تبليغاتX
جنبش راه سبز پاکل بلاگ Pakal Village Blog
روزنوشتهای یک پارسی (دهکده ی ییلاقی پاکل)

نظر شما چیه...؟!!!!؟؟؟؟

+ نوشته شده در  86/08/22ساعت   توسط مسعود حیدری و دوستان  | 

روایت های متفاوت از مراسم سخنرانی احمدی نژاد در دانشگاه علم وصنعت

چگونه ساعت 6 صبح داشگاه علم و صنعت پر شد؟

 

 

 

 

اینم از نوع برخورد با غیرخودیها

 
سخنرانی محمود احمدی نژاد در دانشگاه علم وصنعت که به یکباره و بدون برنامه ریزی قبلی انجام شد واکنش های متفاتی را در میان برخی رسانه ها به همراه داشت.

امروز در حالی که از یک سو رسانه های نزدیک به دولت از حضور پرشور همه طیف های فکری و عقیدتی دانشجویان در مراسم سخنرانی احمدی نژاد یاد کردند، از سوی دیگر رسانه های اصلاح طلب، نسبت به حضور سازمان دهی شده دانشجویان در مراسم سخنرانی آن هم در ساعت 6 صبح در شرایطی که آن ساعت از روز معمولا دانشگاه شروع به کار نکرده، انتقاد کردند.

در شرایطی که پیش از این رییس جمهوری تنها برای بزرگداشت روز دانشجو در دانشگاه های تهران و در جمع دانشجویان حاضر می شد، یکشنبه شب بر روی خروجی برخی خبرگزاری ها خبری منتشر شد مبنی بر که محمود احمدی نژاد دوشنبه صبح در جمع دانشجویان دانشگاه علم وصنعت سخنرانی خواهد کرد.

این در حالی است که آن ساعت از روز اکثر دانشجویان دانشگاه را ترک کرده بودند و همگی بی خبر ازاین بودند که صبح روز دوشنبه رییس جمهور کشورشان در دانشگاه آنها حضور خواهد یافت.

در شرایطی که بسياري از دانشجويان و تشکل هاي دانشجويي از سخنرانی احمدی نژاد در دانشگاه بي اطلاع بودند تنها بسیج دانشجویی دانشگاه علم وصنعت بود که خود را آماده میزبانی از احمدی نژاد می کرد.

اطلاع رسانی پیامکی
دراین باره روزنامه اعتماد گزارش داد که نيمه شب دوشنبه اس ام اسی توسط بسيج دانشجويي دانشگاه علم و صنعت ارسال شد که طي آن از بسيجيان اين دانشگاه خواسته بودکه حدود ساعت 6 صبح دوشنبه جهت سازماندهی در دفتر اين نهاد حاضر شوند.

همچنین یکی از فعالان كانون فرهنگی -هنری دانشگاه علم و صنعت در این مورد به «نوروز» سایت خبری وابسته به جبهه مشارکت گفته است: « مراسم سخنرانی احمدی نژاد دیروز در حالی در دانشگاه برگزار شد كه حتی تا روز قبل از آن هیچ گونه اطلاع رسانی در مورد برگزاری این مراسم انجام نشده بود و دانشجویان دانشگاه از آن بی خبر بودند. صبح دیروز سالن سخنرانی احمدی نژاد مملو از دانشجویان بسیج دانشگاههای دیگر بود كه به طور سازمان دهی شده به دانشگاه آمده بودند بنابر این دانشجویان دانشگاه علم و صنعت نتوانستند در مراسم حضور یابند.»

وی افزوده است: «این مراسم طوری سازماندهی شده بود كه سالن سخنرانی ساعت شش و نیم صبح یعنی زمانی كه به طور معمول هیچ دانشجویی در دانشگاه نیست، پر شود. در این مراسم، دانشجویان بسیج دانشگاههای علامه، خواجه نصیر،امیركبیر، شاهد و امام صادق حضور داشتند و حتی اعضای بسیج یكی از این دانشگاهها نشریه ارگان بسیج خود را پخش می كردند. بنابراین، از كل حاضران در مراسم سخنرانی احمدی نژاد كه حدود دو هزار نفر بودند 70 درصد از بسیجیان سایردانشگاها،20درصد از بسیج دانشگاه علم و صنعت و سه چهار نفر از دانشجویان مستقل دانشگاه علم و صنعت بودند كه این چند نفر هم، در همان ابتدای كار مورد هجوم قرار گرفتند و از سالن سخنرانی بیرون انداخته شدند.» 

مديران مسئول نشريات دانشجويی دانشگاه علم و صنعت: این حضور نمایشی بود 
از سوی دیگر، به دنبال وقايع دیروز دانشگاه علم و صنعت جمعي از مديران مسئول نشريات دانشجويی اين دانشگاه با صدور بيانيه ای اعتراض خود را نسبت به نحوه حضور احمدی نژاد در اين دانشگاه اعلام كردند.

در اين بيانيه تصريح شده است: «حضور نمایشی و تهی از صداقت احمدی نژاد در دانشگاه علم و صنعت که گویا فقط برای فعالین و دانشجویان این دانشگاه سرزده بود، در حالی برگزار شد که از جمعیت چند هزار نفری حاضر در سالن تنها عده قلیلی آن هم از بسیج دانشجویی علم وصنعت حاضر، و الباقی را دانشجویان دانشگاههاي شاهد، امام صادق، امام حسين و بسیج دانشجویی امیرکبیر، خواجه نصیر، علامه و ... پر کرده بودند واینچنین شد که سالن مالامال از شعارهای حاضران همیشگی دیدارهای رئیس جمهور بود. این حضور ما را بر آن داشت که بیشتر بر عقیده خود راسخ بمانیم که این دولت هیچ جای سئوال ندارد، لذا در برابر آنها که نه می بینند و نه می شنوند تنها به نشانه اعتراض به «بیانیه ای سرشار از سکوت» بسنده می کنیم.»

اين بيانيه به امضای مديران مسئول نشريات باور، جمهوري، پژوهش، دانشگاه امروز، نشانه، فصل زن، نيستان، سلام، بهارستان، انتخاب، ياس نو، كورسو، بارقه ودريچه رسيده است.

بیانیه شورای صنفی درباره علل عدم حضور دانشجویان علم و صنعت  
شورای صنفی دانشجویان دانشگاه علم و صنعت با صدور بیانیه ای خواستار پاسخگویی هر چه سریعتر مدیریت این دانشگاه نسبت به علل عدم حضور دانشجویان علم وصنعت در مراسم سخنرانی احمدی نژاد شد.

در این بیانیه آمده است: «با توجه به حضور غیرمنتظره و بدون اعلام قبلی رئیس جمهور در دانشگاه علم و صنعت، مهمترین دغدغه شورای صنفی دانشگاه به محض اطلاع از موضوع (بعد از ظهر روز یكشنبه) حفظ شأنیت دانشگاه و دانشجویان و تلاش برای جلوگیری از استفاده ابزاری و تبلیغاتی از دانشگاه و دانشگاهیان بود و طی جلسه‌ای كه شورای صنفی با هیات رئیسه داشت نیز بر این موضوع و همچنین عدم حضور دانشجویان غیر علم و صنعتی تاكید فراوان بود. لازم به توضیح نیست که رویه این نوع برنامه‌ها طی سال‌های اخیر بیشتر به یك سناریوی كاملا سیاسی شبیه بوده و مطالبات مطروحه در چنین مراسمی نه تنها بی‌پاسخ مانده، بلكه ابزاری برای استفاده جهت‌دار تبلیغاتی بوده است.»

این بیانیه می افزاید: «مشكلات صنفی دانشجویان چیزی نیست كه تا به حال مطرح نشده باشد یا مدیران و حتی شخص رئیس جمهور از آن بی اطلاع باشد، فشار هرچه بیشتر به تشكلهای مستقل و منتقد، تعطیلی انجمن اسلامی، فعال شدن غیر متعارف كمیته های انضباطی، ایجاد فضای امنیتی در خوابگاهها به خصوص خوابگاه خواهران، فضای بسته و بر خوردهای شدید با نشریات، مشكلات ساختاری سیستم آموزش و... مشكلاتی است كه همواره از طرف شوراها پیگیری شده و مسئولان و مدیران به خوبی به وجود آن واقفند و مطرح كردن چندین و چند باره این مسایل آن هم در جمع عده ای دانشجوی عمدتا غیر علم وصنعتی را كاملا بیهوده می دانیم و شورای صنفی مركزی به همین دلیل و در جهت دفاع از حقوق و شعور دانشجویی از شركت در این جمع ناآشنا خودداری می نماید و خواستار پاسخگویی هر چه سریعتر مدیریت دراین مورد به دانشجویان می باشد.»
 
اینم از رییس جمهور به اصطلاح محبوب ...
سرشو مثل کبک کرده زیر برف...و اطرافشو نمیبینه . چون نمیخواد
 
منتظر نظراتتون هستم...
+ نوشته شده در  86/08/22ساعت   توسط مسعود حیدری و دوستان  | 

