ها، یا به عبارت روشنتر؛ درک یک پدیده تاریخی بدون اتکا بر وحدت درونی تاریخ در نهایت به سوبرداشت و یا حتی تناقض گویی ختم می شود. ب- از آنجایی که تاریخ در آگاهی پیش شرط آن است، چیزی نیست که محکوم به اختیار انسان باشد. انسان می تواند به تاریخ خود واکنش نشان دهد و حتی انسان بودن انسان بر خلاف حیوان در این است که به تاریخ واکنش نشان می دهد. واکنش او به تاریخ نشان دهنده میزان و چگونگی خودآگاهی تاریخی او است، اما این امر به آن معنا نیست که تاریخ در معرض اختیار اوست. در واقع، آنچه که حتی در واکنش انسان به تاریخ واحد و یگانه باقی می ماند تاریخ و یگانگی آن است. 

به این دلیل، انسان اختیار آن را ندارد و چنان قیچی به دست او داده نشده تا قطعه ای از تاریخ را از قطعه دیگری جدا کند، قطعه ای را بپذیرد و بخواهد و قطعه ای را در نظر نگیرد یا نفی کند. چنین واکنشی به تاریخ به معنای قطعه قطعه کردن وحدت تاریخ نیست، بلکه به معنای نفی خودآگاهی تاریخی و سرانجام دچار شدن به تناقض در آگاهی است. بنابراین، در آگاهی ایرانی از تاریخ قیچی کردن بخشی از تاریخ و پذیرفتن هزار سال از آن و نپذیرفتن هزار و پانصد سال یا برعکس، تنها یک نتیجه دارد و آن نفی و نقض همان آگاهی است. خودآگاهی تاریخی ایرانی امر دلبخواه نیست بلکه ضرورتی است که همراه در وجود هر ایرانی هست و چنان واکنشی به هر صورت باشد، تنها به معنای نفی وحدت بنیادین هویت ایرانی و به تناقض کشاندن ایرانی با خود است. 

بنابراین، ایرانی تا زمانی که آگاه به ایرانی بودن خود است همانقدر آگاه به کورش است که به اسلام و تشیع آگاه است و این آگاهی او آگاهی واحد و یگانه ای است نه آگاهی به موضوعات پراکنده و جدای از هم. در این صورت، نمی توان به دلبخواه خود کورش را از اسلام یا اسلام را از کورش جدا ساخت و یکی را به ملیت و دیگری را به امت استناد داد. چنین واکنشهایی تنها از سر تناقض و عدم هماهنگی درونی برمی خیزد و صد البته که در عرصه های عینی جامعه ایرانی بسیار سردرگمی ها موجب شده است.
 
روشن است که این واکنشها سریع حاصل می شوند و زود به خرج می روند و صد البته خوش آب و رنگ و باب ذوق روز-نامه ای هستند، اما آیا ایرانی نباید در پی هویت خویش باشد و گامی فراتر از این روز-نامه ای بودن بردارد؟ پاسخ روشن است. از اساس و چه ایرانی و چه غیر ایرانی، انسان بودن منوط به یافتن همین هویت است و توجه به این امر ضروری است که
در توجه به کورش و ارزشهایی که او ایجاد می کند توجه به کمبوجیه و هتک ارزشهایی که انجام می دهد نیز لازم است و توجه یک سویه به جنبه نخست نقض غرض بارآورده و خود به خود منجر به ایجاد جنبه دوم در عرصه عمل می شود.
به جای دربند روز-نامه ای بودن، هویت خویش را در ژرفای خودآگاهی تاریخی اش بجوید. 

گفته هرودت با توجه به مبحث فوق معنای و مفهومی عمیق می یابد. کورش، کمبوجیه و داریوش با سه خصلتی که ذکر شده در خودآگاهی تاریخی ایرانی هم وجود دارند و هم به یکدیگر مرتبط هستند. کورش و کمبوجیه پدر و پسر هستند و به فاصله یک نسل، قدرت در خودآگاهی تاریخی ایرانی از عدالت به ظلم، از بزرگمنش و مهربان به کوته نظر و بی رحم تبدیل می یابد و کاسب نیز در این میان در خور تامل است.
 
در حقیقت، مستبد در واقیعت حیات سیاسی ایرانی نه زاییده شرایط و نه امری عارضی بر این حیات است. می توان چنین گفت که همانقدر که عادل و عدالت در بنیان خودآگاهی ایرانی جا دارد، مستبد و استبداد نیز در آن جای دارد و چون رابطه پدر و پسر به یکدیگر وابسته اند. به بیان روشنتر، رابطه و فاصله عادل و ظالم در خودآگاهی تاریخی ایرانی به رابطه و فاصله پدر و پسر است و به همین نزدیکی قابل تغییر و تبدیل است. این رابطه و فاصله را به درستی درک کردن کاری آسان نیست و لازم است تا بدور از هر گونه میل و خواهش شخصی یا تعارفی انجام گیرد. اگر پدر به معابد و پرستشگاههای دیگران احترام روا می دارد، پسر در کمال بی حرمتی با خنجر گاو مقدس مصریان را می درد و کاهنان را قتل عام می کند. این دو عمل را لازم است مرتبط با هم درک کرد، ارتباطی چنان عمیق که یکی با توجه به دیگری شناخته شود. بنابراین، اگر ایرانی برای حرمتگذاری کورش به ملل امپراطوری احترام قائل است، نباید با خودفریبی یا بی توجهی کمبوجیه را به صور گوناگون و حیلتها از آنچه کرده مبری بداند یا از آن چشم پوشی کند چرا که چنین حیلت و چشم پوشی تنها یک نتیجه دارد و آن نقض آگاهی اش و خودفریبی. 

پس، در توجه به کورش و ارزشهایی که او ایجاد می کند توجه به کمبوجیه و هتک ارزشهایی که انجام می دهد نیز لازم است و توجه یک سویه به جنبه نخست نقض غرض بارآورده و خود به خود منجر به ایجاد جنبه دوم در عرصه عمل می شود. گفته هرودت ابعادی را نشان می دهد که در برآوردن نیاز ایرانی ضروری هستند به خصوص آن که داریوش را به صورت سنتز و راه جمع دو جنبه فوق دانسته شود. به هر حال این درست است که گفته شود؛ کورش همچنان برای هر ایرانی یک پدر است و ایرانی چه مسلمان و چه غیر مسلمان، چه ترک و چه فارس، چه لر و چه کرد، چه شمالی و چه جنوبی و چه در داخل ایران و چه در خارج از ایران در آگاهیش به عنوان ایرانی کورش را پدر می یابد.

دکتر سیدنعمت‌الله عبدالرحیم‌زاده

+ نوشته شده در  86/09/11ساعت   توسط مسعود حیدری و دوستان  | 

 
احمدي‌نژاد، نخستين رئيس‌جمهور و شايد آخرين رئيس‌جمهوري باشد كه اين پرسش از نخستين روزهاي صدارت وي مطرح شد و تاكنون نيز او را همراهي كرده است،از یکسو احمدی نژاد وهوادارانش پایان کار وی را نه تنها در ریاست جمهوری هشت ساله بلکه بیش از آن می دانند و ازسوی دیگر تندترین منتقدان احمدی نژاد حتی به پایان این دوره ریاست جمهوری هم رضایت نمی دهند و معتقد به تصویب طرح عدم کفایت سیاسی رییس جمهور در مجلس هشتم هستند.

