تبليغاتX
جنبش راه سبز پاکل بلاگ Pakal Village Blog
روزنوشتهای یک پارسی (دهکده ی ییلاقی پاکل)
بوی خوش پوتین
من فکر می‌کنم اصول‌گرایی اصولا خیلی از اصلاح‌طلبی به اصلاحات نزدیک‌تر است. نمونه‌اش هم این که تنها رئیس‌جمهور تاریخ ایران که در طول سه سال، سه بار به آمریکا سفر کرده و به کاخ سفید هم نامه نوشته، یک رئیس‌جمهور اصول‌گرا (ان‌شاءالله) است. ضمن این‌که رئیس‌جمهور شوروی یا روسیه فقط و فقط در طول دوره ریاست جمهوری یک اصول‌گرا به تهران می‌آید. آن‌هم چه رئیس‌جمهوری! خوش‌تیپ، ورزشکار، خوش‌قول و بامرام که تابه‌حال به چندتا قطع‌نامه شورای امنیت علیه ایران رأی مثبت داده و ان‌شاءالله این‌بار هم که برای توافق بر سر رژیم حقوقی دریای خزر و عقد قراردادهای میلیاردی میان ایران و روسیه قدم رنجه می‌کند، با دست خالی برنمی‌گردد!
(اصولا مأموران کاگ‌ب، عادت ندارند از هیچ مأموریتی با دست خالی برگردند، مگر این‌که برای قطع و آوردن دست‌های متهم اعزام شده‌باشند، که آن‌هم البته یک بحث جداگانه ای است.)

تا به حال رایس و سارکوزی برای برانگیختن پوتین علیه ایران با او دیدار کرده‌اند و ای‌بسا تا الآن که این متن را می‌خوانید مرکل هم با پوتین دیدارَکی کرده باشد. به نظر من که کار بیهوده‌ای می‌کنند، چون پوتین در هر صورت کار خودش را که گرفتن پول و امتیازهای بیش‌تر از ایران و انجام کارهای کم‌تر برای ایران است، می‌کند.

توصیه ایمنی: راستی این برادران شدیدا اصول‌گرای ما، اگر یک وقتی آقای پوتین چهارتا حرف ضدآمریکایی زد، هیجان‌زده نشوند و حرف‌های خداپیغمبری توی دهانش نگذارند. یک وقت دیدید این هم مثل بچه‌های چه‌گوارا بی‌جنبه از آب درآمد و گفت: «به نام روسیه و خلق روسیه!»

پدر مهربان همجنس گرا!
اگر فکر می کنید بازار تکذیب و توجیه فیلم ها فقط مخصوص سیاست مدارهاست، اشتباه کرده اید. یک اسقف اعظم که قبلا جلوی دوربین یک تلویزیون ایتالیایی اعتراف کرده بود که همجنس گراست، بعدا دبه درآورد. 
البته میزان این دبه درآوری، به آن میزانی نبودکه ما با آن آشنا هستیم (یعنی: «کی بود، کی بود؟ من نبودم» و «فیلم مونتاژی است») و این اسقف اعلام کرد: «من برای برداشتن نقاب از چهره آن ها که واقعا همجنس گرا هستند، خودم را همجنس گرا معرفی کردم.» 

به نظر من جدا باعث خوشحالیست که آن برنامه درمورد کسانی که در مقابل دوربین ها مرتکب تجاوز به عنف می شوند نبوده، و الا این پدر مهربان، لابد برای برداشتن نقاب از چهره متجاوزین، به مجری یا فیلم بردار، یا هر جاندار دیگری که دم دستش می رسید، تجاوز می کرد! 
به گزارش بی بی سی، مقامات واتیکان، این کشیش اعظم را که در واتیکان مشغول به کار (چه کاری؟) بوده، تعلیق کرده اند. معلوم می شود همه توصیه های ایمنی را در این بخش جدی می گیرند!