مشاهده متن خبر

عنوان خبر شازند با جاذبه‌هاي طبيعي و تاريخي متعدد مسافران نوروزي را فرا مي‌خواند  
تاريخ و نام استان 23/12/1384 - استان مركزي 
متن خبر شهرستان شازند يكي از قطب‌هاي گردشگري استان مركزي است كه با جاذبه‌هاي متعدد طبيعي و تاريخي، مسافران نوروزي را به خود فرا مي‌خواند. اين شهرستان خوش آب و هوا و سرسبز با دوهزار و ‪ ۸۲۷‬كيلومترمربع در جنوب غربي استان مركزي واقع شده كه‌از شمال و شمال شرق به‌اراك، جنوب و جنوب غرب به بروجرد(استان لرستان) و از غرب به ملاير(استان همدان) منتهي مي‌شود. اين شهرستان داراي دو شهر (شازندوآستانه)، دوبخش وهفت دهستان به مركزيت شهر شازند باجمعيت ‪ ۱۳۱‬هزار و ‪ ۲۸۸‬نفر است كه ازاين تعداد تنها ‪ ۱۵/۵‬درصد درمناطق شهري ساكن هستند واين شهرستان كمترين ميزان شهرنشيني استان را به خود اختصاص داده است. مردم اين شهرستان به زبان فارسي و با لهجه‌هاي متمايل به لري وتركي تكلم دارند. قدمت شازند به دوران قاجاريه مي‌رسد و گويند دهي بوده كه "ادريس آباد" نام داشت. هم زمان با عبور راه آهن سراسري از اين ده و ساخت ايستگاه، كه به علت مجاورت با كوهي كه در كنار آن قرار داشت (كوه شازند) نام اين ايستگاه را شازند گذاشتند و بعد از تغيير نام مناطقي كه درمجاورت ايستگاه بود، ادريس آباد شازند خوانده شد و چون در مسير ايستگاه راه آهن قرار داشت شهر و سپس مركز شهرستاني به نام شازند نامگذاري شد. اين منطقه به خاطر ارتفاع زياد و كوهستاني بودن داراي آب‌وهواي كوهستاني با زمستانهاي سرد وتابستانهاي معتدل وخنك مي‌باشد و به لحاظ كوهستاني بودن و ارتفاع زياد، در زمستان شاهد بارش برفهاي سنگين است. ازجاذبه‌هاي گردشگري شازند "امامزاده سهل ابن علي" در شهر آستانه است كه سه آرامگاه يا مقبره به نامهاي سهل ابن علي (ع)، طالب ابن علي (ع) و جعفر ابن علي(ع) درآن قرار دارد كه هر ساله تعداد كثيري از مردم ايران به ويژه اهالي استان مركزي به زيارت اين بزرگواران مي‌آيند. قديمي‌ترين نوشته و سندي كه از اين آرامگاه موجود است سنگ قبر سهل ابن علي (ع) است كه تاريخ ‪ ۷۷۲‬هجري قمري بر روي آن حك شده است. امامزدگان سهل، جعفر و طالب از نوادگان حضرت علي (ع) بوده‌اند كه بنا به عللي به ايران مهاجرت كرده و در شهر كره با كرج درگذشته‌اند. بناي سهل بن علي (ع) كه داراي صحن، رواق، گنبد بزرگ وكتيبه‌اي است كه در بالاي در ورودي رواق و روي سنگ مرمر لوزي شكل نقش شده كه متعلق به‌آغاز قرن ‪ ۱۲‬هجري قمري است. اين بنا داراي كتيبه منظوم گچبري شده‌اي است كه معرف تاريخچه بنامي‌باشد، مجموعه تزيينات اين بنا، نقاشي و قطاع‌سازي نيم گنبدي ها، دو كتيبه گچبري و چند عدد پنجره چوبي مشبك بزرگ است كه داراي كتيبه‌هايي به خط نسخ مي‌باشد كه از نظر هنر حكاكي داراي ارزش بسياري است. "امامزاده محمد حنيفه" كه در "تواندشت" شازند قرار دارد جاذبه مذهبي ديگري اسن كه مسافران نوروزي مي‌توانند اوقات سفر خود رابه آنجا سفركنند. تپه باستاني گل زرد كه در روستاي گل زرد وآثارآن مربوط به‌دوران ساساني، تپه باستاني گل تپه كه در روستاي گل تپه و آثار آن مربوط به‌دوران مادهاست و تپه وآثارباستاني سرسختي و پاكل كه ازآثار به‌جا مانده درغرب شهر آستانه و مربوط به دوران مادها تا ساساني است. از تفرجگاه‌هاي طبيعي شازند چشمه عمارت است كه ‪ ۲۶‬كيليومتري جنوب شازند در روستاي عمارت، چشمه‌هايي وجود دارد كه مجموعه آنها چشمه يا تالاب عمارت ناميده مي‌شوند. در ضلع‌شرقي روستا تپه‌اي به ارتفاع ‪ ۱۰۰‬متراست كه در دامنه‌هاي‌آن چشمه‌هاي متعدد جوشان از دل كوه و زمين فوران مي‌كند. درداخل مسجد، محوطه ومنازل مسكوني آب ازدل زمين مي‌جوشد ومجموع‌اين چشمه‌ها ، درياچه‌اي به وسعت تقريبي دو هزار متر مربع تشكيل داده‌اند كه نظر هر بيننده‌اي را به خود جلب مي‌نمايد. از ديگر جاذبه‌هاي طبيعي چشمه كيخسرو است كه در دشت كزاز و در دامنه كوه راسوند قرار دارد. غار كيخسرو (شازند) است كه در ‪ ۳۵‬كيلومتري جنوب غربي اراك و درسمت غربي رودخانه شراء و دركوه شازند واقع شده كه اين غار برخلاف ساير غارها در دل كوه در قله و ارتفاع دو هزار و ‪ ۹۰۰‬متري قرار دارد. غار كيخسرو از ديرباز محل زيارت زرتشتيان بوده تا آنجا كه تعدادي از هندوستان براي اداي نذر و نياز به اين غار افسانه‌اي روي مي‌آوردند. روي ديوارهاي اين غاراسامي ايراني و زرتشتي حك‌شده ودر داستانهاي تاريخي آمده كه كيخسرو در اين منطقه ناپديد شده است. ازديگر جاذبه‌هاي طبيعي شازند غارسوله خونزا دركوه شمس‌آباد در جنوب شرقي شهر شازند، غار هندودر در جنوب غربي شهرستان سربند در كوه‌هاي هندودر واقع شده، غارصادق علي درارتفاعات توره واقع درشمال‌شهر آستانه، پيست اسكي پاكل شازند درجنوب اين‌شهر، سراب عباس‌آباد درشرق شازند، سراب اسكان درپنج كيلو- متري شمال روستاي فر و جنب روستاي اسكان از توابع شهرستان شازند و سراب پنجعلي در مسير جاده اراك - بروجرد جنب روستاي توره قرار دارد.  
ماخذ ايرنا 
+ نوشته شده در  86/08/21ساعت   توسط مسعود حیدری و دوستان  | 

عكسبرداري ممنوع!
حكيم با رئيس مجلس كشورمان ديدار كرد

بعد از تصاويري كه از رئيس مجلس منتشر كرديم، انتقاداتي به ما شد، به همين دليل اين بار تصوير ايشون رو بدون حضور خودشون منتشر مي كنيم.

ناجا اقدام به دستگيري عوامل فروش مواد مخدر كرد

با تشكر از خبرگزاری كه اين تصوير را ـ براي تاديب خانواده اين موادفروش ـ حذف و دوباره منتشر كرد.

اين هم پيشنهاد سوژه ما براي فمينيست‌ها

يك کارگر تركيه‌اي در مرز عراق


و در اينجا تشكر مي‌كنيم از چاوز كه بعد از بستن رسانه‌هاي منتقد به سراغ دانشجويان منتقد هم رفت

درگيري‌هاي خونين در كوي دانشگاه كاراكاس

امروز سعيدي كيا در مجلس حضور يافت و از آينده روشن وضعيت مسكن كشورمان براي نماينده ها صحبت كرد

از تصوير كاملا مشخصه چقدر آينده مسكن كشور نوراني و تابناكه! نه؟


اين روزها مشرف و پاكستان تيتر يك تمام رسانه ها شده است (تصوير از رويترز)

بنده خدا اينقدر بهش فشار اومده كه اشك و عرق و چيزهاي ديگه‌شو هم درآورده!
+ نوشته شده در  86/08/21ساعت   توسط مسعود حیدری و دوستان  | 

زنده‌باد گوسپند، مرده‌باد بز!


بزغاله‌های جهان متحد شوید
هفته پیش را به خودم استراحت دادم و رفتم مسافرت. البته گویا جدیدا به این کار، استراحت و مسافرت نمی‌گویند، اشکالی ندارد می‌توانید سفر استانی محسوب کنید! آه، راستی گفتم سفر استانی یاد این افتادم که دور دوم سفرهای استانی رئیس‌جمهور محترم و محبوب کشورمان (متوجه نشدید؟ منظورم آقای احمدی‌نژاد است دیگه!) شروع شد و ایشان در اولین گام از دومین دور، مردم خراسان جنوبی را مستفیض فرمودند. 

ایشان در آن‌جا علاوه بر تصویب نود مصوبه در طول یکصدوهشتاد دقیقه، دو کار مهم انجام دادند، اول این‌که به بخشی از مردم بیرجند که برای دیدار و تماشای ایشان آمده‌بودند، اعلام کردند که به نمایندگی از آن‌ها -یعنی احتمالا همان بخش از مردم بیرجند- به فرستادهء دولت‌های غربی گفته‌اند که حاضر به پذیرش هیچ شرطی برای مذاکره در مورد تأسیسات هسته‌ای ایران نیستند.

دومین کار مهم ایشان هم، آن‌طوری که برخی از پایگاه‌های خبری نوشته‌اند این بوده‌است که مخالفان سفرهای استانی دولت را در حد بزغاله توصیف کرده‌اند.
بدین‌وسیله ضمن حمایت مجدد زیرگذر از تمام نظرات خردمندانه ریاست‌جمهوری در تأیید ‌و پشتیبانی بزغاله‌ خوانی ایشان، برخی از مشخصات علمی بز و بزغاله توصیف می‌شود تا همگان بفهمند که مخالفان سفرهای استانی چرا مثل بز هستند و بز چرا این‌قدر بد و منفور است: 

1. بز یک موجود است مثل گوسفند ولی به اندازه کافی گوسپند نیست. 
2. به جای پشم، مو دارد.
3. به‌جای این‌که مثل گوسپندهای بی‌آزار، به دنبال گوسپند جلویی راه بیفتد؛ دائما فضولی می‌کند و به‌همین‌خاطر همیشه در جلو یا عقب گله حرکت می‌کند.
4. آن‌قدر موجود رذلی هست که اگر لگدی بهش بزنید ممکن است به شما شاخ بزند!
5. دنبه قابل به عرضی ندارد (دنبه: وسیله چرب کردن سیبیل!)
6. برخلاف گوسپندان نجیب که ورد زبانشان "بع‌بع" مشابه "بعله‌بعله" است، بزها معمولا "مع‌مع" بر وزن "من من" می‌گویند.

خودروهای اسلامی
یکی از خواص نفت هفتاد-هشتاد دلاری می‌تواند این باشد که عزیزان دل در وزارت صنایع و معادن (پاتوق مهرداد اینا) به فکر ساختن خودروی اسلامی بیفتند و وقتی آدم می‌خواهد یک پول را خرج اسلام بکند کجا بهتر از مالزی؟ 

آسوشیتدپرس از کوالالامپور گزارش داد که مدیرعامل شرکت خودروسازی مالزی، مشخصات این خودروی جدید را که ایرانی‌ها پیشنهاد ساخت آن را داده‌اند، اعلام کرده‌است و براساس گفته‌های آقای عابدین، این خودرو دارای قطب‌نما برای قبله‌نمایی و جایگاه‌های ویژه نگهداری قرآن و روسری خواهد بود. 

من ضمن تشکر و تقدیر فراوان از نامزد وزارت، آقای محرابیان و برادر کارآموز، مهردادآقای بذرپاش و سایر بروبچه‌های مسئول خرج کردن پول در صنایع خودروسازی، پیشنهاد می‌کنیم، علاوه بر تجهیزات فوق مدرنِ فوق، برای اسلامی‌تر کردن این خودرو که حتما از سال آینده ده‌هزارتا ده‌هزار تا و با معافیت های گمرکی وارد خواهند شد (چون اسلامی اند شوخی که نیستند) چند امکان دیگر را هم اگر هنوز فرصت باقی است و شیتیل برقرار ، به کمپانی پروتون سفارش دهند تا روی این خودرو های تازه مسلمان سوار کنند: 

1-دستگاه سلام؛ به این صورت که اگر راننده سوار خودرو شد و به خودرو اسلامی خود سلام کرد، حتما از کنسول مربوطه جواب سلام بشنود که جواب سلام واجب است واگر سلام نکرد کنسول به طور خودکار به او سلام کند .آنگاه تا زمان جواب سلام روشن نشود چون باز هم جواب سلام واجب است. 