احمدي‌نژاد، نخستين رئيس‌جمهور و شايد آخرين رئيس‌جمهوري باشد كه اين پرسش از نخستين روزهاي صدارت وي مطرح شد و تاكنون نيز او را همراهي كرده است، هرچند ششمين رئيس‌جمهور ايران و هوادارانش پاسخ اميدواركننده و درازمدت به اين پرسش كليدي دادند اما پاسخ‌هاي منتقدان وي به آن اندازه طولاني و براي وي نويدبخش نبود، در اين فرصت به بررسي پاسخ‌هاي گوناگون درباره پايان كار محمود احمدي‌نژاد خواهيم پرداخت.
1ـ نخستين پيش‌بيني از فرجام احمدي‌نژاد توسط وي و هواداران سرسختش تصوير شده است، از اين منظر، پايان كار احمدي‌نژاد نه تنها در دوره كنوني رياست‌جمهوري او محدود نخواهد شد، بلكه وي براي دومين بار در انتخابات رياست‌جمهوري پيروز شده و پس از هشت سال نيز از صحنه سياسي ايران كنار نخواهد رفت، بلكه همچون اسلاف وي هاشمي و خاتمي جريان سياسي و اجتماعي را ايجاد كرد كه بيش از ديگران متكي به وي خواهد بود. توصيه احمدي‌نژاد به مشاور جوان خود براي تلاش براي تصدي پست شهرداري تهران به عنوان مقدمه‌اي براي رياست‌جمهوري وي پس از پايان دوره هشت ساله احمدي‌نژاد، هرچند در گام نخست با ناكامي روبه‌رو شد، اما نشان‌دهنده افق روياهاي رئيس‌جمهور كنوني كشور است.
احمدي‌نژاد به خوبي مي‌داند كه براي تحقق اين رويا كه از لوازم آن پيروزي در دور دوم انتخابات رياست‌جمهوري است، ناگزير به فراهم آوردن تشكيلات و شبكه نيروي انساني و امكانات عظيمي است كه هرچند وي از نهادن نام حزب بر آن خودداري مي‌كند اما كاركردي مشابه با احزاب دارد، فرصت دوره نخست رياست‌جمهوري براي فراهم آوردن اين شبكه زماني مغتنم است و تأسيس ستاد رايحه خوش خدمت و حاميان دولت در فاصله كمتر از يك سال از پيروزي احمدي‌نژاد توسط نزديكان وي نشان از اشتياق اين طيف به ماندگاري در قدرت دارد.
2ـ دومين پيش‌بيني درباره پايان كار احمدي‌نژاد، مربوط به جناح راست است، سران اين جناح سياسي كه احمدي‌نژاد از مديريت مياني آن به يك‌باره به سطح رياست‌جمهوري ترقي كرد، در انتخابات رياست‌جمهوري گذشته، از احمدي‌نژاد حمايت نكردند، اما جناح راست سعي كرد پس از تشكيل دولت وي با مديريت عملكرد اين دولت هم از اشتباهات و ناكارآمدي دولت نهم كه نهايتا عملكردش به پاي جناح راست نوشته خواهد شد بكاهد و هم سهم خويش را در دولت احمدي‌نژاد افزايش دهد.
به نظر مي‌رسد، رأي عدم اعتماد به چهار وزير پيشنهادي احمدي‌نژاد در معرفي كابينه و اجراي طرح‌هاي كلان توسط دولت در حالي كه احمدي‌نژاد شخصا به اجراي آنان تمايلي نداشت نظير سهميه‌بندي بنزين نشان داد كه مديريت احمدي‌نژاد توسط چهره شناخته‌شده جناح راست نظير باهنر امري مشكل، اما ناممكن نيست و با ابراز تمايل باهنر براي حضور در كابينه و پيش‌بيني هم‌زمان دولت هشت ساله براي احمدي‌نژاد، وي نشان از تمايل جناح راست براي تداوم دولت احمدي‌نژاد در دوره دوم دارد هرچند مي‌تواند يكي از دلايل اين تمايل، عدم وجود چهره ديگري است كه مورد اجماع جناح راست باشد چراكه به نظر مي‌رسد هم‌اكنون ساير‌ گزينه‌هاي اصولگرايان چون لاريجاني، قاليباف و رضايي و حتي توكلي روابط دوجانبه تيره‌اي با دولت نهم دارند و امكان وحدت بر روي آنان با طيف دولت، محتمل به نظر نمي‌رسد.
3ـ سومين فرجام احتمالي احمدي‌نژاد، اتمام دوران رياست‌جمهوري وي پس از پايان نخستين دوره است. در اين گزينه كه مدافعان در طيف ميانه‌روي اصولگرايان دارد، بر ادامه آبرومندانه دولت احمدي‌نژاد تا پايان دوره چهار ساله رياست‌جمهوري وي در كنار ايجاد يك اجماع در اصولگرايان براي جلوگيري از به قدرت رسيدن احمدي‌نژاد در دوره دوم تأكيد مي‌شود.
از اين نگاه هرچند تندروي‌هاي احمدي‌نژاد هزينه‌هاي سنگين به كشور و اصولگرايان تحميل كرده است اما نبايد با واكنش‌هاي مشابه، جريان قدرت را كه از اتهامات دوره دوم شوراي شهر به دست اصولگرايان افتاده است به جريان رقيب واگذار كرد و به همين دليل جداسازي نرم احمدي‌نژاد از قدرت كه به ويژه پس از انتخابات مجلس هشتم آغاز مي‌شود و عدم ايجاد فضا و احتمال پيروزي براي شركت وي در دوره دوم بايد به استراتژي اصولگرايان تبديل گردد.
در اين سناريو، از حداد عادل و يا چهره‌هاي ميانه‌رويي همچون او به عنوان جايگزين احمدي‌نژاد در رياست‌جمهوري دهم ياد مي‌شود.
4ـ و سرانجام گزينه چهارم، پايان رياست‌جمهوري احمدي‌نژاد پيش از اتمام دوره چهارساله اوست، در اين گزينه كه اصلاح‌طلبان مهم‌ترين هوادار آن هستند، اخراج احمدي‌نژاد را از قدرت و پايان دادن به عواقب خارجي و داخلي گفتار و رفتار وي مي‌تواند محرك خوبي در بخشي از اقشار اجتماعي براي روي آوردن به اصلاح‌طلبان باشد و بنابراين، در صورتي كه اصلاح‌طلبان طرح عدم كفايت سياسي رئيس‌جمهور را سرلوحه وعده‌ها و برنامه‌هاي خود پس از پيروزي در انتخابات مجلس هشتم قرار دهند مي‌توانند آراي بيشتري را در انتخابات جذب كنند و حتي در صورت پيروزي نسبي تحقق اين وعده در انتخابات رياست‌جمهوري دهم سرلوحه برنامه‌هاي آنان و محور اتحاد استراتژيك اصلاح‌طلبان قرار مي‌گيرد.
تحقق وعده مذكور كه حتي در صورت پيروزي اصلاح‌طلبان در مجلس و تصويب طرح عدم كفايت سياسي رئيس‌جمهور به دليل آن‌كه نيازمند موافقت رهبري است، با دشواري‌هاي فراوان روبه‌روست اما كاركرد اين وعده مهم‌تر از جامه عمل پوشيدن آن ايجاد انگيزه و تحرك در پايگاه اجتماعي اصلاح‌طلبان است.
در اين ميان به نظر مي‌رسد به وقوع پيوستن هر يك از چهار گزينه فوق كه فرجام احمدي‌نژاد را از خوشبينانه‌ترين حالت تا بدبينانه‌ترين شكل تصوير كرده‌اند وابسته به عوامل و پارامترهاي متعدد داخلي و خارجي است.
سرنوشت پرونده هسته‌اي و تثبيت دستيابي ايران به چرخه سوخت، ايجاد انشقاق ميان غرب و شرق و شكل نگرفتن اجماع عليه ايران، عقب‌نشيني دولت‌هاي عربي و ديگر همسايگان كشور از ديپلماسي خصمانه در برابر ايران و حفظ قيمت نفت در سطح كنوني، از جمله مهم‌ترين وقايعي است كه وقوع آنان مي‌تواند احتمال رخ دادن گزينه‌هاي اول و دوم را افزايش دهد.
در مقابل تشديد تحريم‌ها و پيامد آن اخلال در روند اقتصادي كشور، افزايش تنش در روابط خارجي، پيوستن روسيه، و چين به آمريكا و اروپا در موضوع ايران، اختلال در درآمدهاي نفتي كشور به دليل محدوديت‌هاي امنيتي يا كاهش قيمت نفت و در نهايت اقدامات نظامي آمريكا يا اسرائيل عليه ايران رخدادهاي خارجي است كه مي‌تواند زمينه تحقق گزينه‌هاي سوم و چهارم را فراهم كند.
اما در ميان عوامل داخلي، توفيق دولت در حل معضل تورم و گراني، كاهش سطح معضل مسكن، توسعه محسوس امكانات حمل‌ونقل عمومي و كارآمد كردن طرح سهميه بنزين در كنار توسعه محدود آزادي‌هاي اجتماعي، از عواملي است كه مي‌تواند تصوير روشن‌تري از آينده دولت را رقم بزند و در مقابل آن، ناكامي دولت در حل معضلات اقتصادي، سياسي، فرهنگي مي‌تواند زمينه‌ساز به وقوع پيوستن گزينه سوم و چهارم و تغيير دولت شود.
اما شايد در كنار عوامل داخلي و خارجي بتوان از موضع رهبر در رابطه با دولت و رئيس‌جمهور، متغيري سرنوشت‌ساز نام برد، موضعي كه در دو سال گذشته شاهد فراز و نشيب‌هايي بوده است و كيفيت آن در عمر باقي‌مانده دولت نهم تأثير زيادي خواهد گذاشت.
ارتباط رهبر انقلاب با دولت نهم تاكنون شرايط متفاوتي را سپري كرده است، حمايت متداول رئيس‌جمهور و دولت كه مشابه با موضع رهبري در برابر دولت‌هاي پيشين بوده است در يك سال نخست تشكيل كابينه، موضع انتقادي از دولت همراه با سكوت نسبي در برابر حملات منتقدان به دولت در پاييز سال 1385 و پيش از انتخابات شوراهاي شهر و خبرگان رهبري، حمايت بي‌سابقه و كامل از دولت و رئيس‌جمهور از اسفند سال  1385تا مهر 1386 و آغاز روند كاهش حمايت‌هاي رهبري از دولت از مهر گذشته تاكنون چهار فصل متفاوت موضع رهبري در برابر دولت در طول دو سال گذشته است كه بررسي آن، فرصتي مجزا را مي‌طلبد