باقر موطلایی، هنوز امید مایی!
الآن که من توی زیرگذر هستم (البته امیدوارم با توجه به فضای مطلب بالایی برایتان سوءتفاهم ایجاد نشود! منظورم این‌ست که دارم زیرگذر می‌نویسم) بازی استقلال و پرسپولیس در حال انجام است و چندمیلیون از شهروندان عزیز مشغول تحمل استرس و فشار خون، جویدن ناخن‌ها، فریاد کشیدن، زدن مشت و لگد، یاد کردن از اعضای خانواده بازیکنان و مربیان، و پیوند زدن میان جوارح سماور و خاور و داور هستند. 

من هم می‌توانم زیرگذر را کمی دیرتر بنویسم تا نتیجه را داشته باشم؛ ولی ازآن‌جایی‌که فکر می‌کنم طنز هم به‌قدر فوتبال مهم است، حاضر به گذشت و عقب‌نشینی نیستم. با این حال حاضرم تا این حد با فوتبال همکاری کنم که یادآوری کنم در ضیافت شامی که به مناسبت همین دربی قرار بود در هتل المپیک با حضور دو تیم و شهردار تهران برگزار شود، پیراهن شماره 10 تیم پرسپولیس با نام قالیباف به وی اهدا شد. یعنی درحقیقت آماده بود تا به وی اهدا شود ولی چون استقلالی‌ها چند دقیقه قبل از شروع ضیافت پیغام دادند که نمی‌آییم، شهردار تهران هم از حضور امتناع کرد و درنتیجه پیراهن پرسپولیسی‌ها ماند روی دستشان.
نکته جالب این‌که اسپانسر هر دو تیم استقلال و پرسپولیس، تعاونی اعتباری شهر، وابسته به شهرداری تهران است. 

لابد شما هم موافقید که بهترین، واجب‌ترین، فوری‌ترین و مفیدترین کاری که با پول‌های قلمبه‌شده در تعاونی تپلی مثل تعاونی اعتبار شهر می‌توان انجام داد، کمک به تیم‌های قرمز و آبی است تا خودشان توی ورزشگاه و فدراسیون توی کله هم بزنند و طرفدارانشان شهر را به آشوب بکشند و اتوبوس‌های شهرداری را به آتش بکشند.
با تمام این اوصاف من با اهدای پیراهن شماره 10 به آقای قالیباف موافقم، و حتی معتقدم اگر جمع مدیران طراز اول جمهوری اسلامی ایران را به شکل یک تیم فوتبال درنظر بگیریم، محمدباقر قالیباف سابقه و یا توانایی بازی در هر پستی را دارد:

*می‌توان با سپردن یک نیروی نظامی، او را به شکل مدافع به کار گرفت.
*می‌توان با بحرانی‌تر شدن اوضاع، او را به میانه میدان فرستاد و مثلا نیروی انتظامی را برعهده‌اش گذاشت.
*سابقه حضور در نوک حمله را به شکل کاندیداتوری ریاست جمهوری دارد، هرچند که در موقعیت گلِ سال 84 در مقابل دروازه خالی، توپ را به اوت زد؛ اوت‌زدنی!
*درنهایت الآن هم در دروازه ایستاده و باید علاوه بر حملات تیم مقابل، ضربات غضنفرهایی هم که به تیم خودی گل می‌زنند را تحمل کند.
*ضمنا بسیاری از بازیکنان حریف یا حتی تیم خودی، بدشان نمی‌آید او را در موقعیت توپ‌جمع‌کن ببینند!

بخشی از ترانه باقر موطلایی را هم، بدون هیچ چشمداشتی از تعاونی اعتبار شهر تقدیم به طرفداران آقای قالیباف می کنم:
باقر پا شکسته هنوز از پا ننشسته
پشت دشمنانش را یکی یکی نشکسته
باقر موطلایی یه عمره که دویده
آخر با پای خسته روی پاستور ندیده!
باقر راهو به دشمن تو هر میدونی بسته
تو جاده ی زندگی ، باقر پاهاش شکسته

مردم توی میدانها
میگن با هم یک صدا
باقر موطلایی هنوز امید مایی
باقر موطلایی هنوز امید مایی
...