2-دستگاه حجاب؛دستگاهی با چشم الکتریکی وپردازنده هوشمند حجاب مسافرین وراننده را چک کند. آنگاه اگر زنی حجاب مناسب نداشت به او تذکر دهد و اگر پس از سه بار تذکر باز هم حجابش را درست نکرد با استفاده از های جک او را به خارج از خودروی اسلامی پرتاب کند. 

3-پایانه تفکیک؛ پشت صندلی های جلو باید پایانه هایی نصب شود که مسافرین صندلی عقبی، با ارائه اوراق شناسای خو به آن، اثبات کنند که با یکدیگر محرم هستند. در غیر این صورت این دستگاه به دستگاه جدا ساز  فرمان دهد که بین مسافرین عقبی هائل شیشه ای بالا شونده را قرا دهد.
 
4-دستگاه هنجار شناس؛ دستگاهی با حس گیرهای متعدد که از لحاظ بو، رنگ لباس، نوع آرایش سر، کوتاهی آستین بلوز و تمام عوامل دیگر که از نظر پلیس اسلامی در محدوده هنجارها تعریف می شود راننده وسایر مسافران را کنترل کند و در صورت تشخیص هنجار شکن بودن پوشش وآرایش آنها، پس از قفل اتوماتیک درها، مستقیما به طرف پاسگاه پلیس حرکت کند.

5-ابزار پرتاب سی دی؛ ابزاری است که در دستگاه پخش سی دی نصب خواهد شد ودر صورت تشخیص غیراسلامی بودن محتویات آن، سی دی مربوطه را به طرف راننده شلیک می کند.

6-جایگاه عقیق؛ کنسول بسیار مهمی برای قراردادن انگشتر عقیق آقایان (ترجیحا در کنار جایگاه قرار دادن روسری که هم اکنون کمپانی عظیم پروتون مشغول طراحی آن است ،نباشد)

نمایشگاه مطبوعات در حجاب
امسال پاییز گرمی داریم بطوریکه هنوز خیلی ها از کولر استفاده می کنند؛اما در عوض به ابتکار وزارت ارشاد سرمای کم نظیری در یکی از خیابان های تهران حکمفرما شده است. این خیابان "حجاب "نام دارد و این سرما وحجاب هیچ ربطی به اظهارات مسئولان امنیت اجتماعی که معتقدند با فرارسیدن سرما حجاب پررنگتر خواهد شد ندارد.

این خیابان حجاب همان جایی است که کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در آنجا سالنی دارد و وزارت ارشاد هم امسال این سالن را برای برگزاری نمایشگاه بین المللی مطبوعات ایران انتخاب کرده است .هنوز هم معلوم نیست استقبال سرد مردم وروزنامه نگاران از این نمایشگاه چقدر با در حجاب بودن آن در ارتباط است. تا پیش از این نمایشگاه مطبوعات در کنار نمایشگاه بین المللی کتاب تهران و در محل دائمی نمایشگاه های بین المللی تهران برگزار می شد که خیلی هم شلوغ می شد. اما خوشبختانه امسال نمایشگاه نمایشگاه مطبوعات بدور از ازدحام و هیاهو و تنه زدن های غیر شرعی و با حضور جمعی از دوستان برگزار شد.

برنامه های بی نظیر این نمایشگاه هم عبارت بودند از "برای ایران"، "آفاق عدالتو مهرورزی"، "اصل 44 قانون اساسی و سهام عدالت"و "سفرهای استانی و خدمت رسانی بی منت" که همانطور که متوجه شدید هیچکدام در راستای تبلیغ برای دولت نهم و تقسیم بودجه و جوایز بین رسانه ها و خبرنگاری های خودی نبودند!

هایل زیمنس!
یکی از بخشهایی که معلوم نیست چرا در نمایشگاه مطبوعات امسال درباره آن نمایشگاه عکس برگزار نشد و بیست و هفت تا سکه طلا به شرکت کنندگان آن داده نشد، بخش ویژه "منوریل" بود.
 به خصوص اینکه اخیرا اعلام شد که ستاد اجرایی تبصره13 مبلغ ناقابل 80 میلیارد تومان را به شرکت زیمنس المان داده است تا این شرکت تحقیق کند و بعدا اعلام کند که منوریل بهترین وسیله حمل و نقل برای تهران است(تحقیقات و مشاوره به روش دولتی ایرانی ) و بعد هم به امید حق منوریل تهران احداث شود. 

خبر کم‌اهمیت دیگر در این زمینه این‌که گاردین گزارش داد که یکی از شرکت‌های آلمانی، تحت فشار دولت آلمان و آمریکا و در پی تحریم‌های بانک‌های آلمانی علیه ایران، کلیه مبادلات تجاری خود با ایران را قطع کرده‌است. مطلب بی‌اهمیت تر هم -همان‌طور که باز درست حدس زده‌اید- این است که نام این شرکت "زیمنس" است! ادامه ماجراهای منوریل و دوستان (ربطی به "یوگی و دوستان" و کشتی پرنده آن‌ها ندارد) را در زیرگذر آینده دنبال کنید.

"خفه شو چاوز!"
این "خفه شو چاوز" را من نمی گویم و پادشاه اسپانیا گفته‌است. چند دلیل که این حرف را من نزده‌ام این است:

اول. من آدم مؤدبی هستم. دوم. من در کشوری زندگی می‌کنم که رئیس‌جمهورش با چاوز برادرخوانده است. سوم. رئیس‌جمهور کشور من از آدم‌های بی‌ادب خوشش نمی‌آید، مگر آن‌که به رؤسای دولت‌های قبلی و مسئولان ارشد سابق نظام جمهوری اسلامی ایران فحش بدهد. چهارم. من می‌دانم که آدم نباید هرچیزی که تو مغزش هست را به زبان بیاورد. 

اما دلایلی که پادشاه اسپانیا این حرف را زده، این‌ها هستند:
1. تمام خبرگزاری‌ها این خبر را مخابره کرده‌اند.
2. پادشاه‌ها معمولا بی‌ادب هستند.
3. چاوز زیاد حرف می‌زند!

تئاتر مستفیض شد
از هرچه بگذریم باز هم سخن دوست انگار خوش‌تر است. رئیس‌جمهور محبوب و مردمی، هفته پیش هنر تئاتر را هم مستفیض فرمودند. در متن بیانیه ایشان که برای افتتاحیه جشنواره تئاتر رضوی در مشهد صادر شده‌بود و توسط "طوفان شن" عالم هنر، جواد شمقدری قرائت شد، آمده‌است: «اگر هنر تئاتر پیام‌آور تعالی بشری و بیان‌گر انسان کامل و نمایش حق‌طلبی و عدالت‌گستری باشد، می‌توان آن را پدیده‌ای برای خردورزی و زیبایی‌شناسی انسان دانست.»
خوشبختانه آقای احمدی‌نژاد از شروط «مهرورزی» و «بیانگری حق مسلم ما» گذشتند و از این به بعد هنر تئاتر می‌تواند با رعایت شرایط فوق، در هر جایی که آقایان شمقدری و صفار هرندی مجاز بدانند، به فعالیت هنری خود ادامه دهد.

پل هوایی
هنوز نامه‌هایی می‌گیرم که از من می‌پرسند «م.ف. تو کجایی؟» و «اگر در سایتی می‌نویسی بگو». لطفا اگر دست شما به جایی می‌رسد اعلام کنید این‌جا هستم؛ البته به خواننده‌های طنز م.ف، نه به شحنه و محتسب!
+ نوشته شده در  86/08/21ساعت   توسط مسعود حیدری و دوستان  | 

مشاهده نشانه‌هاي فعاليت آتشفشان در دماوند

تغيير در الگوي لرزه خيزي، خروج گاز و بخار و همچنين تغيير در شيب دامنه، نشانه‌هاي اصلي احتمال رويداد آتشفشان است كه هم اكنون اين نشانه‌ها توسط كارشناسان سازمان زمين شناسي و اكتشافات معدن كشور و ديگر مراكز پژوهشي كشور در دماوند، تأييد شده است.

فرهاد انصاري، مدير زمين شناسي مهندسي و زيست محيطي سازمان زمين شناسي به مركز خبري اميد گفت: دماوند آتشفشاني خفته است، ولي خاموش نيست؛ بنابراين، نبايد نشانه‌هايي را كه در آن ديده مي‌شود، فراموش كرد و نسبت به آنها بي توجه بود.
وي افزود: افزايش لرزه خيزي يا به طور كل تغيير الگوي لرزه خيزي منطقه، خروج گازهاي آتشفشاني و همچنين تغيير در شيب دامنه كوه‌هاي آتشفشان، اصلي ترين نشانه‌هاي احتمال رويداد آتشفشان هستند كه درباره دماوند دو مورد اوليه از آغاز سال 85 آشكارا ديده شده و با توجه به گزارش‌هاي اخير كارشناسان مبني بر افزايش رويداد زمين لرزه در منطقه، احتمال تغيير در شيب دامنه‌هاي قله دماوند نيز هست.

انصاري با بيان اين كه بروز سه نشانه ياد شده، مي‌تواند نشانه اي از حركت مايع مذاب (ماگما) از بخش‌هاي پايين زمين به سمت بالا باشد، خاطرنشان كرد: به دليل وجود فشار بسيار زياد در ژرفاي زمين، حركت ماگها به سوي دهانه آتشفشان با خروج حجم بسياري از بخار و گازهاي گوناگون و همچنين ترك خوردن و متورم شدن پوسته زمين و سرانجام تغيير در شيب دامنه كوه آتشفشان همراه است كه به صورت رويداد زمين لرزه و تغيير شيب دامنه ديده مي‌شود.

مدير زمين شناسي مهندسي و زيست محيطي سازمان زمين شناسي و اكتشافات معدني كشور، افزود: بررسي و پيش بيني حركت گدازه‌هاي احتمالي، سيلاب‌هاي به راه افتاده، خاكستر ايجاد شده ناشي از انفجارات ايجاد شده و همچنين گازهاي سمي كه در زمان بروز پديده آتشفشان پديد خواهد آمد، براي مقابله با خطرات ناشي از فوران احتمالي و برنامه ريزي‌هاي مورد نياز براي آماده بودن در برابر چنين مخاطراتي بسيار مهم است.

انصاري با اشاره به اين كه داده‌هاي موجود از آتشفشان‌هاي ايران، بسيار اندك بوده و براي ما ناشناخته هستند، گفت: نبايد فراموش كرد بيشتر اين آتشفشان‌ها خفته هستند و خاموش به شمار نمي‌آيند، بلكه تنها با شناخت كافي از پديده‌ها و فرآيند زمين شناسي است كه مي‌توان هنگام رويارويي با آنها، بدون غافلگير شدن به درستي تصميم گرفت و براي پيشگيري از آسيب‌هاي جاني و مالي گسترده برنامه ريزي كرد.