با تشکر از سایت آگاهی ( فواد صادقی )

+ نوشته شده در  86/09/10ساعت   توسط مسعود حیدری و دوستان  | 

از برای ملتم ای خداوند
لبخند و ترانه و رهایی بیاور
می خواهم باز شب میهنم را
در آن سپیده دمان دانا ، نظاره کنم


به نام اهورای پاک که کورش ها را آفرید


آرش از کوه دماوند وطن را نگریست
و صدا زد کورش
مام میهن تنهاست
نکند بار دگر رنج سکندر بیند
و هزاران کورش....
و هزاران آرش.....
ای آریایی در انتظار کدامین سوار سفید پوشی
که تو را به سرزمین آرزوهایت برساند ؟؟
نشسته ای  ؟؟
به سرزمین کورش ایمان بیاور
اینجا بهشت ماست
پس با هم آغاز می کنیم .

+ نوشته شده در  86/09/09ساعت   توسط مسعود حیدری و دوستان  | 

 

                                     

تا سال 1359 شهر شازند در مركز شهرستان سربند از نظر تقسيمات كشوري مركز بخش سربند از توابع دهستان كزاز در شهرستان اراك محسوب مي شد ولي پس از اين تاريخ با تغييراتي كه در تقسيمات كشور بوجود آمد شهر شازند به عنوان مركز شهرستان سربند انتخاب گرديد اين شهرستان با وسعت 49/2827 كيلومتر مربع 6/9 در صد كل استان، از توابع استان مركزي مي باشد كه حدود آن از شمال به شهرستان اراك و از غرب به شهرستان ملاير و بروجرد و از سمت جنوب به شهرستان بروجرد اليگودرز و خمين و از شرق به شهرستان اراك محدود مي شود شهرستان سربند تا قبل از تقسيمات جديد كشوري مصوبه 16/6/65 هئيت وزيران شامل 3 دهستان كزاز، سربند، قهره كهريز بود ولي هم اكنون داراي 7 دهستان مي باشد اين شهرستان داراي 231 روستا و 2 بخش و 7 دهستان و 2 شهر است كه بخش مركزي اين شهرستان شامل دهستان آستانه و با 23 روستا 2404 خانوار و 12598 نفر جمعيت ، دهستان پل دو آب ( با 39 روستا 4235 خانوار و 25290 نفر جمعيت )دهستان زاليان ( با 23 روستا 902 خانوار و 5262 نفر جمعيت )، دهستان قره خانوار 12864 نفر جمعيت مي باشد و بخش هند و در شامل : دهستان سربند ( با 66 روستا 2916 خانوار 18851 نفر جمعيت ) دهستان مالمير ( با 25 روستا 1319 خانوار و 7647 نفر جمعيت ) مي گردد.

تاريخچه :

ابن معقل تاسيس شده باشد ، اين شهر تا سال 1315 يعني قبل از احداث كارخانه قند و راه آهن به صورت بافت روستايي خود رو بوده است و در سال 1317 ايستگاه راه آهن شازنده و كارخانه قند همزمان تاسيس گرديد در سال 1345 يك طرح هادي توسط وزارت كشور براي شازند تهيه گرديد كه ظاهرا" فرم كالبدي شهر مبتني بر آن بوده است و در طرح مذكور توسعه شهر در سمت جنوب شرقي پيش بيني شده ولي شهر در قسمت ما بين شازند و ازنا گسترش ياته است و شهر آستانه واقع در 6 كيلومتري شازند يكي از قديمي ترين مراكز جمعيتي منطقه مي باشد و نام هاي متفاوتي به خود گرفته است كه معروف ترين آن كرج ابودلف مي باشد در سال 908 هجري شاه اسماعيل صفوي پس از شكست آقا نونيله بايندري كه ازمدعيان حكومت بود دستور داد كه استانه امامزاده سهل ابن علي ( ع ) را بدقت تعمير كنند و براي آن گنبد وبارگاهي بزرگ سازند و از زمان صفويه اين شهر آستانه ناميده شد آستانه مدفن 4 تن از نوادگان خاندان طهارت يعني سهل ابن علي ( ع ) طالب ابن علي ( ع ) و جعفر ابن علي ( ع ) و فضل ابن جعفر مي باشد كه تصديق باستان شناسان داخلي و خارجي سنگ مزار شريف مربوط به قرون اوليه اسلام مي باشد گنبد آن با 28 متر ارتفاع به تعبيري مرتفع ترين گنبدها در ايران مي باشد دو اصله درخت توت با عمر هر كدام هشت صد سال در صحن سهل ابن علي ( ع ) وجود دارد كه مربوط به دوران سلاطين صفوي مي باشد كه هر يك نمودي بر سابقه تاريخي اين شهرستان به شمار مي رود.

جاذبه هاي گردشگري:

الف) جاذبه هاي تاريخي و مذهبي:

امامزاده سهل ابن علي: در شهر آستانه سه آرامگاه يا مقبره به نامهاي سهل ابن علي (ع)، طالب ابن علي(ع) و جعفر ابن علي (ع) قرار دارد.

- امامزاده محمد حنفيه: اين امامزاده در توان دشت شازند قرار دارد.

تپه باستاني گل زرد: اين تپه واقع در روستاي گل تپه وآثار آن مربوط به دوران ماد هاست.

تپه و آثار باستاني سرسختي و پاكل: اين تپه و اثار بجا مانده در غرب شهر آستانه قرار دارد و مربوط به دوران مادها تا ساساني است.

ب) جاذبه هاي طبيعي:

چشمه كيخسرو: اين سراب يا چشمه بزرگ در دشت كزاز و در دامنه كوه راسوند قرار دارد، و به لحاظ قرار داشتن در منطقه تاريخي، نام آن در منابع تاريخي منطقه آورده شده است.

غار كيخسرو شازند: اين غار در 35 كيلومتري جنوب غربي اراك و در سمت غربي رود خانه شراء و در كوه شازند واقع شده است.

غار سوله خونزا: اين غار در كوه شمس آباد در جنوب شرقي شهر شازند و در كنار روستاي شمس آباد در منطقه اي بسيار زيبا قرار گرفته است.

غار هندودر : اين غار در جنوب غربي شهرستان سربند و در كوههاي هندودر واقع شده است.

غار صادق علي: اين غار در ارتفاعات توره واقع در شمال شهر آستانه قرار گرفته است.

پيست اسكي پاكل شازند: گردنه روستاي پاكل شازند واقع در جنوب شهر شازند محل پيست اسكي پاكل مي باشد.اين پيست از شازند 20 و از اراك 55 كيلومتر فاصله داشته ودر كنار جاده آسفالته شازند به هندو در قرار گرفته و داراي ساختمان اداري و رستوران مي باشد.

سراب عباس آباد: اين سراب در شرق شازند واقع شده است. فضاي سبز و درختان اطراف آن منظره بسيار ديدني سراب را زيباتر كرده است.

سراب اسكان: اين چشمه در 5 كيلومتري  شمال روستاي فر، جنب روستاي اسكان از توابع شهرستان شازند ، واقع شده است.