انتقادپذیرترین دولت در جمع منتقدین
تنها دو روز بعد از حضور آقای احمدی‌نژاد در دانشگاه تهران که با اعتراض بسیاری از دانشجویان نسبت به سیاست‌های رئیس‌جمهور محبوب و مردمی برگزار شد، اطرافیان و اعضای دفتر ریاست جمهوری نشان دادند که بیدی نیستند که با این بادها بلرزند. درنتیجه یک ضیافت افطاری با حضور رئیس‌جمهور محبوب و مردمی و «نمایندگان دانشجویان کشور» برگزار شد تا مشت محکمی به دهان کسانی که به دهانشان همیشه مشت محکم می‌خورد، بخورد. 

نمایندگان کلا متعلق به سه طیف بزرگ از تشکل های دانشجویی بودند:
 یا از قدیم طرفدار آقای احمدی‌نژاد بودند، 
یا جدیدا و به مدد امدادهای غیبی وزارت علوم و سایر نهادهای دانشجویی به وجود آمده‌بودند تا به نمایندگی از دانشجویان از آقای احمدی‌نژاد و دولت طرفداری کنند 
و یا مانند طیف شیراز دفتر تحکیم وحدت، از بغض گروه رقیب به دامان دولت پناه برده‌بودند. 

نتیجه کلی آن که «همه نمایندگان سراسر کشور» در فضایی معنوی و سرشار از رایحه مهرورزی و خوش خدمت، به مدح و ثنای دولت نهم و انتقاد از منتقدین پرداختند. البته اگر بخواهم بی‌انصافی نکنم باید به این هم اشاره کنم که چندتایی هم انتقاد و درخواست در حضور محترم رئیس‌جمهور محبوب و مردمی (بسه یا بازم تکرار کنم؟) مطرح کردند، ازجمله انتقاد از حضور مدیرانی که هنوز با دولت همسو نیستند و هم‌چنین درخواست برای اختصاص مکان مناسب به یک تشکل نوبنیاد.
ضمنا تا یادم نرفته بگویم که آقای احمدی‌نژاد در این جلسه تأکید کرد که این دولت، انتقادپذیرترین دولت جمهوری اسلامی ایران است.

اخبار نفتی
دوتا خبر هم بخوانید بد نیست. اول این که قیمت نفت به بشکه‌ای 84 دلار رسید که این را به تمام نفت‌داران، نفت‌فروشان و بشکه‌های عزیز تبریک عرض می‌کنم. دیگر این که بودجه واردات بنزین تمام شده و مدیرعامل شرکت ملی پالایش و پخش فراورده‌های نفتی اعلام کرده‌است «با توجه به اتمام بودجه 5/2میلیارددلاری واردات بنزین، در حال حاضر بنزین وارداتی کشور از محل منابع داخلی شرکت نفت تأمین می‌شود.» این در حالی بود که من تابه‌حال فکر می‌کردم کل بودجه مملکت از محل منابع داخلی شرکت نفت تأمین می‌شود. چه جالب!

پل هوایی
1- معاون مجتمع قضایی خانواده از افزایش طلاق‌های توافقی میان زوج‌های تهرانی خبر داد. 
اگر بخواهیم مقدار پر لیوان را ببینیم خبر خوبی است ازآن جهت که زوج‌های تهرانی دارند عادت می‌کنند به جای جنگ و دعوا و جیغ و فریاد و ناسزا و حتی خون و خون‌ریزی، با توافق و تفاهم از همدیگر جدا شوند. کاش این طلاق توافقی بین سیاستمداران ما هم رواج پیدا کند. 

2- داربی پایتخت مساوی شد. معلوم می شود شهردار تهران در سرازیر کردن بودجه عمومی شهر به چاه ویل قرمز و آبی عادلانه عمل می کند. آجرکم الله یره!
+ نوشته شده در  86/07/30ساعت   توسط مسعود حیدری و دوستان  | 

نمی دونم تا چه حد در جریان مسایل سیاسی قرار دارید .

ولی من یکی از دنبال کنندگان مسایل سیاسی روز هستم ٬ اگه مطلع باشین رییس جمهور روسیه چندی قبل به تهران اومد تا در اجلاس موسوم به دریای خزر شرکت کنه٬ در همین رابطه مقاله ای خوندم که بد ندیدم شما دوستان اونو بخونین ٬ به هر حال یه چیزایی هست که ارزش خوندنو دارن و دونستنشون بهتر از ندونستنه.