+ نوشته شده در  86/08/19ساعت   توسط مسعود حیدری و دوستان  | 

سال مهرورزی با زنان

رييس جمهور بسيار محبوب در سال مهرورزي با ضعفا(ضعيفه ها)!!!!

خداييش تا حالا اينقدر رييس جمهورو خوش تيپ ديده بودين؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  86/08/19ساعت   توسط مسعود حیدری و دوستان  | 

عكسبرداري ممنوع!
شنيده‌ها حاكي از آن است كه رئيس‌جمهور بسیار محبوب كشورمان در بيرجند منتقدان سفرهاي استاني را «بزغاله» ناميد.
احمدي‌نژاد: الان اونو مي‌بيني؟ مخالف سفر استاني دولته، چقدر شبيه بزغاله است!

كلهر در گفت‌وگو با فارس اعلام كرد: دولت به جاي شكايت از رسانه‌ها با آنها تعامل كند.

كلهر: البته منظور من همون رسانه‌هايي است كه دولت بهشون سوخت اضافه هم داده، نه اون يكي‌ها


استقلال پس از 12 هفته بدبياري، بدون حضور حجازي، مرفاوي و كريمي چرخ‌هاي راه‌آهن رو پنچر كرد.

هرگونه برداشت غيرورزشي از اين تصوير ممنوع است.

 
پس از مبارزه با بدحجابي و اراذل و اوباش، اين‌بار ناجا سراغ فروشنده‌هاي مواد مخدر رفت.

چقدر جالب سراغشون رفته، نه؟

راستي اين هم استفاده تبليغاتي از حاج يونس!

 
و زماني كه يكي خيلي گردن‌كلف مي‌شه! (تصوير از رويترز)

از آثار مخرب پخش كارتون تام و جري!
+ نوشته شده در  86/08/19ساعت   توسط مسعود حیدری و دوستان  | 

عكسبرداري ممنوع!

نمايشگاه مطبوعات با سخنراني رئيس مجلس و تصاوير رئيس‌جمهور كشورمان برگزار شد.

حداد: اي، چي مي‌شه منم برم خارج و ماشين‌سواري كنم؟!


اين هم تصوير سي سال پيش رئيس‌جمهور كشورمان.


بعد از انواع و اقسام عروس‌ها، اين بار هم چيني‌ها دست به ابتكار زدند.

ازدواج كارگري در خرابه‌ها


حالت فوق‌‌العاده (حكومت نظامي) در پاكستان همچنان ادامه دارد.

پليس‌هاي عزيز هم مشغول مهرورزي با مخالفان مشرف هستند.


جناب ملك‌عبدالله پس از ديدار با ملكه انگليس، به ديدار پاپ در واتيكان شتافت.

اين ديدار اينقدر گرم و صميمي برگزار شد كه شاه سعودي و پاپ، «نون بيار، كباب ببر» بازي كردند.


اين ملكه خانوم هم به عنوان خوش‌پوش‌ترين فرد انتخاب شد.

فكر كنم اگر ايشون با اين همه هزينه و خدم و حشم، اولين نمي‌شدن، حتما هنگامه خانوم مي‌شد!


مسابقات بوكس شطرنجي در آلمان برگزار شد.

بعد از مسابقه فكري شطرنج، نوبت به بوكس غيرفكري مي‌رسد.

+ نوشته شده در  86/08/17ساعت   توسط مسعود حیدری و دوستان  | 

اي ديار خوب من ، هميشه جاويد
اي شکوه بي کران ، هميشه خورشيد

 
من زمين تشنه ام ، تويي تو باران
من خزاني بي فروغ تويي تو بهاران


اي طلوع بي غروب ، باران نوبهار
به چشم من بتاب ، به وجودم ببار


اي ترانه ي درود ، بر لب با بمان
تو صداي بودني ، صداي عاشقان


اي ديار خوب من ، تو تسّلايي ،
فروزان ستاره در ، امروز و فردايي


از تو با گفتنم ، اي سرودم تو
گفتن و شکفتنم ، بود و نبودم تو


اي طلوع بي غروب ، باران نوبهار
به چشم من بتاب ، به وجودم ببار


تو اميد جاودان ، من از تو لبريز
اي ديار خوب من ، تو عزيزي عزيز

+ نوشته شده در  86/08/15ساعت   توسط مسعود حیدری و دوستان  | 

 

غريبه ، 
          خسته اي ، خاموش و سردي
                                     شبي تلخ و عبوسي ، پر دردي 
                                                                    منو با خودت ببر ، يك روز از اينجا
                                                                                                      غريبه ، ‌اگه فراموشم نكردي

 

 

+ نوشته شده در  86/08/15ساعت   توسط مسعود حیدری و دوستان  | 

جالب توجه اهالي سرسختي

---) در اينجا منظور از سرسختي همان پشتكار مي باشدو نه دهكده ي سرسختي!!!!

+ نوشته شده در  86/08/15ساعت   توسط مسعود حیدری و دوستان  | 

در دهه 1350 انگلستان كه بساط خود را از خليج فارس برچيده بود، برپايه سياست هميشگي خود و يارانش هوادار تكه‌تكه شدن سرزمين‌هاي پهناور و بزرگ، و تشكيل دولت‌ها و اميرنشين‌هاي كوچك بود، كه نتوانند دردسرهايي در آينده، براي آنها پديد آورند.

اين بود كه انگليسي‌‌ها تصميم گرفتند كار بحرين را كه سال‌ها مانند استخواني در گلوي ايشان گير كرده و برپايه هيچ قرارداد و پيمان رسمي از ايران جدا نشده بود و حتي در دوران نخست‌وزيري دكتر اقبال در لايحه بودجه كل كشور، آن جا را «استان چهاردهم!» ناميده بودند يكسره كنند، و يك شيخ‌نشين كوچك و بظاهر مستقل ولي زير سلطه خود، پديدآورند.

تا آن زمان، معمولاً رفت و آمد ايرانيان به بحرين و بحريني‌ها به ايران، نيازي به گذرنامه نداشت و رواديد نمي‌خواست و حتي بهاي تمبر پست از ايران به بحرين نيز همانند بهاي تمبر پست براي پاكت‌‌هاي شهري داخلي ايران حساب مي‌شد.

اسفنديار بزرگمهر دركتاب خود مي‌نويسد:
«... نظر انگليسي‌‌ها از روز اول راجع به بحرين اين بود كه بحرين مستقل شود ولي ايران بحرين را استان چهاردهم مي‌خواند، و سال‌ها ادعا مالكيت آن را داشت. انگليسي‌ها كه تازه به دليل همكاري با آمريكايي‌ها نفوذ خود را در خليج فارس كم كرده بودند، نمي‌خواستند ايران كه كرانه وسيعي در خليج فارس دارد، در اين طرف خليج فارس هم نفوذي داشته باشد.

براي اين‌كه صورت قانوني به اين جدايي بدهند، «سرويليام لوس» Sir William Loos مأمور بلندپايه وزارت خارجه انگلستان چندبار بي‌سر و صدا به ايران آمد، و با مقامات گوناگون از جمله محمد‌رضا شاه ديدار كرد. از سوي دولت ايران «خسرو افشار» مأمور گفتگوها و برنامه‌ريزي با او شد، و به زودي مسئله بسيار ساده و آسان توسط رده‌هاي بالاي هر دو كشور حل شد!

دشواري مهم آن بود كه چگونه صورت ظاهر داستان را به شيوه‌اي بيارايند و سر و سامان دهند كه هنگامي كه مسئله آفتابي شد، مردم ايران از جدا شدن بخشي از خاك كشورشان دچار شوك و ناراحتي نشوند و نگويند كه چگونه شد كه «استان چهاردهم» را از دست داديد؟
زيرا همانگونه كه آمد، هيچ پيمان‌نامه و قراردادي داير جدا شدن بحرين در طول تاريخ وجود نداشت كه بدان استناد كنند و مي‌بايست راهي را مي‌يافتند كه يك چهره قانوني بي‌دردسر به اين تجزيه داده شود.

در اينجا نيز انگليسي‌ها كه هميشه مشكل‌گشاي فرمانروايان ما بودند!‌ راهنمايي جالبي كردند.
بدينسان كه دولت ايران انجام و نتيجه يك «همه‌پرسي» در بحرين را بپذيرد، و در صورتي كه در اين همه‌پرسي مردم بحرين خواهان استقلال باشند، ‌ايران از ادعاي مالكيت بحرين چشم بپوشد‌،و اين چشم‌پوشي را به مجلس شوراي ملي ببرد، و در آنجا يكي از وكلاي مجلس با آموزش‌هاي از پيش داده شده، دولت را استيضاح كند، و دولت هم يك پاسخ سطحي به ‌آن بدهد، آنگاه برابر با آئين‌نامه‌هاي موجود، دولت درخواست رأي اعتماد از مجلس مي‌كند. رأي اعتماد حاصل مي‌شود و بحرين هم بي‌دغدغه از ايران جدا مي‌شود.

بزرگمهر در كتاب خود از اين كه چگونه «دنيس رايت» با محمد‌رضا شاه مسئله را حل كرد چنين مي‌نويسد:
«.... او (دنيس رايت) در سن موريتس نزد شاه رفته و با عوض كردن بعضي جملات مختلف توافق نامه‌اي راجع به بحرين (را) به پاراف و امضاي شاه رسانيد...»

روشن است كه نمايندگان رأي اعتماد به دولت خواهند داد، و زماني كه رأي اعتماد داده شد، مفهومش آن است كه مجلس نظر دولت را داير بر انجام و نتيجه همه‌پرسي در بحرين و نتيجه حاصل از آن پذيرفته است.

كار مسخره‌اي كه در هيچ جاي جهان پيشينه ندارد اين است كه ناگهان و بي‌ هيچ مقدمه و درگيري‌اي با يك همه‌پرسي بخواهند بخشي از پيكر يك كشور كهن را از سرزمين اصلي جدا كنند. براي نمونه، بيايند و از مردم خراسان يا كرمان بپرسند كه آيا مي‌خواهيد جزيي از خاك ايران باشيد،‌ يا نه؟!

در دي ماه 1347 محمد‌رضا شاه سفري به هندوستان داشت، و در فرودگاه دهلي به خبرنگاراني كه در اين زمينه از او سؤال كرده بودند، گفت: اگر انگليسي‌ها از در جلو خارج مي‌شوند، نبايد از در عقب وارد شوند و ما نمي‌توانيم قبول كنيم كه جزيره‌اي كه توسط انگلستان از كشور ما جدا شده توسط آنها ولي به حساب ما، به ديگران واگذار شود! (مفهوم اين سخن را هيچكس نفهميد)
او سپس گفت: سازمان ملل متحد سه پرسش را براي مردم بحرين مطرح كرده است.