سراب پنجعلي: اين سراب در مسير جاده اصلي اراك – بروجرد و جنب روستاي   توره قرار دارد.

وجه تسميه نام سربند( شازند ) :

ادريش اباد قديمي شازند مركز شهرستان سربند مي باشد كه احتمال مي رود توسط خانواده ادريس ابن معقل تاسيس شده باشد در زمان صفويه بنا بر سياست آن زمان تعداد زيادي از ارامنه در دو آبادي اطراف آن يعني ازنا و كلاوه كه اكنون محله هاي شهر شازند فعلي مي باشند سكني داده شده بودند ابراهيم دهگان مروخ اراكي در كتاب خويش كرجنامه راجع به شازند چنين مي نويسد شازند از دهات بزرگ توابع اراك كه نام اين ده در قديم ادريس آباد بود تا اين كه راه آهن سرتاسري تهران – جنوب از كنار ده گذشت و ايستگاه مجاور به مناسب كوه مقابل كه شاه زنده نام بود شازند نامگذاري كردند و طبق بخشنامه كه دهات و شهرهاي مجاور باايستگاهها به همان نام ايستگاه خوانده شوند ده هم به نام شازند خوانده شد.
 

+ نوشته شده در  86/09/08ساعت   توسط مسعود حیدری و دوستان  | 

به کوروش چه خواهيم گفت
اگر سر بر آرد ز خاک

اگر باز پرسد ز ما
چه شد دين زرتشت پاک

چه شد ملک ايران زمين
کجايند مردان اين سرزمين

به کوروش چه خواهيم گفت؟
اگر ديد و پرسيد از حال ما

چه کرديد برَنده شمشير خوش دستتان
کجايند ميران سر مستتان

چه آمد سر خوي ايران پرستي
چه کرديد با کيش يزدان پرستي

به شمشير حق نيست دستي
که بر تخت شاهي نشسته است

چرا پشت شيران شکسته است
در ايران زمين شاه ظالم کجاست

هوا خواه آزادگي
پس چرا بي صداست

چرا خامش و غم پرستيد؟هاي
کمر را به همت نبستيد. هاي

چرا اينچنين زار و گريان شديد
سر سفره خويش مهمان شديد

چه شد عِرق ميهن پرستيتان؟
چه شد عِِرق ميهن پرستيتان
چه شد غيرت و شور و مستيتان

سواران بي باک ما را چه شد
ستوران چالاک ما را چه شد

چرا مُلک تاراج مي شود
جوانمرد محتاج ميشود

چرا جشنهامان شد عزا
در آتشکده نيست بانگ دعا

چرا حال ايران زمين نا خوش است
چرا دشمنش اينچنين سر کش است

چرا بوي آزادگي نيست؟ واي
بگو دشمن ميهنم کيست ؟هاي

بگو کيست اين ناپاک مرد
که بر تخت من اينچنين تکيه کرد

که تا غيرتم باز جوش آورد
ز گورم صداي خروش آورد

به کوروش چه خواهيم گفت؟
اگر سر بر آرد ز خاک
اگر سر بر آرد ز خاک

+ نوشته شده در  86/09/07ساعت   توسط مسعود حیدری و دوستان  | 

 
وطن یعنی وطن استان به استان
خراسان، سیستان، سمنان، لرستان

کویر لوت، کرمان، یزد، ساری
سپاهان، هگمتانه، بختیاری

طبس، بوشهر، کردستان، مریوان
دو آذربایجان، ایلام، گیلان

سنندج، فارس، خوزستان، تهران
بلوچستان و هرمزگان و زنجان

وطن یعنی دلی از عشق لبریز
گره باف ظریف فرش تبریز

وطن یعنی هنر یعنی سپاهان
حریر دستباف فرش کاشان

وطن یعنی ز هر ایل و تباری
وطن را پاسبانی، پاسداری

وطن یعنی دلیر و گرد با هم
وطن یعنی بلوچ و کرد با هم

وطن یعنی سواران و سواری
لر و کرد و یموت و بختیاری

وطن یعنی سرای ترک با پارس
وطن یعنی خلیج تا ابد فارس
 
(با تشکر از لجبازی با تو...)
+ نوشته شده در  86/09/07ساعت   توسط مسعود حیدری و دوستان  | 

 آذر روز از آذز ماه

جشن آذز

آذزگان بر شما خجسته باد

 آذرگان، از چند جشن آتش کهن ديارمان می باشد که بر پايه سال شمار کهن که دارای دوازده ماه سی روزه بود در روز نهم آذر و پس از به کارگيری سال شمار نوين در روز سوم آذر بر گزار می شود.

اين جشن از جشن های آتش به شمار می رود و گويا با فرا رسيدن اين روز، مردمی که به ديدار آتشکده ها برای نيايش می رفته اند، اخگری از آتش آتشکده را نيز به خانه می آورده، آتش زمستانی را با آن می افروخته اند.

 در سال شمار کهن که هر ماه از سال، دارای ۳۰ روز بود. آذرروز، همواره برابر بود با روز

۹ آذر ماه، که چون نامش با نام ماه برابر بود آذرگان می ناميدندش. با روی آوردن به سال شماری که آن را سال شمار جلالی (و يا خيامی نيز) می شناسيم شش ماه نخستين سال، دارای ۳۱ روز شدند. بنا بر اين، روز آذر از ماه آذر که برابر با نهم آذر ماه در سال شمار کهن بود، ٦ روز پيش کشيده شد و اينک در روز ۳ آذر۲۴ماه نوامبر، جشن آذر يا آذرگان را برگزار می کنند.

+ نوشته شده در  86/09/06ساعت   توسط مسعود حیدری و دوستان  | 

بیشینه عمیق و کهن مهندسی ایرانیان باستان, با مشاهده ابنیه بر جای مانده از زمان هخامنشیان و پارتیان و ساسانیان در مناطق مختلف بخوبی نمایان است.از جمله دستاوردهای مهم به جای مانده از زمان هخامنشیان ایجادآبراهی جهانی به سرپرستی مهندس (( ارتاخه )) هخامنشی است که به فرمان داریوش بزر انجام گرفت و افتخار آن برای همیشه به ما ایرانیان تعلق دارد.

داریوش بزرگ با  توجه به اهمیت فراوان راههای آبی (به ویژه بین ایران و مصر ) و با هدف نظامی , در قرن دوازدهم ق.ه دستور داد تا آبراهی میان دریای سرخ و دریای مدیترانه از راه نیل ایجاد شود.در این صورت کشتیهای ایرانی می توانستند از آن آبراه به راحتی عبور کنند و راه کوتاهی بین ایران و مصر از طریق دریا ایجاد می شد. این آبراه امروزه به سوئز مشهور است.

به یادبود این کار بزررگ به دستور داریوش , لوحی سنگی با خطوط میخی پارسی و عیلامی و مصری در نزدیکی آبراه نصب شد. در بخشی از این کتیبه آمده است :

" من پارسی ام و به وسیله پارسیان , مصر را گرفتم. امر کردم این آبراه را بکنند از رود نیل که در مصر جاری است تا دریایی که از پارس بدان روند و کشتیها از مصر با این آبراه به سوی ایران روان شدند , چنانکه اراده من بود."