 

 

ترکمانچای و گلستانی ديگر در راه است

آیانتیجه این سفرشوم خیانتی برتر ازعهدنامه های

گلستان و ترکمنچای را در بر دارد؟؟؟!!!



به قلم : دكتر ابراهيم ميراني*





تزار" ولادیمیر پوتین" هم اکنون در راه ایران است تا اخرین ضربات مر گباررا بر پیکره ی بی رمق استقلال و تمامیت اراضی این میهن فرسوده وخیانت زده وارد اورد.

به راستی آیا ما در معرض خیانتی بزرگتر وخوفناک تر از عهدنامه ی گلستان و ترکمانچای قرار داریم! هنگامیکه اتحادجماهیرشوروی همچنان که پیش بینی می شد فرو پاشید، فرصتی بس گرانبها برای ملت ما پیش آورد که ننگ نازدودنی دو عهد نامه خفت بار گلستان و ترکمانچای را از دامان میهن بزداییم پاره های جدا مانده از میهن را در سرتا سر سرزمین های شمالی به یگانگی بخوانیم و پیوندهای هزاره های تاریخ را با آنان تنیده سازیم، اما افسوس ؟!

در آن زمان هم گرفتار دولتی بمراتب ناتوان تر و بی آرمان تر از حاکمیت قاجاریه که بر ما حکومت میراند بودیم.حاکمیتی که نتیجه اتحاد نامبارک گروهای انترناسیونالیست از چپ و راست و وایدولوژیک سیاسی که انقلاب ایران را وسیله ای برای اجرای مطامع خائنانه خود فرض می کردند و بیگمان تعدادی دستاربسر و فاقد بینش سیاسی وناآشنا به رمز و راز دیپلماتیک که گروهای از جوانان پر احساس و تحجر زده را در اختیار داشتند ،مانع بلعیدن ملک نیاکانی توسط اتحاد شوروری نمیدانستند!

بدون شک نفوذ عوامل سرسپرده حزب توده در بدنه بلافصل از رهبری انقلاب و تجهیز کارگاههای مختلف توده ای در سراسر ایران برای هدایت کشتی فرماندهی مملکت که خالی از عناصر رهبری سیاسی آرمانخواه شده بود، آثار و تبعات بسیار ناگواری را در پی داشت و از آن جمله هدایت بسیار موزیانه و برنامه ریزی شده این حزب همیشه خائن، حاکمیت را به عقد قرارداد ساخت نیروگاه اتمی بوشهر با یک تکنولوژی عقب مانده اتمی روسیه بجای تکنولوژی اتمی پیشرفته آلمانی واداشت و استقرار نیروهای روسی در خلیج فارس و تحقق آرزوی "پطر کبیر" در دسترسی به آب های گرم این خلیج، براستی چه خدمتی پربها تر و استراتژیک تر از این میتوانست رویاهای روسها را به این سهولت عملی سازد ؟

باید این درس را از تاریخ استعمار گرفت، آنزمان که فرزندان منشویک و بلشویک تزار از ادعای "کان لم یکن" بودن قراردادهای تزاری که وعده آنرا به جهانیان و از جمله ایران داده بودند عدول کردند، می دانستند که دیریا زود حکومت نا لایقی بر ایران فرمانروایی خواهد کرد،که نیازی به آن همه هزینه کلان وجنگ های طاقت فرسا برای تحقق آرزوی "پطر" نخواهد بود و تزارهای پرولتار توسط دست آموزان خود و رهبران خلقی در ایران این مهم را عملی خواهد ساخت وپیوند نامبارک رهبران توده های استعمار زده و مستضعفان جهان بر قرار خواهد شد .