1ـ رأي به باقي ماندن در چارچوب مرزهاي ايران؛ 2ـ رأي به باقي ماندن در تحت‌ الحمايگي انگلستان و 3ـ رأي به استقلال بحرين.

و زماني كه خبرنگاري از او پرسيد كه اگر مردم بحرين رأي به جدا شدن از ايران بدهند،‌ آيا مي‌پذيريد؟ پاسخ داد: ‌من كه نمي‌توانم در كنار هر يك از مردم بحرين يك سرباز بگمارم كه شورش نكنند!!
و ... شاه بدينگونه راهنمايي شايسته را به نمايندگان مجلس كرد.

باري، برنامه‌ريزان پشت پرده تصميم گرفتند به همان گونه كه گفته شد عمل كنند و هنگامي كه گزارش دولت به مجلس داده شد، يكي از نمايندگان مجلس، دولت را استيضاح كند.

براي اين كار «محسن پزشكپور» را كه در آن زمان از خرمشهر به مجلس فرستاده شده بود برگزيدند. زيرا در ظاهر آن كس كه هوادار «ايران بزرگ» بود و خود را «پان ايرانيست» مي‌ناميد بايد به چنين كاري دست بزندكه طبيعي‌‌تر جلوه كند.

منتها گفتند كه چون او پيوسته مست است،‌ اگر بگوييم كه خودش نطق استيضاحيه‌اش را بنويسد، چه بسا كه در زير تأثير الكل، پرت و پلاهايي بگويد كه با برنامه‌ريزي‌هاي ما جور در نيايد، و كار را خراب كند. بر اين پايه، بر آن شدند كه نطق وي را بنويسند و به دستش بدهند!

در آن روزها «محمود اسفندياري» معاون اطلاعات و مطبوعات وزارت خارجه بود و دستور داد زير نظر كارشناساني كه درجريان بودند (مانند رضا قاسمي معاون اداره نهم) نطق مذكور تهيه شود. و بگونه‌اي ظاهراً با جدايي بحرين مخالفت و دولت را استيضاح كند. اين نطق تهيه و چند روز بعد، جلسه مجلس تشكيل مي‌شود و اردشير زاهدي گزارش كار را در زمينه بحرين و همه‌پرسي از مردم آنجا به مجلس مي‌دهد و پزشكپور كه مي‌داند اكنون هنگام بازي اوست، پشت تريبون مي‌رود و مانند هنرپيشه‌اي كاردان نقش خود را در زمينه مخالفت با نظر دولت، و جدايي بحرين از ايران، به خوبي بازي و دولت را استيضاح مي‌كند.

اسدالله علم كه خود عاملي از عوامل بيگانه بود، در خاطرات خود مي‌نويسد: «به شاه عرض كردم ما نگران چه هستيم؟ اجازه بدهيد صداي اقليت شنيده شود، حتي توصيه مي‌كنم اجازه بفرماييد نطق پزشكپور به طور كامل پخش شود.»

طبق آيين‌نامه و قانون‌هاي آن زمان، هنگامي كه دولتي از سوي يكي از نمايندگان مجلس استيضاح مي‌شد، مي‌بايست پس از دادن پاسخ،‌درخواست رأي اعتماد دوباره مي‌كرد و براي تهيه پاسخ، ‌چند روز وقت به دولت داده مي‌شد.

چند روز بعد، (24 ارديبهشت 1349) موضوع «اعتماد به دولت» به رأي گذارده مي‌شود، و مجلس با اكثريت به دولت رأي اعتماد مي‌ دهد. (187 رأي موافق در بربر 4 رأي مخالف) و مفهوم اين رأي آن بود كه مجلس شوراي ملي (بي‌آنكه مسئله بحرين به بحث گذاشته شود) نظر دولت را پذيرفته و با انجام همه‌پرسي در بحرين، و پذيرش نظر اكثريت مردم آنجا، موافق است!

اردشير زاهدي در دوران وزير خارجه بودن خود تنها دوبار به مجلس رفته بود (كه يكبارش همان روزي بودكه مسئله را مطرح كرد، ولي به هنگام استيضاح،‌ عباس خلعتبري، را به جاي خود به مجلس فرستاده بود) ولي از آنجا كه هيچ حقيقتي در پشت پرده نمي‌ماند،‌ به ويژه آنكه برنامه‌ريزان آدمهاي ناشي‌اي باشند،‌در وزارت خارجه يك اشتباه بزرگ مي‌شود، كه موضوع را دست كم براي بسياري از كاركنان آنجا فاش مي‌كند. و آن اين است كه در اين وزارتخانه اداره‌اي بود به نام «اداره نشريات» كه به دستور اردشير زاهدي قرار شده بود نشريه يا بولتني (ماهانه ـ يا دو هفتگي) اخبار وزارت خارجه، و خبرها و رويدادهاي مهم ديگر را چاپ و براي آگاهي كاركنان و يا مردم پخش كنند.

از آنجا كه اردشير زاهدي آدمي بسيار سختگير و تندخو بود، دست‌اندركاران نشريه ياد شده را تهديد كرده بود كه اگر ماهنامه يا بولتن ياد شده، درست در همان روزي كه مي‌بايد چاپ نشود، و حتي يك روز از زماني كه مي‌بايد پخش شود، ديرتر انجام شود همه دست‌اندركاران نشريه را از كار بركنار مي‌كند.

ايرج پزشكزاد از دست‌اندركاران نشريه مي‌گويد: روزي كه قرار بود پزشكپور در مجلس سخنراني و دولت را استيضاح كند،‌درست روز انتشار اين نشريه نيز بود و ما ناگزير بوديم تا يك شب پيش از روز انتشار همه مطالب را به چاپخانه بفرستيم. مانده بوديم معطل كه چه كنيم؟ زيرا متن سخنراني را پيش از اين‌كه در مجلس خوانده شود،‌به اداره نشريات فرستاده بودند و آن را در دست داشتيم. ولي آيا مي‌شد كه در همان هنگامي كه او در مجلس است، ولي هنوز نطق خود را نخوانده ما نشريه را چاپ كرده به همه جا بفرستيم و نطق پزشكپور هم در آن باشد؟!

اگر اين كار را بكنيم، مشت برنامه‌ريزان باز مي‌شود،‌و همه مي‌دانند كه متن ياد شده در وزارت خارجه تهيه و آمده شده است. و اگر هم صبر كنيم تا نطق خوانده شود،‌ و سپس چاپ كنيم، كه از روز انتشار، يكي دو روز مي‌گذرد و مورد مواخذه اردشير زاهدي كه خيلي بددهن بود و پيوسته ناسزا مي‌گفت واقع مي‌شديم. اگر هم چاپ نمي‌كرديم موضوع به اين مهمي (مسئله همه‌پرسي در بحرين) تا شماره بعدي نشريه كهنه مي‌شد و ارزش خبري خود را از دست مي‌داد.

اين بود كه دل به دريا زديم و نطق پزشكپور را پيش از ايراد در مجلس در نشريه اخبار و اسناد وزارت خارجه (در فروردين 1349) چاپ كرديم.

پس از انجام وظيفه از سوي دولت ايران! (سال 1349 خورشيدي) «ويتوريو گيچاردي» (رييس دفتر اروپايي سازمان ملل متحد) به نمايندگي از سوي دبير كل آن سازمان به بحرين مي‌رود و در آنجا هم ضمن يك نمايشنامه از پيش نوشته شده، و يك نظرخواهي ساختگي (نه از يكايك مردم . بلكه از رؤساي قبيله‌ها و سرپرستان گروهها و شيخ‌هاي بحريني، كه همه سرسپرده‌هاي بريتانيا بودند) مسئله را حل مي‌كند. بدينگونه كه از آنها مي‌پرسيد: آيا مي‌خواهيد مستقل شويد؟!
و آنها هم،‌ هماواز مي‌گفتند به! به! چه بهتر از اين كه ما مستقل شويم.

ناگفته نگذاريم كه بهنگام سفر «گيچاردي» دو باشگاه فرهنگي «نادر» و «فردوسي» را بستند و شمار چشمگيري از مردم آن جزيره را كه هوادار ايران و ايراني مانده بودند، به زندان افكندند و تني چند از آنها را كشتند و يك جو خفقان و ترس در آن منطقه پديد آوردند.

بر اين پايه، چون گيچاردي، تنها با تني چند از گردانندگان حكومتي، آن هم به گونه‌اي كه از پيش تعيين شده ديدار و نظر ايشان را به نام «نتيجه همه‌پرسي» اعلام كرد، روشن است كه از لحاظ حقوق بين‌الملل و حقوق سياسي مسئله استقلال بحرين به علت مراجعه نكردن به يكايك مردم آن جزيره و برگزار نكردن «همه‌پرسي كامل» از مشروعيت و قانوني بودن برخوردار نيست.

گزارش نماينده اعزامي سازمان ملل متحد به بحرين، به دبيركل آن سازمان داده شد و آقاي «اوتانت» دبير كل سازمان چنين اظهار نظر كرد كه: «نتايج حاصله مرا متقاعد كرد (!) كه اكثريت قريب به اتفاق مردم بحرين مايلند كه آن سرزمين رسماً به صورت كشوري كاملاً خودمختار و مستقل شناخته شود!»

آنگاه آقاي دبيركل ضمن سپاسگزاري از دولت‌‌هاي ايران و انگليس كه راه حل مسالمت‌آميز (!) در مورد بحرين را برگزيدند، گزارشي به شوراي امنيت داد و در تاريخ 11 ماه مي 1970 شوراي امنيت به اتفاق آراء اين گزارش را تصويب كرد.

سپس نتيجه همه‌پرسي (!) و گردش كار در سازمان ملل متحد از سوي آقاي «اوتانت» به دولت ايران ابلاغ شد و از سوي دولت به آگاهي مجلس رسيد و مجلس ايران نيز در ارديبهشت 1349 آن را تصويب كرد و به خجستگي!! و فرخندگي! يك صندلي در سازمان ملل متحد به دولت! بحرين داده شد و ايران نخستين كشوري بود كه استقلال بحرين را به رسميت شناخت. در نتيجه آب‌ها از آسياب‌ها فرو افتاد و برگ سياه ديگري بر تاريخ كشورمان افزده شد. بدين ترتيب جزيره‌اي كه هميشه ايراني بود، از پيكر خاك اصلي ميهن جدا شد.