                                           

                                      با تشکر از دوستان در وبلاگ  

wWw.kohandiyaran.blogfa.com

+ نوشته شده در  86/09/06ساعت   توسط مسعود حیدری و دوستان  | 

يکی از پديده​های بي نظير جهان طبيعت همانا پشگل است. هنگامی که يک گوسفند يا بزغاله علف يا پوست هندوانه ميخورد يکسری واکنشهای بيوشيمی و بيوفيزيکی در دل و روده​اش انجام ميشود که عصاره آن ماده گلوله شکلی است که دانشمندان پشگل شناس این ماده غنی شده را پشگل حیوانی مینامند.
پشگل حیوانی فوایدی دارد که از مهمترین آنها تقويت ريشه گياهان و نباتات است که معمولا مادربزرگها مقداری از اين ماده حياتی را پای گلدان​هايشان ميريزند. پشگل حيوانی ارزش غذايی هم دارد البته نه برای ما بلکه برای حشرات و مورچه​ها . کاربرد ديگر پشگل حيوانی استفاده بعنوان ماده سوختی است که هنوز هم در روستاهای دور افتاده از بسته های فشرده شده پشگل برای گرم کردن بخاری يا با قرار دادن در زير ديگ از آن استفاده ميکنند.(البته طريقه فن​آوری سوختی پشگل هنوز برای داشمندان ناسا ناشناخته مانده و الا موشکهايشان را با اين نوع سوخت به فضا پرتاب ميکردند)

و اما نوع ديگر پشگل- پشگل انسانی است. منظور از پشگل انسانی چيزی است غير از مدفوع انسان. پشگل انسانی در واقع به آن دسته از انسانها اطلاق ميشود که در جامعه ارزش پشگل را دارند. اين پشگل​ها هم همان فوايد را دارند يعنی اولا بعنوان کود برای تقويت ریشه​های قدرت و زور مورد استفاده قرار ميگيرند. هرجا که مادر بزرگ تاريخ گلدانی از زور دارد از قبل يک مشت از اين پشگل​ها را پای آن ريخته است. اين پشگل ها در زمان شاه هم بودند. وقتی شاه از خيابانی رد ميشد همين پشگل ها براي ديدنش صف ميکشيدند و سوت ميزدند و هورا ميکشيدند. برای اين پشگل​ها فرقی ندارد که توی آن ماشين شاه نشسته يا خمينی يا رفسنجانی يا خاتمی يا احمدی​نژاد. آنها با تجمع خويش پای درخت قدرت وظيفه​شان را انجام ميدهند و مثل پشگل که بمرور زمان در خاک تجزيه و نابود ميشود اينها نيز هميشه بازنده واقعی تاريخ​اند.
پشگل انسانی ارزش غذايی هم دارد البته نه برای من و شما بلکه برای باورهای خرافی و اربابان استحمار و تزوير. حشرات موذی اين خانه و کاشانه را ترک نميکنند زيرا از همين پشگل​ها براحتی تغذيه ميکنند.
پشگل انسانی بعنوان سوخت نيز مورد استفاده قرار ميگيرد و محفل بسياری از زراندوزان را گرم ميکند. اين پشگل​ها انرژی زا و گرمابخش تنور انتخابات هستند. خود ميسوزند و خاکستر ميشوند بدون اينکه چيزی از آن ديگ را چشیده باشند.

پشگل نوع اول را بايد قدر شناخت و پشگل نوع دوم را بايد آگاه کرد. البته بشرطی که خودمان پشگل نباشيم.

+ نوشته شده در  86/09/05ساعت   توسط مسعود حیدری و دوستان  | 

عرب و فرهنگ ؟

باز عده اي راه افتاده از فرهنگ زيباي عرب و تازي و از دين والا و
انساني ! عربي دفاع ميكنند و باز عرب را سادات
و ما را " موالي " ( نوكران ) بشمار مياورند!

ما ، ميدانيم كه ايراندوستي اين افراد چه اندازه است ، چنانكه يك موي نميدانم
"ياسر ! " و " مقداد " يا فلان " كلب ابن خنزير " عرب را با هزار تن چون
فردوسي و پورسينا و بابك خرمدين و كوروش و ... عوض نميكنند !

بايد بگوييم كه تازي ها زماني كه ايران را ويران كردند، هيچ فرهنگي نداشتند
كه خوب يا بد باشد. در تاريخ چه بسا پيش آمده است كه در پي جنگ يا رخداد
هاي همانند، دو يا چند فرهنگ باهم آميخته شده و انگيزه ئ شكوفايي همه ئ
اين فرهنگها شده است. شوربختانه، در ١٤٠٠ سال پيش تازي فرهنگي نداشت
كه با فرهنگ ما آميخته شود و بيزاري عرب از دانش و كتاب، در كتابسوزي
ها بروشني ديده ميشد و دشمني آنان با شهريگري (تمدن) ، در ويران كردن آباديها .

من اكنون تلاش ميكنم كه تاريچه اي از " فرهنگ " ! و تاريخ تازيان را اينجا
بياورم، تا دوستان بدانند كه اگر زبان و " فرهنگ" تازي ارزشي داشت، اينگونه
در پي تازي زدايي نبوديم. بشما نشان خواهم داد كه هر چيز تازي ، براي ما
بدبختي و واپس ماندگي ببار آورده است. واژه هاي تازي و دبيره ئ ( الفباي)
تازي كار فراگيري زبان شيواي پارسي كه دشوار كرده است و دين تازيان،
اكنون بزرگترين بازدارنده ئ ( مانع) پيشرفت و شكوفايي كشور ما و بزرگترين
دشمن آزاد انديشي و دانش و پژوهش و شكوفايي فرهنگ ايراني و پيشرفت
ادب و هنر، از نگارگري گرفته تا سينما و بازيگري و .. است.

اكنون تاريخچه اي از عرب سوسمارخور :