باری، یادمان نرود وقتی که موضوع بهره برداری از منابع روی زمینی و زیر زمینی دریای مازندران مطرح شد و عملیات کاوش و بهره برداری از منابع نفت و گاز آغاز گردید. ضرورت تنظیم و تعیین یک رژیم حقوقی ناظر بر این اقدامات پیش آمد و لیکن شگفت زده نشویم حاکمیت ایران با وجود قراردادهای یکطرفه استعماری و خفت بار روسیه با حکومت قاجار، یعنی عهد نامه های گلستان و ترکمانچای و حتی قرارداد 1940 که به صورت حداقل حاکمیت 50 درصدی ایران را بر دریای مازندران به رسمیت می شناخت، در میان بهت و حیرت همسایگان شمالی و حتی روسیه مدعی20 درصد حق خود در این دریای سرزمینیِ ایرانی شد! که ظاهراً همسایگان شمالی از سر منت بین 8 تا 13 درصد از بدترین نقاط این دریای ایرانی را برای دولت ایران در نظر گرفته اند !

یادمان نرود، دولت ایران در شرایطی زیر بار خفت قراردادهای گلستان و ترکمنچای و معاهدهات جانبی این دو عهد نامه رفت که در میان نیروهای تزاری در اوج قدرت وبا ظرفیت وکمیت قابل اهمیت و فرماندهان لایق و جنگاور از یک سو و مکر و خیانت و تزویر انگلیسیها که دشمن دوست نمای حکومت قاجار بودند از سویی دیگر و بالاخره غفلت و بیخبری و فساد و زن بارگی در بار و افسونهای رنگارنگ و ایران بر باد ده گروه هایی ملایان روز از طرف دیگر گرفتارآمده بو د، لیکن امروز چه بهانه ای را می توانیم در قبال این شوربختی وبی آرمانی وفریب بازیهای سیاسی خوردن را شاهد آوریم که خیانت های شرمسارانه را علیرغم همه ی رجز خوانی های سیاسی ونظامی وادعاهای بی نظیر تاریخی به جان خریدار می شویم !

هشیار باشیم که این تزار کوچک با پشتوانه ای از تعلیمات وتجارب سازمان ک.گ.ب اتحاد جماهیر شوروی ،و بااشتهایی به اندازه همه ی تزارهای روسی برای بستن قراردادهای مکمل عهدنامه های گلستان وترکمنچای به سوی شما می آید. این تزار؛ مجموعه ای از همه نیرنگهای سیاسی و تاریخ فتنه و جهانخواری ودشمنی دیرینه با ملت ایران را با خود دارد. این مامور کار کشته سازمان جاسوسی وضد جاسوسی روسیه آخرین تجارب خود را از سیاست کشورهای غربی در آلمان شرقی آموخته واکنون در چهره مدافع شما در دستیابی به انرژی اتمی از شما دلبری می کند، به امید اینکه روزی قطعنامه بعدی را علیه شما وتو نماید .چندان به قول او امیدوار نباشید زیرا اگر دیگران سهم بیشتری دادند، می گیرد و پای بند عهد ومیثاق خود نیست! او اکنون خلیج فارس را کم وبیش در اختیار دارد وکافیست فقط چندروز معارضی را درآن پهنه نبیند،خواهید دید که خلیج فارس حکم لقمه ای لذیذ را برای او دارد ،پس خود را ارزان نفروشید.

اکنون همه پیشینیان و نیاکان سر افراز ما؛ چشم به شما دوخته اند که آیا شرف و عزت ملت خود را در چمبره فریبندگی های آقای "پوتین" و حرامزاده های اتحاد جماهیر شوروی از دست خواهید داد یا مردومردانه برای استیفای حق هزاران ساله ملت ایران خواهید ایستاد .و شرف در حال انقراض این ملت را پاسداری خواهید کرد؟!

اکنون باید توجه شما را به چند اندرز وهشدار حقوق بین المللی در خصوص این دریای ایرانی جلب کنم :

بر طبق اصول کلی حقوق بین الملل ،حاکمیت کشورها بر آن قسمت از آب ها که بخشی از سرزمین آنرا تشکیل میدهد،مسجل میباشد وضرور است که رعایت حقوق دیگر کشورهای هم مرز؛ و جلوگیری از ورود خسارت به آنها در نظر گرفته شود.دریاهای بسته و دریاچه ها؛ اعم از بین المللی یا غیر بین المللی قسمتی از خاک مملکت یا ممالکی که آنها را محیط کرده اند می باشند.