بزرگمهر در كتاب كاروان عمر مي‌نويسد: «... در بحبوحه جريان بحرين در سال 1970، ماه آوريل، من (بزرگمهر) در تهران بودم، و به عنوان وزير مشاور خدمت مي‌كردم. روزي نخست‌وزير (هويدا) مرا خواست و گفت: تو كه از همه ايراد مي‌گيري و وزير و غيروزير را نمي‌شناسي، حاضري انجام خدمت لازمي را به دولت برعهده‌بگيري؟
گفتم تا مأموريت چه باشد؟
گفت: مي‌داني كه موضوع بحرين در جريان است. آنچه كه من مي‌‌خواهم، چون هنوز روابط سياسي با بحرين رسماً‌ به انجام نرسيده، چند روزي به بحرين برو،‌ و غيررسمي تحقيقاتي بكن، ببين اوضاع آنجا در رابطه با ايران چگونه است ولي شرط دارد‌،كه اين مسئله خصوصي باقي بماند، و كسي از اين موضوع باخبر نشود..

... با هواپيماي «ايراينديا» به بحرين رفتم ... در شهر با كمال تعجب ديدم كه تمام مغازه‌دارها فارسي صحبت مي‌كنند. و چون سيگار برگ مي‌كشيدم، در مغازه (با زبان فارسي) سيگار به من تعارف مي‌كردند. همه ايراني‌الاصل بودند و بسيار خونگرم و مهربان. با چند نفر از تجار كه دفاتر معتبري داشتند مذاكره كردم. همه نسبت به ايران و ايراني نظرات بسيار قابل توجه داشتند...»

ولي، سران دولت ايران براي اين‌كه آواي اعتراض ميهن‌دوستان را طبق خواست انگليسي‌ها خاموش و دهن‌ها را متوجه جاي ديگر كنند،‌ ناگهان شروع به تبليغات گسترده‌اي در زمينه تصرف سه جزيره (تنب كوچك و تنب بزرگ و ابوموسي) كردند و در راديوها و نشريات دولتي چنان سر و صدايي راه انداختند كه آواي خشم ايران دوستان مخالف جدايي بحرين در آن گم شد!

گرچه فتحعلي شاه هفده شهر قفقاز را از دست داد، ‌و ناصرالدين شاه استانهاي فرارود (ماوراءالنهر) را به روسها بخشيد و آبرويي براي‌شان نماند و نام‌شان در اين زمينه به لجن آلوده شد ولي مانند اين دو نفر را باز هم داريم،‌كه از ياد تاريخ نمي‌روند. زيرا تاريخ حافظه ملت‌ها است، و اگر هم گهگاه قرار باشد نام چنين كسان فراموش شود، خود ايشان با ندانم كاري‌هاي‌شان، شيوه‌اي را بر مي‌گزينند كه ملت ايران خيانت آنها را فراموش نكند.

براي نمونه «رضا قاسمي» معاون اداره نهم وزارت خارجه به هنگام جدايي بحرين از ايران، در ماهنامه «نيما» (شماره 68 و 69، بهمن و اسفند 1378) چاپ پاريس مي‌نويسد: «در دوره پهلوي اول (رضاشاه) كه حكومت مركزي قدرت يافت، ضمن گفتگوي طولاني با دولت انگليس، بعضي از جزاير جنوبي ايران كه پايگاه انگليسي‌ها بود، مانند سيري و قشم، هنگام تخليه به ايران واگذار شد. اما انگلستان بحرين را به عنوان پايگاه دريايي خود حفظ كرد تا اين‌كه در ژانويه 1968 دولت كارگري انگلستان اعلام داشت كه تا آخر سال 1971 نيروهاي خود را از شرق سوئز و خليج فارس فراخواهد خواند. دولت ايران ضمن استقبال از تصميم دولت انگليس اقداماتي براي اعاده بحرين و جزاير سه‌گانه تنب و ابوموسي آغاز نمود. اما با بررسي جوانب امر (!!!) دريافت كه طي اين يكصدو پنجاه سال در تركيب جمعيت و ‌آداب و عادات و ساير مظاهر زندگي مردم بحرين دگرگوني اساسي روي داده است،‌و براي استرداد آن بايد با جنگ و اشغال نظامي متوسل شد كه اين اقدام درجامعه بين‌المللي مطلوب و مقبول نبود (!) و بايد وضع موجود را حفظ كرد.».

نوشته اين ديپلمات شاهنشاهي، آدم را به ياد ميرزا آقاخان نوري مي‌اندازد كه هنگامي كه فرخ‌خان امين‌الملك نماينده ايران در امضاي قرارداد ننگين پاريس از او (ميرزا‌آقاخان) كسب تكليف كرد و نوشت: «انگليسي‌‌ها، حرفهاي نپذيرفتني مي‌زنند. آنها مي‌گويند: بايد به افغانستان و هرات استقلال بدهيم. من چه كنم؟‌تا چه اندازه اجازه دارم؟»
ميرزا آقاخان نوري (اعتمادالدوله) در پاسخ فرخ‌خان نوشت: «... چاره‌اي بجز قبول نداريم. ما نمي‌توانيم هفت هشت ماه طول بدهيم،‌ قوه نداريم. پول نداريم.»

آقاي رضا قاسمي هم عيناً همان استدلال ميرزا آقاخان نوري را در نوشته خود آورده است.
به دنبال نوشته‌او در ماهنامه «نيما» مي‌نگريم: «... بايد توجه داشت كه نمايندگان ايران هر جا اسم بحرين به ميان مي‌آمد و در هر مجمعي كه نماينده‌ بحرين حضور داشت،‌صحنه را به عنوان اعتراض ترك و خالي مي‌كردند و با اين ترتيب در خانواده ملل كه بحرين را به عنوان واحد مستقل پذيرفته بود منزوي مي‌شديم. به ويژه با كشورهاي عربي كه حامي موجوديت بحرين به عنوان واحد مستقل بودند درگير مي‌شديم (استدلال آقاي ديپلمات را بنگريد. كه به خاطر عدم درگيري با ديگر كشورهاي عربي،‌ معتقد به از دست دادن بحرين شده است)

اين ديپلمات در دنباله مطلب خود به سخنان شاه در دهلي اشاره مي‌‌كند و مي‌نويسد: «... شاه فقيد در اين مصاحبه (كه با حضور خبرنگاران برپا شده بود) يادآور شد كه: ايران مايل نيست براي حل مسئله به زور توسل جويد. و اگر مردم بحرين نخواهند به ايران ملحق شوند، ما، اعمال زور نخواهيم كرد(!)»

سخنان محمد‌رضا شاه مرا به ياد ناصرالدين شاه مي‌‌اندازد كه در در «خاطرات خود» در زمينه از دست دادن سرزمين‌هاي ماوراءالنهر و «مَرو» و ديگر سرزمين‌هاي آنجا و تحويل آنها به روسها چنين مي‌نويسد: «... روس‌ آمد (آخال) را گرفت. چه مي‌كرديم؟ همانطور كه آخال را تصرف كرد، بالطبيعه «مرو» را هم تصرف مي‌كرد. ما چطور مي‌‌توانستيم بگوييم: «مرو نرو» و تصرف نكن (!). اگر از اين ممانعت‌ها مي‌‌كرديم، جز اين‌كه روسها را با خودمان دشمن بكنيم هيچ فايده‌اي نداشت(!)...»

رضا قاسمي در بخشي ديگر از نوشته خود مي‌‌گويد: «... حيثيت و غرورملي ما هنگامي لكه‌دار مي‌شد كه براي اين مسئله به زور متوسل مي‌شديم و جامعه بين‌المللي در قبال كاري كه با صرف بودجه گزاف و اتلاف منابع ملي و نيروي انساني صورت مي‌گرفت، و تازه سرانجام آن نامعلوم بود، ما را محكوم مي‌كرد(!) ».

اين آقاي ديپلمات، تلاش براي گرفتن بحرين را كه جزئي از خاك ايران بود «اتلاف منابع ملي و نيروي انساني» خوانده است. ولي از آن همه سرمايه و نيروي انساني كه دولت ايران، بدون منطق و بي‌دليل در «ظفار» تلف كرد سخن به ميان نمي‌آورد، و نمي‌پرسد كه دخالت در جنگ داخلي «ظفار» به ما چه مربوط بود.

او سپس مي‌نويسد: «به علاوه دعوي كهن و ديرپاي ايران در مورد حاكميت بر بحرين كم كم خالي از محتوا شده بود(!) و جنبه طنز (!) بخود گرفته و برخي را به اين فكر انداخته بود كه به اين ترتيب بدنيست هفده شهر قفقاز را هم از روسها مطالبه كنيم و افغانستان و ساير سرزمين‌هايي را كه در طول تاريخ از ايران جدا شده است ادعا نماييم(!!)...»

ناگفته نگذاريم كه رضا قاسمي به انگيزه‌ همين خوش خدمتي‌ها، پس از جدا شدن بحرين از ايران به سمت سفير ايران در كويت برگزيده شد و پاداش خود را گرفت. و هم اكنون نيز دركنار رودخانه «تايمز» زير سايه سرو حقيقي!! خود، روزگار مي‌گذراند.

غير از بحرين، سه جزيره تنب بزرگ و تنب كوچك و ابوموسي نيز كه شاه همزمان با از دست دادن بحرين آنها را پس گرفت از آن ملت ايران بوده است و در هيچ رويداد تاريخي و هيچ برگه و پيماني ديده و نوشته نشده است كه نشان دهد اين جزيره‌ها به صورت قانوني يا با جنگ و يا غرامت جنگي از ايران جدا شده باشد.

انگليسي‌ها از سال‌هاي پيش، از ناتواني دولت‌هاي فرمانروا بر ايران سود برده و در اين سه جزيره كه گلوگاه تنگه هرمز است، بنام شيخ‌هاي جنوب خليج فارس‌، خودسرانه و بدون درگيري، نيرو پياده كرده و پايگاه داشته‌اند.

زماني كه شيرپير بريتانيا ناگزير شد پاي خود را از خليج فارس كنار بكشد، بر آن شد كه از كيسه خليفه ببخشد و بحرين را به صورت شيخ نشين استقلال بدهد و ضمناً براي خاموش كردن آواي ملت ناخشنود ايران، اين سه جزيره را به ايران بازپس بدهد.

سه جزيره‌اي كه دو جزيره آن (تنب بزرگ و كوچك) اصولاً در خور زيستن نيستند و مردم جنوب به انگيزه مارهاي فراوان در آنها،‌ آنجا را «مارستان!» مي‌نامند. (ولي به هر روي از ديدگاه استراتژيكي داراي اهميتي در خور نگرش هستند).

«دريابد فرج‌الله رسايي» در زمينه تصرف!! جزيره‌هاي ياد شده در ماهنامه «ايرانيان واشنگتن» چنين مي‌نويسد: «... اعليحضرت شاه، ‌روزي به من گفت: بالاخره انگليسي‌ها موافقت كردند كه سه جزيره متعلق به ايران را كه در گذشته به نام شيوخ سواحل جنوبي خليج فارس تصرف كرده بودند، به دولت ايران پس بدهند!!...»

نيك بينديشيد اين موافقت انگليسي‌ها بود كه تصميم گرفتند سه جزيره ايراني تنب بزرگ و كوچك و ابوموسي را به ما پس بدهند. وگرنه دولت ايران هرگز به يادش نبود كه اين سه جزيره با اين نامها از آن اوست. به گفته «رضا قاسمي» ادعاي مالكيت ايران بر آنها «خالي از محتوا شده و جنبه طنز!! به خود گرفته بود.»