زماني كه از تازيان سوسمار خور سخن رانده ميشود،
نگرش ما تنها به رژيم خوراكي (!) آنان نيست، بساكه تراز بس
پست فرهنگ (؟) و تمدن اين تيره بيابان نشين را در گذشته
و تا اندازه اي در زمان كنوني نشان ميدهد.
تازيان همانگونه كه ميدانيد از نژاد سامي هستند، امّا از
از ديد خدمت به بشريت، فرودست ترين آنها بشمار ميروند.
چنانكه ميدانيم،ديگر ساميان مانند سومري ها آرامي ها و دولت
اكد و ... و تمدّن هاي مياندورود ( بين النهرين)، كه پيش از چيرگي
آريا ها پديد آمده بودند، دستاورد هاي ارزنده اي به همه ئ
جهان انساني پيشكش كردند. در آنزمان، عبريان كه بر پايه ئ
پژوهشها و افسانه ها و تورات، نياكان يهود و تازيان بودند، در
سرزمين كنعان به دامداري سرگرم بودند. هميشه پيش
آمده است كه زماني كه چراگاه ها بسنده ئ گروه بزرگي از
دامداران را نميكردند، بناچار گروهي از آنان جدا ميشدند
و براه ديگري در جستجوي منابع ديگر ميرفتند و يا همه ئ آنان
كوچ ميكردند. مهاجرت تيره ها و نژاد ها هم از همين جا
سرچشمه ميگيرد . باري، آن گروه كه از عبريان جدا شدند
و بسوي بيابانها عربستان كنوني رانده شدند، نياكان تازيان
كنوني بودند. همه ئ شما بيگمان افسانه ئ نمادين تبعيد
هاجر و اسماعيل را شنيده ايد. تازيان اسماعيل را نياي
بزرگ خود ميدانند و بني اسرائيل، يعني عبريان، اسحاق
( اسحق) پسر دوم ابراهيم را نياي خود ميشمارند.
اينجا خوب است بدانيد كه در تورات، افتخار قرباني شدن براي
خدا ، به اسحق داده شده، اما در قران، اين اسماعيل است
كه افتخار قرباني شدن براي خدا ، بدست پدرش ابراهيم را دارد.
اين تازيان، در اثر پيرامون خشن و بيمهر بياباني ، هرگز
نتوانستند در راه شهريگري ( تمدن ) كه انگيزه ئ پيدايش
فرهنگ است، گام بردارند. از اينرو، زماني كه برادران عبري
شان دولت اسرائيل را با پادشاهي " داوود " و پسرش " سليمان "
در آن دوران زرين شان پديد آورده بودند،
تازيان سوسمار ميخوردند.
زماني كه در مصر، شاهكارهاي ساختماني پديد ميامد،
تازيان سوسمار ميخوردند.زماني كه دولت نيرومند آسور جهان را زير نگين داشت
و " نبوكد نزر "( بُخت النّصر ) قوم يهود را به بند كشيد،
تازيان سوسمار ميخوردند.
زماني كه كوروش بزرگ نخستين فرمان " حقوق بشر " را داد،
و بردگي را بر انداخت و بردگان ملل را آزاد كرد،
تازيان سوسمار ميخوردند.
زماني كه فيلسوفان برجسته يونان ، چون پلاتون و آريستوتِلس
كارهاي جاويد خود را براي بشريت بجا مينهادند،
تازيان سوسمار ميخوردند.
زماني كه هيپوكرات سوگند نامه ئ پزشكي را مينوشت،
تازيان سوسمار ميخوردند.
زماني كه ژول سزار ، از تمدن درخشان روم در برابر بربر ها
دفاع ميكرد، و مارك اورلي به فلسفه ميپرداخت،
تازيان سوسمار ميخوردند.زماني كه ايرانيان نخستين دين يكتا پرستزي را داشتند و
هُرمَزد و اهريمن و امشاسپندان را بميان انداخته بودند،
عرب سنگ ميپرستيد و تازيان سوسمار ميخوردند..
زماني كه شاهنشاهي بزرگ ساساني كه تنها هماورد رُم در
جهان بود، باربد و نكيسا و بزرگمهر را پديد مياورد،
تازيان سوسمار ميخوردند..
زماني كه مصلحين و انديشمنداني سترگ چون ماني و مزدك براي
اصلاح كژي هاي سيستماتيك جامعه ئ ايران ساساني پبا خواستند
و شايد نخستين " آيين سرخِ" جهان را نيز ايرانيها بدين گونه پايه ريختند،
تازيان سوسمار ميخوردند..
زماني كه تيسفون ديوار هاي تودر تو داشت و ١٠١ شهر ايران، در كشوري
كه بيش از ١٤٠ ميليون شهروند داشت، هر كدام نگيني در آبادي بودند،
بزرگترين " شهر" عرب، مكه، همچو دهي گلين و و حصيري بود و " شهر"
ديگرشان " يثرب " ( همان مدينه كنوني) تنها به بركت يهوديان
آبادي و رونقي داشت، تازيان سوسمار ميخوردند..
زماني كه ايرانيان دستگاه حقوقي پيچيده و پيشرفته اي داشتند،
كه از كتاب هاي اندكي كه بجا مانده ، چون ( ماتكدان هزار داتستان =
هزار داوري قضايي ) ميتوان ديد،
تازيان دست ميبريدند و سنگسار ميكردند و سوسمار ميخوردند..
---
امّا زماني كه شهر هاي ايران ويران شد و كتابخانه هاي بي همتا
و فرشهاي بديع پاره و سوخته شدند و جامهاي زر و ظرفهاي و ابزار سيمين و زرين
كه هركدام ستاره اي در آسمان هنر دست و ذوق و پسند ايراني بودند،
آب شدند تا به چهره شمش و دينار و درهم درايند، هيمن عرب سومار
خور ، بر آزادگان ايران چيره شد و كشور ما را كه بگفته برخي جامعه شناسان
حتي در آستانه ئ گذر به بورژوازي بود، سده ها به پس پرتاب كردند.
-----------
حكايت:
گويند بروز نوروز، ايرانيان هدايا و ماليات ها و پيشكش هاي
بسيار براي علي آوردند و از آنجمله " پالوده " ، خوراكي محبوب
ايرانيان بود. علي ( خليفه ئ جهارم ) پرسيد اين بهر چيست، گفتند
بجهت نوروز. علي آن پالوده بخورد و بسي شيرين بود . با خرسندي گفت:
كاجكي هر روز نوروز بُدي ! ( ايكاش هر روز نوروز بود !)
--------
گرچه اكنون ديگر تازيان به خرج و حساب ايرانيان ، به آسودگي
ميزيستند و غلامان و كنيزان داشتند و پالوده خور شده بودند،
اما از ديد فرهنگي و انديشه و فلسفه، همان تازياني بودند كه
سوسمار ميخوردند..
( براي نمونه، يكي از شرايط فروش خلافت به معاويه از جانب حسن
ابن علي اين بود كه خراج سالانه ئ شهر " دارابگرد" در ايران به او
(بني هاشم ) پرداخته شود)
برخي دوستداران عرب، از كتابها و ادبيات غني عرب سخن ميگويند.
اينان فراموش كرده اند كه اين همه پس از استيلاي عرب به عجم پديد
آمد. دستور زبان عربي را يك نابغه ئ ايراني نوشت. ولي همين ابن مقفع
بدست نيرنگ منصور، خليفه نابكار تازي، زنده زنده تكه تكه شده و
اندامش در تنور افكنده شد تا در پيش چشمانش بسوزند.
ايرانيان، كتابهاي بيشمار علمي و فلسفي به زبان حاكم روزگار،
يعني عربي نوشتند و حتي شاعران ايراني تبار، نيك تر از خود عربان
شعر ميسرودند. ابن خلدون در كتاب خود آورده است كه بيش از ٩٠%
بزرگان دانش و حكمت و دين و فلسفه و تاريخ و جغرافي، ايرانيان بودند
و تازه در ١٠% بجا مانده، بيشتر يهوديان مسلمان شده، بويژه از
اندلس و آفريقا ديده ميشوند. پس تازيان از ديد فرهنگي سالها
همچنان سوسمار خور مانده بودند.
اكنون كه تازيگرايان حاكم كشور ما همواره از " فرهنگ اسلامي"
ياد ميكنند، دروغ ميگويند، چرا كه براستي ، اسلام عزت و بلندي و
بزرگي به فرهنگ و به ايراني نداد، بلكه اين ايرانيان بودند كه
به اسلام شرف و بزرگي دادند، برايش فلسفه و تفسير و رنگ و بو ساختند،
حتي بزرگترين امامان دين، مانند ابو حنيفه، نيز ايراني بود
و بزرگترين منبع شيعه، اسحق كليني ، يهودي ! ( اسحق كليني كه الكافي
را نوشته و مرجع درجه يك شيعه است، يك يهودي ايراني بود و نامش اسحق
كليمي بود كه پس از مسلمان شدن ( نه خيلي اختياري !) بسادگي بجاي
" ميم " ، بندواژه ئ " نون" را نهاد و شد يعقوب كليني ! )
----
دريغ، كه گرچه امروز غربيان حتي " پور سينا" را عرب ميدانند،
امّا تا كنون، از ميان عرب چهره ئ درخشاني كه خدمتي به بشريت
كرده باشد، بهيچ روي و هيچ كجا ديده نشده است و هيچ دانسته نيست كه
اگر شمشير هرقل ( هراكلس امپراتور رم شرقي ) جلوي سپاه عرب را
در كُنستانتينوپول ( قسطنطنيه !) نميگرفت و پُتك جنگي " شارل مارتل "
( شارل پـُتـك دار )، شاه فرانك ها، سر عربهاي اندلس را در " پواتيه "نميشكست، و اروپا نيز
مانند ايران سوخته و ويران ميگرديد، امروز با چه جهاني سياه روبرو بوديم !



براي دوستاني ! كه تلاش خواهند كرد مرا به سامي ستيزي و نژاد پرستي
آلوده كنند، ميگويم كه ترازوي سنجش من تنها دستاورد ها و خدمت هاي
هر تيره و هر كسي به بشريت و دستكم به تيره و كشور خود است
و
نه ژنها و كروموزوم ها و...

پس بدانيد كه من ضد سامي نيستم !
من تنها از عرب سخن گفتم ! ساميان ، از سومريان و
آراميان گرفته تا عبريان و بويژه يهوديان، خدمات بسياري به
بشريت كرده اند كه در آن شك نيست ! ( بجز عرب !)
بويژه بني اسرائيل ( يهود ) كه خورشيد هاي درخشاني مانند
انشتين و ماركس و ستارگان پر شمار ديگري به آسمان تاريك
دانش و فرهنگ و حكمت بشري افزوده اند .

اما چنانكه در پيش بگستردگي گفته شد، تازيان
هيچ دستاوردي در زمينه ئ
هنر و فرهنگ،
دانش و فند(= فن )
فلسفه و انديشه،
ادب و ....
به نوع بشر ارزاني نداشتند و انگيزه ئ آنهم اين
بود كه عرب ، از بُن، با آموختن و خواندن و
نوشتن و كار كردن ميانه اي نداشت و آين كار
ها را خوار و پست دانسته و تنها درخور " موالي" ( = نوكران)
، كه هراينه بيشتر ايرانيان بودند، ميدانست.
( عربها به خود سادات يا سروران ! ميگفتند و هنوز هم ..)
اين بود كه برترين پزشكان و انديشمندان و
بزرگان فلسفه و دانش و معماران و ستاره شناسان
و موزيكدانان و هنرمندان و حتي آشپزان و ...
بيشتر ايراني و بهر روي بجز تازيان بوده اند.
اين تازيان هم البته به كار هاي سختي چون گردن زدن
و خوردن و نوشيدن و وطي با كنيزكان ، سرگرم بودند
و گويا هنوز هم هستند.
+ نوشته شده در  86/09/05ساعت   توسط مسعود حیدری و دوستان  | 

استان مرکزی

استان مرکزی

 موقعیت :  مرکز ایران
مجاورت : شمال:استان‌های تهران و قزوین   جنوب :استان‌های لرستان و اصفهان  شرق:استان‌های تهران، قم و اصفهان    غرب: استان همدان
وسعــــت:  ۲۹٬۵۳۰ کیلومتر مربع
جمعـیــت:
تقسیمات:  ۸ شهرستان، ۱۵ بخش، ۱۹ شهر، ۶۰ دهستان و ۱٬۳۹۴ آبادی دارای سکنه و ۴۶ آبادی خالی از سکنه
شهرستانها: آشتیان، اراک، تفرش، خمین، دلیجان، زرندیه، ساوه، شازند، کمیجان، محلات
مرکـــــز : اراک

 

مکان های دیدنی و تاریخی

مكان هاي ديدني و تاريخي استان مركزي عبارتند از: رودخانه آسياب جفتي, بقعه پير مراد آباد, سراي كاشاني بازار, سراي نوذري بازار, موزه چهارفصل, مدرسه سپهداري(محل تحصيل امام خميني), سنگ نوشته هاي دره چكاب, سرچشمه روستاي انجدان, گنبد شاه قلندر انجدان, آرامگاه پرفسور حسابي, امام زاده حسين تفرش, امام زاده احمد كوهين, مناره مسجد شش ناو, قلعه سالار محتشم, خانه حضرت امام خميني (ع), امام زاده ابوطالب, سنگ نگاره هاي تيمره, بازار نراق دليجان, غارخال نخجير, پل دو دهك, كاروان سراي دو دهك, قزقلعه ساوه, مسجد جامع ساوه, محراب مسجد انقلاب, كاروان سراي باغ شيخ, امام زاده اسحاق ساوه, پالايشگاه شازند, سراب پنج علي, امام زاده سهل بن علي آستانه, پيست اسكي پاكل, دره شماخلي, ستون هاي سنگي خورهه, آتشكده آتش كوه, يخچال هاي طبيعي نيم ور, مجتمع آب درماني محلات و باغ هاي گل زيباي محلات.  

 

صنايع و معادن

استان مركزی از جمله استان هايی است كه كارخانجات صنعتی متعددی در آن متمركز هستند و علاوه بر صنايع كارخانه اي از صنايع با ارزش دستي نيز برخوردار است. فرش ساروق اراك و محلات، قاليچه ساوه، گليم و جاجيم تفرش، گيوه اراك و محصولات مسی مهم ترين صنايع دستی استان را تشكيل مي دهند. اساس اقتصاد استان مركزي را به ترتيب اهميت، بخش های خدمات، صنعت و كشاورزی تشكيل می دهند. مهم ترين كارخانه های صنعتی اين استان؛ ماشين سازی، آلومينيوم سازی، هلي كوپترسازی، كابل سازی، واگن سازی، كمباين سازی، لاستيك سازی و قند هستند. از ديگر صنايع ماشينی استان می توان كارخانه ماشين سازی پارس (توليد كننده اسكلت های فلزی) كارخانه های سازنده پروفيل و لوله های آبياری آلومينيومی كارخانه آونگان(سازنده پايه های فلزی انتقال نيرو) كارخانه ادوات كشاورزی اراك، گروه كارخانه هاي مستقر در شهرستان ساوه را نام برد.  

  

کشاورزی و دام داری

به طور تقريبی در حدود 19 درصد مساحت استان زمين های كشاورزی، 57 درصد زمين هاي مرتعی و باقی آن را زمين هاي غير کشاورزی از قبيل درياچه ها، كويرها، جاده ها و شهرها تشكيل می دهند. از محصولات مهم كشاورزی استان می توان غله، گندم، جو، حبوبات، پنبه، زعفران، انجير، انار، سيب، انگور، گردو، بادام، قيسی، آفتاب گردان، چغندر قند، تنباكو، خشكبار، گوجه فرنگی، پياز، گياهان دارويی مانند ترنجبين و ساير محصولات سر درختی و باغی را نام برد. از آن جا که ميزان برخی از فرآورده های كشاورزی در شهرستان های مختلف اين استان بيش از ميزان مصرف محلی می باشد، به شهرهای ديگر استان يا به استان های مجاور صادر می شود. از شهرستان اراك گندم، جو، انگور، سبزی، خشكبار، از ساوه انار، طالبی از محلات كاهو و گل، از تفرش بادام و گردو و از خمين لوبيا و گندم به ساير شهرها و استان های كشور و هم چنين به خارج از كشور صادر می شود. در استان مركزی دام داری بيش تر در ميان ايلات و عشاير ديده می شود. در اين استان ايلات و عشاير متعددی مانند شاهسون ها، كلبه كويی ها، خراسانی ها، كلهر، خلج، گروهی از كولی ها زندگی می كنند كه بيش ترر آن ها اسكان يافته اند و بخشی از آن ها نيز رمه گردانی و ييلاق قشلاق می كنند. جلوه های زيبايی شناختی كوچ و اتراق عشاير يكی از جاذبه های جهانگردی استان به شمار می آيد.  

  

وجه تسميه و پيشينه تاريخي

نام مركزي به دليل در مركزيت قرار گرفتن در ميان استان هاي ايران به اين استان داده شده است. با استناد به منابع تاريخی، استان مركزی در هزاره اول قبل از ميلاد جزو ايالات ماد بزرگ بود كه تمام قسمت مركزی و باختری ايران را در بر می گرفته و از كانون قديم استقرار در فلات ايران به شمار می رفته است. در زمان سلوكيان اين منطقه مخصوصا قسمت شمالی آن (دهستان خورهه) مورد توجه حكام يونانی قرار گرفت. وجود آثار باستانی به جای مانده از اين دوران در خورهه تاييد کننده اين نظر است. در زمان خسرو پرويز – پادشاه ساسانی- ايران به چهار بخش باختر(شمال)، خور آبان يا خور آسان (مشرق)، نيم روز (جنوب) و خوربران(مغرب) تقسيم شد که استان مرکزی در بخش خوربران (مغرب) به معنی محل غروب خورشيد، قرار داشت. در قرن اول اسلامی اين منطقه به «ايالت جبال» يا «قهستان» تغيير نام داد، به طوری كه جغرافيا نويسان اسلامی اين قرن، از آن به عنوان بخشی از بلاد پهلويان و به نام «كوهستان» يا «قهستان»(جبال) نام برده اند. در قرن دوم هجری اين منطقه همراه با همدان، ری و اصفهان به نام «عراق عجم» ناميده شد. در قرن چهارم هـ . ق همدان، رود آور، خورمه (خورهه)، سهرود، ابهر، سمنان، قم، كاشان، روده، پوسته، كره، بره، گربايگان (گلپايگان) شهرهای ايالت جبال بودند. در اين دوره ساوه، تفرش، وره، ساروق و گلپايگان مراكز كانون های درجه اول شهری و محلات، خمين، كميجان، ميلاجرد، خنداب، اليثار، سامان، خورهه، نيمور، نراق، دليجان، جاسب، مامونيه، الوير شهرهای مبادلاتی درجه دوم محسوب می شدند. در چند دهه اخير، با توسعه راه آهن و احداث كارخانجات مختلف، به مرور چهره منطقه عوض شد و بعد از تقسيمات جديد كشوری و ايجاد استان تهران و مركزی، اين استان به مركزيت اراك به وجود آمد.  

  

مشخصات جغرافيايي

استان مركزی به مركزيت شهر اراك؛ تقريبا در مركز ايران بين 33 درجه و 30 دقيقه تا 35 درجه و 35 دقيقه ی پهنای شمالی و 48 درجه و 57 دقيقه تا 51 درجه ی درازای خاوری از نصف النهار گرينويچ قرار دارد. اين استان از شمال به استان های تهران و قزوين، از باختر به استان همدان، از جنوب به استان های لرستان و اصفهان و از خاور به استان های تهران، قم و اصفهان محدود است. در قسمت های مختلف استان مركزی آب و هواهای متنوع نيمه بيابانی، معتدل كوهستانی و سرد كوهستانی وجود دارد. شهرستان هاي آشتيان, اراك, تفرش, خمين, دليجان, ساوه, سربند ومحلات شهرستان هاي اين استان را تشكيل مي دهند. راه هاي دسترسي به اين استان عبارتند از:
- تهران – اراك به درازای 289 كيلومتر
- تهران – ساوه به درازای 144 كيلومتر
- مسير تهران – خرم آباد كه در كيلومتر 289 از اراك عبور می كند
- مسير قم- نيزار به درازای 52 كيلومتر
- مالمير، آزاد شهر، سنجان، اراك، راهجرد، تفرش به درازای 243 كيلومتر
- اراك- فرمهين به درازای 48 كيلومتر
- دليجان – خمين به درازای 77 كيلومتر
خط آهن سراسری از مركز اين استان عبور می كند. فرودگاهی نيز در شهرستان ساوه وجود دارد.