«دريابد فرج‌الله رسايي» سپس به گونه‌اي گسترده شرح مي‌دهد و مي‌نويسد كه شاه مرا مأمور تصرف جزيره‌هاي ياد شده كرد و به ويژه چندين بار سفارش كرد كه اين كار بايد كاملاً محرمانه بماند و هيچ‌كس حتي رييس ستاد مشترك ارتش! و ديگر اميران ارتش كوچكترين خبري در اين زمينه نشوند تا من (يعني محمد‌رضا شاه) تاريخ تصرف! جزيره‌ها را به تو (دريابد رسايي) ابلاغ كنم.

در اينجا اين پرسش پيش مي‌آيد كه اگر انگليسي‌ها موافقت كرده بودند كه سه جزيره را به ايران پس بدهند، ديگر لشكركشي و محرمانه بودن و اين‌گونه بازيها براي چه بود؟ مگر نه اين‌كه فرمانده انگليسي پرچم خود را پايين مي‌كشيد، و نيروهاي ايران پرچم ما را بالا مي‌بردند. آيا اين كار يك پيروزي جنگي براي ايران بود؟

منبع: ماهنامه الكترونيكي «دوران»
+ نوشته شده در  86/08/15ساعت   توسط مسعود حیدری و دوستان  | 

*پژوهشگر تاريخ فرهنگ و تمدن اسلامي

مدتي پیش در موزه انگلیس در مراسمي، نمايشگاه آثار تاريخي ايران باستان افتتاح شد که بسيار ديدني بود.
به راستي، در ميان بنا‌هاي با شکوه به جای مانده از مصر باستان و مجسمه‌‌هايي از آشور و بابل جاي آثاري از تمدن هخامنشي که در دوره اي شامل اين تمدن ‌ها نيز مي‌شد خالي بود. در بين اين آثار ديدني و افتخارآفرين که اميد است مورد بازديد ايرانيان و ايران پژوهان قرار گيرد، منشورکورش کبير، جايگاه ويژه اي داشت و هر ايراني را به مروري بر تاريخ پر فر و شکوه وطن مي‌خواند. به حق هخامنشيان را نخستين امپراتوري تاريخ جهان دانسته اند. قلمرو وسیع اين امپراتوري که بنا به کتيبه اي متعلق به مقبره داريوش در نقش رستم از «سند» تا «دانوب» در اروپا و از آسياي ميانه تا شمال شرقي آفريقا گسترش يافته بود، نياز به دانش و روش حکومتي داشت. کورش کبير، بزرگترين پادشاه هخامنشي است که وي را موسس اين امپراتوري دانسته اند؛ چه در زمان او با درايت و سياستي کم نظير، قلمرو ايران با چنين گستره ای به خوبي اداره مي‌شد. با اين که از بيانيه کورش در هنگام فتح بابل که محققان، آن را نخستین اعلاميه حقوق بشر خوانده اند، همگان اطلاعاتي دارند، اما مروري بر اين بيانيه که نمونه اصيل آن، زينت افزاي موزه بريتانيا شده بود، سودمند است. در آغاز اين مبحث چرا و چگونگي وجود اين ميراث ارزشمند در بريتانيا را به زماني ديگر مي‌سپاريم و اميدواريم پيش از آن ميراث فرهنگي به جست و جوي پاسخي برخيزد.
 
روش ‌هاي حکومتي کورش را مي‌توان با تدقيق در اين بيانيه دريافت و به بزرگمردي اين پادشاه ايراني که برخي او را ذي القرنين معرفي شده در قرآن دانسته اند، آفرين گفت. کورش در اين بيانيه، موکدا ياري خداوند را در بر سر گذاشتن تاج سلطنت ايران، بابل و کشور‌هاي چهارسوي جهان يادآور مي‌شود. همچنان که توفيق سلطنت و دوام آن را نيز هديه اي از جانب خدا مي‌داند و در مقدمه هر فراز از سخنانش تکرار مي‌کند: «تا مزدا توفيق سلطنت را به من دهد»؛ اين جملات، نشانگر شخصيت مذهبي کورش است که البته از ویژگی های اجتماعي اين دوره نيز بوده است، اما با وجود اين ايمان و اعتقاد، وي در روش ملکداري خود، هرگز دچار تعصب و تنگ نظري نمي‌شود و مي‌گويد: «تا روزي که من زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من دهد، دين و آيين و رسوم ملت ‌هايي را که من پادشاه آنها هستم، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت حکام و زيردستان من، دين و آيين و رسوم ملت ‌هايي را که من پادشاه آن‌ها هستم يا ملت ‌هاي ديگر را مورد تحقير قرار دهند يا به آن‌ها توهين کنند».
 
کورش به معتقدات مردم کشور خود و کشور‌هاي مغلوب احترام مي‌گذاشت و آنچه را از ملل مغلوب ربوده مي‌شد به آنان برمي‌گرداند. در تورات آمده است: کورش پنج هزار و چهار صد ظرف طلا و نقره را به بني اسرائيل برگرداند. معابد آنان را آباد کرد. اين تسامح ديني همراه با سياست مدارا با خلق بود. به جرأت مي‌توان گفت، احترام به آرای مردم براي نخستين بار در حکومت کورش مورد توجه قرار مي‌گيرد. وي حتي حکومت خود را به مردم تحميل نمي‌کند و مي‌گويد: هرگز سلطنت خود را بر هيچ ملتي تحميل نخواهم کرد و هر ملتي آزاد است که من را به سلطنت خود بپذیرد يا نپذيرد و هرگاه نخواهد من را پادشاه خود بداند، من براي سلطنت بر آن مبادرت به جنگ نخواهم کرد»، اما ملکداري کورش، به گونه اي بود که مردم او را دوست داشتند.
 
«گرنفون» مي‌گويد: رفتار کورش، به گونه ای بود که همه مي‌خواستند جز اراده او چيزي بر آنان حکومت نکند. در منشور کورش، حقوقي که امروز «حق شهروندي» ناميده مي‌شود، آشکارا بيان شده است؛ «من امروز اعلام مي‌کنم هر کس آزاد است هر ديني را که مايل است داشته باشد، هر نقطه اي که ميل دارد، سکونت کند و هر شغلي که مايل است، در پيش گيرد و مال خود را به هر نحو که مايل است مصرف کند».
 
اما در کنار اين حقوق، محدوديت‌هايي نيز قایل مي‌شود. آنجا که حق انتخاب محل سکونت را بيان مي‌کند، آن را مشروط بر اين مي‌داند که حق کسي را غصب نکند و جايي که حق مصرف مال را به دلخواه بيان مي‌کند، قيد لطمه نزدن به حقوق ديگران را مي‌آورد.
وي هر انساني را مسئول عمل خويش مي‌داند و افراد را از مجازات خانواده و طايفه شخص خطاکار به شدت نهي مي‌کند.
 
از مهمترين مفاد منشور کورش، مبارزه با ظلم است که اساس حکومت‌ها و زمينه اجراي عدالت است. کورش در فرازي از سخنانش مي‌گويد: «من تا روزي که پادشاه ايران و بابل و کشور‌هاي چهارسوي جهان هستم، نخواهم گذاشت کسي به ديگري ظلم کند و اگر شخصي مظلوم واقع شد، من حق وي را از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ظالم را مجازات خواهم کرد».
اما اهميت اين بيانيه آنجاست که کورش اجازه نمي‌دهد در کشور‌هاي مغلوب، برده داري رواج يابد و مي‌گويد: من تا روزي که به ياري مزدا سلطنت مي‌کنم، نخواهم گذاشت مردان و زنان را به عنوان غلام و کنيز بفروشند و رسم بردگي بايد به کلي از جهان برافتد».
 
البته تأثير بيانيه کورش را در الغاي اين رسم ناپسند با توجه به قدرت سياسي او بر جهان مي‌توان تصور نمود. کورش با سلطه اي که بر بيشتر جهان آن روز پيدا کرد، مي توانست برخی از رسوم معمول در جهان را تغيير دهد. هرچند مي‌توان احتمال وجود فاصله اي اندک بين محتواي اين بيانيه و عمل به آن را تصور نمود، اما کورش با صدور اين بيانيه، نقش بزرگي در تبيين اصول عادلانه حکومت و رعايت حقوق انسان‌ها دارد.
 
کورش در پايان اين بيانيه، از خداوند طلب مي‌کند که وي را در اجراي تعهداتي که نسبت به ملت‌هاي ايران و بابل و ملت‌هاي چهارسوي جهان به عهده گرفته است، موفق گرداند. هرچند حکومت هخامنشيان نيز کم کم دچار انحطاط شد و پايه‌هاي آن رو به سستي نهاد و سرانجام با هجوم اسکندر به ايران فرو پاشيد، ايران و ايراني باقي است تا نام نيک بزرگمردانش را پاس دارد
+ نوشته شده در  86/08/11ساعت   توسط مسعود حیدری و دوستان  | 

مراسم گراميداشت روز جهاني کوروش (Cyrus Day) در پاسارگاد برگزار شد.

در اين مراسم كه از نخستين ساعات صبح آغاز شده و تا عصر ادامه داشت گروه هاي مختلف دوستداران ايران با حضور در مجموعه پاسارگاد و گذاشتن تاج گل بر مزار بنيانگذار سلسله هخامنشي و پدر حقوق بشر به وي اداي احترام مي كردند.

به نوشته سایت عصر ايران طي ساعات برگزاري مراسم گروه هاي مختلفي از جوانان و سازمان هاي مردم نهاد شهر هاي گوناگون كشور در اين مكان حاضر شدند و هر كدام به سبكي نسبت به كوروش اداي احترام كردند.

یکی از سخنرانان این آیین در مقابل آرامگاه كوروش خواستار اعلام اين روز به عنوان روز ملي تاريخي ايران شد و گفت:کورش، ما شرمنده توايم که با خيانت و کاهلی کشور را بارها در طول تاريخ به دست بيگانه انديشان و بيگانه دلان بی فرهنگ و بی هويت سپرديم تا فرهنگ و هويت والای ما به نابودی کشانند.

کوروش زعیم افزود: ما در اينجا گرد آمده ايم تا اين روز را روز ملی تاريخ ايران اعلام کنيم. روز تاريخ ايران که در آن روز، کورش، نماينده هويت ايرانی، فرهنگ و خرد جاويدان ايرانی را برای همه جهانيان نهادينه کرد. روزی که نخستين اعلاميه جهانی حقوق بشر، ۲۰۰۰ سال پيش از مگنا کارتای انگلستان و ۲۳۰۰ سال پيش از اعلاميه حقوق بشر فرانسه و ۲۵۰۰ سال پيش از اعلاميه جهانی حقوق بشر سازمان ملل، صادر شد و جهانيان را به آزادی و برابری و نيکبختی اميدوار کرد.