مسيرهاي گردشگري عمومي كشور

استان مركزي

رديف

مبدأ سفر

مقصد سفر

مسير سفر

فهرست جاذبه ها

1

اراك

دليجان

اراك- خمين- محلات- دليجان

غارها و آثار انجدان- امامزاده عبدا…- بيت امام (ره)- قلعه سالار محتشم- امامزاده عبدالله ابن علي- خديجه خاتون- سنگ نگاره ها- باغات گل خمين و محلات- سرچشمه محلات- آسياب آبي- بند نيمور- يخچال طبيعي- اتشكده آتشكوه- آثار نراق- مشهد اردهال- غار چال نخبير- سد 15 خرداد- كاروانسرا و پل دودهك- ستونهاي سنگي خورهه- مجتمع آبدرماني آبگرم محلات

2

اراك

آستانه

اراك- توره- شازند- استانه

كوه لجور- غار كيخسرو- سراب اسكان- پنجه علي- حك- عباس آباد- عمارت چپقلي- امامزادگان آستانه- پيست اسكي باكل- سد هندودر- پل دو آب

3

اراك

سلفچگان

اراك- شهسواران- ابراهيم آباد- سلفچگان

امامزاده حوا خاتون- امامزاده محمد- منطقه حفاظت شده هفتاد قلعه و سنگ نوشته هاي چكاب

4

اراك

تفرش

اراك- فرمهين- تفرش

مشهد ميقان- پيرمرادآباد- كوير ميقان- امامزاده حسين- مشهد زاف آباد- امامزاده محمد ابوالعلا- آرامگاه پروفسور حسابي- آب معدني گراو- روستاي طراران- قطره باران- مسجد جامع شش ناو

5

اراك

كميجان

اراك- كميجان- روستاي وفس

مشهد ميقان- پيرمرادآباد- كوير ميقان- امامزاده حسين- 72 تن ساروق- زندان بوعلي- روستاي وفي

6

اراك

نويران -

زرنديه

اراك- سلفچگان- ساوه- غرق آباد- نويران

تپه باستاني آوه- كاروانسرا- حسينيه و آب انبار باغ شيخ- مسجد جامع و انقلاب- بازار- گنبد چهار سوق- باغات انار و پسته و زيتون- امامزاده منصور- سيد علي اصغر- سيد اسحاق- سراب بالقلو- سراب سنگستان- پل سرخده- قيز قلعه- سد الغدير


 
+ نوشته شده در  86/09/03ساعت   توسط مسعود حیدری و دوستان  | 

کوه ها، غارها، دشت ها (کويرها)، دره ها و جلگه هاي استان مرکزي
   استان مركزي در زاويه برخورد رشته كوه البرز و زاگرس واقع شده است. ناهمواري هاي اين استان را قسمت هايي از كوه هاي مركزي و پيش كوه هاي داخلي زاگرس تشكيل مي دهند. پست ترين نقطه در استان درياچه ميله با 790 متر ارتفاع و بلندترين نقطه آن قله شهباز با 3388 متر جز رشته كوه هاي راسوند هستند.
   استان مركزي منطقه اي كوهستاني داراي ارتفاعات مهم محلي و منطقه اي است كه اين ارتفاعات در نحوه ي شكل گيري مراكز انساني – اقتصادي نقش به سزايي داشته و هم چنين از تاثيرات مثبت ارتفاعات منطقه درتعديل درجه حرارت (مجاورت با كوير ميقات) و دگرگوني هاي جوي بي بهره نبوده است. بنابراين مهم ترين ارتفاعات شمال استان از كوه مره شروع شده و به سمت باختر تا كوه دينچه قاره در بخش خرقان ساوه امتداد مي يابد. حدود9/33 درصد محدوده استان را كوه ها، 9/14 درصد را تپه ها، 8/13 درصد را فلات و بقيه را دشت هايي با ويژگي هاي مختلف تشكيل داده و تنوع اقليمي جالب توجهي را پديد آورده است.
   در قسمت باختري استان مرکزي دو رشته كوه وجود دارد كه در دو قسمت رودخانه قره چاي، از شمال به جنوب امتداد يافته اند. رشته باختري اين كوه به ارتفاعات الوند در همدان و رشته خاوري آن كه به تدريج از ارتفاع آن كاسته
   مي شود، به كوه هاي وفس پيوند خورده اند. جنوب استان مرکزي را كوه هاي بلندي در برگرفته اند كه مهم ترين آن ها رشته كوه راسوند (قله شهباز 3388 متر) و سفيد خواني هستند. امتداد اين رشته كوه ها به سمت جنوب خاوري در باختر شهرستان خمين است. اين رشته كوه ها به ارتفاعات تخته كوه و هفتاد قله وصل مي شوند.
   ويژگي هاي طبيعي و رشته كوه هاي متعدد استان مرکزي، امكانات مساعدي را براي علاقه مندان به كوهنوردي فراهم آورده است. اين رشته كوه ها علاوه بر امكانات مناسب براي ورزش هاي كوهنوردي، پياده روي و صخره نوردي، زيستگاه مناسبي براي بسياري از وحوش به وجود آورده اند. مهم ترين شكارگاه هاي استان مرکزي نيز در اين مناطق قرار دارند.
 
 پیست اسکی پاکل (تنها پیست ورزشهای زمستانی در مناطق مرکزی ایران)

   ارتفاعات پلنگ در و گردنه ی دهکده ی پاكل محل پيست اسكي و تنها تاسيسات تفريحي زمستاني استان مركزي و لرستان و مناطق باختری هستند كه تا اراك ۴۵ كيلومتر، تا بروجرد ۶۵ و تا شازند ۲۵ كيلومتر فاصله دارند. زمستان هاي سرد منطقه و ريزش برف فراوان در سربند، امكان مناسبي را براي ايجاد تاسيسات مربوط به تفريح هاي زمستاني فراهم آورده است. ارتفاعات مسیر دهکده ی  پاكل به قاييدان و هندودر براي استقرار تجهيزات ورزش هاي زمستاني در فضاهاي كاملا مناسب قرار دارند. اداره كل تربيت بدني استان مركزي با همكاري اداره تربيت بدني شهرستان سربند، پيست اسكي، نسبتاً مجهز و مهمان سرايي هم براي استراحت و پذيرايي و استقرار ايجاد كرده است كه در دسترس مراجعه كنندگان به پيست اسكي پاکل قرار مي گيرد. ارتفاعات كوه سفيد خاني در 15 كيلومتري شهر اراک نيز به عنوان يك ناحيه ي گردشگاهي زمستاني ارزيابي شده است.
برخي از رشته كوه هاي استان علاوه بر امكانات مساعد ورزش كوهنوردي و سنگ نوردي از نظر جاذبه هاي تاريخي - فرهنگي نيز جالب توجه هستند. 
   در دل کوه هاي متعدد استان مرکزي غارهايي نيز وجود دارند که برخي
از آن ها از توانمندهاي گردشگري برخوردار هستند. برخي از اين غارها عبارت اند از: غارشاه زند، غار سوله خونزا، غار سفيد خاني، غار چال نخجير، غارآزادخان، غار شاه بلبل، غار سوراخ گاو، غار يكه چاه، غار آقداش، غار قلعه جوق، غار هيزدج، غارهاي انجدان، غار عين هو.
  

+ نوشته شده در  86/09/02ساعت   توسط مسعود حیدری و دوستان  | 

بالاخره از دست اين لعنتي خلاص شدم . انگار كه دنيا رو از رو دوشم برداشتن...

راستي از دوستاني كه ميخوان و ميتونن براي دور جديد مطالب سايت به من كمك كنن دعوت به همكاري ميكنم

+ نوشته شده در  86/09/02ساعت   توسط مسعود حیدری و دوستان  |