وي افزود:کوروش مردمسالاری را به ما آموخت و ما مردمسالاری را بر ايران زمين حکمفرما خواهيم کرد.کوروش نخستين اعلاميه جهانی حقوق بشر را صادر کرد و برادری و برابری را به ما آموخت، و ما اين اعلاميه را در جهان نهادينه خواهيم کرد.

گفتني است اين سخنان مورد استقبال شديد حاضران در پاسارگاد به ويژه جوانان قرار گرفت.

نكته قابل توجه ديگر حضور گروه هايي از اقليت هاي ديني كشور به ويژه يهوديان كه خود را آزاد كرده كوروش مي دانند و زرتشتيان در اين مكان بود كه هر كدام طي مراسمي آييني به ابراز شادي نسبت به فرارسيدن اين روز پرداخته بودند.

مديران سازمان ميراث فرهنگي ،صنايع دستي وگردشگري به منظور گرامي داشت اين روز بازديد از مجموعه پاسارگاد و تخت جمشيد (پارسه) را برای عموم رايگان اعلام كرده و وعده برگزاري برنامه هاي ويژه به مناسبت اين روز را در سال آينده داده اند.

لازم به ذكر است بيست و نهم اكتبر برابر با هفتم آبان سال هاست كه به عنوان روز جهاني كوروش (Cyrus Day) از سوي ایرانیان، يهوديان، دوستداران حقوق بشر و هواداران اداره جهان به صورت ملل مشترك المنافع گرامي مي داشته مي شود و در نقاط گوناگون جهان به همين مناسبت برنامه هايي برگزار مي شود.

اين روز به مناسبت تكميل تصرف امپراتوري بابل به دست ارتش ايران (اكتبر سال 539 پيش از ميلاد) و پايان دوران ستمگري در دنياي باستان برقرار شده است . همچنين 2544 سال پيش در همين روز اعلاميه تاريخي كوروش بزرگ در زمينه حقوق افراد و ملل انتشار يافته كه نخستين سنگ بناي يك دولت مشترك المنافع جهاني و هر سازمان بين المللي بشمار مي آيد.
+ نوشته شده در  86/08/09ساعت   توسط مسعود حیدری و دوستان  | 

ارتش ايران

 

 

ارتش چين

 

و...

 

ارتش امريكا

حالا نظر شما در رابطه با اين جنگ چيه ؟
من كه فكر ميكنم اينبار بالاخره باطل بر حق پيروز خواهد شد...

+ نوشته شده در  86/08/05ساعت   توسط مسعود حیدری و دوستان  | 

سفر کردش که از یادش بری، دیدش نمی‌شه!
آقای دکتر احمدی نژاد، رییس جمهور محترم و محبوب و مردمی -و هر چیز دیگر که دفتر ریاست جمهوری تعیین بفرمایند- سفر خود به ارمنستان را نیمه کاره گذاشت و به تهران بازگشت. در مورد دلایل این نیمه کارگی سه نظر موجود است:
اولین نظریه می گوید این کار به خاطر استعفای لاریجانی از دبیری شورای عالی امنیت ملی بوده، که این نظریه مردود است چون اصولا حتی خود آقای لاریجانی هم برای رییس جمهور محبوب آنقدر اهمیت نداشت که سفرش را نیمه کاره رها کند، چه برسد به استعفایش، که تازه آنهم –به گفته آقای الهام- به خاطر مشکلات شخصی (لابد حداکثر در حد عمل لیزیک چشم!) بوده است.
دومین نظریه می‌گوید چون آقای احمدی‌نژاد برنامه داشته تا با حضور در بنای یادبود قربانیان و کشته شدگان ارامنه توسط نیروهای عثمانی، برای آنها دسته گل نثار کند و بطور تلویحی کشتار ارامنه را به عنوان "نسل کشی" بپذیرد، و قعطا این کار با واکنش و اعتراض تند ترکیه و حتی ترک‌های ایران روبرو می‌شد، ایشان ترجیح داده که از این کار به بهانه بازگشت سریع به تهران چشمپوشی کند. این نظریه هم به نظر صاحبنظران مردود است چون اصولا جناب رییس جمهور از هیچ کردار و گفتاری به خاطر دلخوری واعتراض دیپلماتیک چشم نمی پوشند؛ سهل است استقبال هم می کنند!
نظریه سوم معتقد است که نه تنها این سفر یک روز پیش از موعد و به طور نیمه کاره رها نشده بلکه یک ساعت و نیم هم از زمان پیش‌بینی شده بیشتر طول کشیده است. این نظریه البته با تقویم‌ها و ساعت‌ها که همواره رو به جلو حرکت می‌کنند همخوانی ندارد، اما به نظر ما کاملا درست و صادقانه است چون آقای احمدی نژاد آن را گفته اند.

دستکاری آمارها
سید محمد خاتمی، رئیس جمهور تدارکاتچی پیشین ایران در دیدار با اعضای هیات تحریریه روزنامه سرمایه عصبانی شد و چیزهای جالبی گفت. البته حتما در نظر دارید که با توجه به روحیه آقای خاتمی و روابط خوبش با سرمایه داران (منظورم دارندگان و گردانندگان روزنامه سرمایه نظیر ر. مزروعی است)، آقای خاتمی به خاطر دیدن آنها عصبانی نشده است، بلکه ایشان با دیدن آنها به یاد دولت نهم افتاده، عصبانی شده و حرفهایی زده است. یکی از مهمترین حرف‌های آقای خاتمی در این جلسه در مورد دستکاری‌ و دلبخواه کردن آمارها توسط دولت بوده که به عقیده ایشان این کار درستی نیست و اعتماد مردم را سلب می کند. در حالیکه من معتقدم که دولت اگر همچین کاری می‌کند (آقای مدعی العموم! توجه بفرمایید، گفتم: "اگر") خیلی خوب می‌کند. برخی دلایل:
1- اصولا دولت خدمتگزار هر کاری بکند خوب می کند.
2- مردم با دیدن آمارهای خوشایند، مثلا افزایش قیمت بیست درصدی مسکن طی سال گذشته خوشحال می‌شوند و فراموش می کنند مسکن 250 درصد رشد داشته است.
3- مسئولان اجرایی با دیدن آمار خوشایند روحیه بیشتری می‌گیرند و متوجه می شوند همکاران به فکر آنها هستند.
4- موسسات اقتصادی و آمارسنجی بین المللی متوجه می شوند که ما در همه چیز، حتی در نحوه ارائه آمارها هم جلوی آنها و تمام جهان مثل کوه ایستاده ایم.

پوتینِ راستگو
چند روز بعد از سفر تاریخی، مهم و سرنوشت سازِ ولادیمیر پوتین به ایران و تبادل مقادیر قابل توجهی دل و قلوه مابین هیآت روسی و ایرانی خصوصا در مورد تحویل و راه اندازی قریب الوقوع نیروگاه اتمی بوشهر، اولمرت نخست وزیر اسرائیل به روسیه رفت و سپس با لب خندان اعلام کرد که پوتین به او قول داده است که هرگز سوخت هسته ای به ایران تحویل نخواهد داد. البته تا اینجای کار با توجه به اینکه این مطلب را روزنامه هاآرتصِ صهیونیست از قول اولمرت صهیونیست نوشته بود، جای ملالی نبود، چون از این صهیونیست ها هرچی بگویید برمی‌آید، دروغ هم روش!
اما یکی دو روز بعد سرگی ایوانوف" معاون اول نخست وزیر روسیه که علی القاعده به روش مرامی هم که شده باید این خبر را تکذیب می کرد اعلام کرد که روسیه هیچوقت به ضرر امنیت اسراییل عمل نمی کند

البته آقای ایوانف برای اینکه دلِ نازک و خوش باور طرف ایرانی‌اش را هم نشکسته باشد تاکید کرده که پس از "بر طرف کردن مشکل تامین مالی نیروگاه بوشهر عملیات راه اندازی آن ادامه خواهد یافت و سوخت هسته ای شش ماه بعد از احداث به نیروگاه تحویل داده خواهد شد."

با این اظهارات خوشبختانه تا حدودی در مورد آینده این نیروگاه وسازنده روسی اش شفاف سازی شده و مشخص شده است که یا مشکل مالی این نیروگاه هیچگاه برطرف نخواهد شد (و در نیجه عملیات راه اندازی شروع نخواهد شد) و یا اینکه هیچگاه عملیات راه اندازی آن به پایان نخواهد رسید.
آگهی: به یابنده یک عدد در غلطان و مروارید گرانبها، نیازمندیم!

بداخلاقی انتخاباتی کلمبیایی
من فکر می‌کنم خیر و برکت‌های زیادی از این کلمبیا به دوستان برسد. البته این دفعه منظورم دانشگاه کلمبیا، یعنی همانجایی که آقای احمدی‌نژاد به خاطر تحمل توهین‌ها و ناسزاها در آنجا، بعدا از رییس دانشگاه تهران مدال شجاعت گرفت، نیست. منظورم خود کشور کلمبیاست. خبرگزاری‌ها گزارش دادند 23 نفر از نامزدهای انتخاباتی در کلمبیا به دست رقیبانشان کشته شدند. فکر می‌کنم الگوی خوبی باشد. دوستان از این به بعد به جای کتک زدن اعضای ستادها و نامزدهای رقیب می‌توانند از این روش استفاده کنند. فکر کنم به امتحانش بیرزد؛ مهم رای آوردن است. بعدش اتفاق خاصی نخواهد افتاد، فوق فوقش بعدا می‌گویند بداخلاقی انتخابی بود!

سپلشک آید و زن زاید و مهمان برسد
قدیم‌ها وقتی یکی خیلی پشت سر هم بدبیاری می‌آورد می گفتند سپلشک آید و زن زاید و مهمان برسد؛ یک چیزی توی این مایه‌ها. فکر می‌کنم الان وضعیت عراق دقیقا مصداق همان اصطلاح عامیانه است. مشکلات اشغال نیروهای آمریکایی و درگیری‌های فرقه‌ای و عملیات تروریستی و قدرت گرفتن بعثی‌های سابق و گروه مجاهدین خلق کم بود که ترکیه هم به خاطر نیروهای پ.ک.ک. به این کشور حمله کرد. البته فعلا حمله محدود و کوتاه است اما هر چیز محدود و کوتاهی، ممکن است بزرگ و بلند بشود؛ به خصوص وقتی مساله تجاوز نظامی مطرح باشد.
+ نوشته شده در  86/08/04ساعت   توسط مسعود حیدری و دوستان  | 

 

 

نمايي زيبا از تابستان وزمستان كوهپايه

 

 

زمسنان كوهپايه

 

 

نماي شمالي

 

 اين هم پيست اسكي پاكلپيست اسكي پاكل

 

 

تله سيژ پيست

+ نوشته شده در  86/08/01ساعت   توسط مسعود حیدری و دوستان  |