وضعیت دریاچه ویا دریای مازندران در طول تاریخ تا قبل از معاهده گلستان عملاً درحکم دریاچه سرزمینی بود چون ازسه طرف این دریاچه در محیط ومحصور سرزمین ایران قرار داشت و پس از قراردادهای ننگین یادشده،درحکم دریای سرزمینی فی مابین دو کشور یعنی ایران وروسیه تزاری بود. بنابراین حقوق دریایی ایران در این دریا کم و بیش به صورت منصفانه در نظر گرفته می شد .مفاد عهدنامه های یاد شده و قرارداد1940بین دو کشور نیزحکایت از برقراری اصل پنجاه، پنجاه بین دوکشور داشت ولذا متعلقات بعدی و پیدایش حکومت های سیاسی جدا شده از امپراطوری روسیه هرگز نباید نافی و مضییع حقوق ملت ایران در این دریا باشد ،گذشته از اینکه قرارداد تشکیل فدراسیون کشورهای آسیای میانه ، در حقیقت استقرار همان قیومیت روسیه بر این واحدهای سیاسی به ظاهر مستقل می باشد ودر واقع یک ترفند ظاهری وفریبکارانه برای تقسیم منابع دریای مازندران به نفع روسیه ومستملکات فعلی آن تلقی می شود .

آنچه آشکارا مورد تصدیق حقوق بین الملل می باشد اینست که این دریاچه بر اساس قراردادهای فی مابین ایران وروسیه، حکم همان دریای بین دو کشور را داشته ودولت ایران با هیچکدام از کشورهای مدعی آسیای میانه ای قرارداد جدیدی مبنی بر شناسایی یک رژیم حقوقی جداگانه مستقل تنظیم و امضا نکرده است که مکلف به تخصیص بخشی از حقوق خود در این دریا شود. بنابراین براساس اصول قطعی بین المللی، این دریاچه همچنان بمانند یک دریاچه سرزمینی بین دو کشور و قسمتی از سرزمین این دو کشور شناخته می شود و جای دارد دولت ایران علیرغم وضع موجود ،و فریبکاری هایی که دنبال می شود دعوی مربوط به حاکمیت براین دریاچه و میزان آن را به دیوان داوری لاهه ارجاع و استیفای حق نماید .

عقیده غالب علمای حقوق بین الملل اینست، در صورت عدم وجود قراردادی بین ممالک مجاور این دریاچه؛ این ممالک ساحلی جدید فقط نسبت به آبهای ساحلی تعیین شده حق حاکمیت دارند. تعیین مرز دریایی در مواردی که قابل کشتی رانی نباشد خط منصّف و در صورت قابل کشتی رانی بودن، همان "تالوگ" است که بین ایران و شوروی و نه سایر کشورهای دیگر قانونی و قابل اعتبار است. چنانچه قراردادهای 1921 و 1940 نیز همین نتیجه را مدلل می دارد.

هشیار باشیم که دریای مازندران از نظر حقوق بین الملل از یکسو در حکم دریایی آزاد از نظر وسعت است و از نظر جغرافیایی یک دریاچه بسته می باشد ولذا اصول حقوق بین الملل عمومی مربوط به دریاهای آزاد از قبیل قوانین مربوط به کشتیرانی در دریای آزاد و بهره برداری از منابع طبیعی آن دریاها نمی توانند در همه حال شامل دریای مازندران شود و لذا رژیم حقوق دریایی مازندران توسط چند قرارداد و موافقت نامه ما بین دولت های اتحاد جماهیر شوروی سابق و ایران منعقد شده و تثبیت گردیده است و این حقوق و حاکمیت در دریای مازندران مختص شوروی و ایران بوده و قابل انتقال به دیگری نمی باشد؛ وکما اینکه حقوق فردی (یک کشور) قابل انتقال به حقوق بین المللی نیست و لذا با وضع فعلی چاره کار، طرح دعوی حاکمیت دریای مازندران در دادگاه بین المللی ناظر بر حقوق دریاها می باشد.

ننگ خیانتی نا بخشودنی دیگر را برملت و حکومت ایران نپذیریم.



پانویس: سروردکتر ابراهیم میرانی دکترای حقوق واز هموندان شورای عالی رهبری حزب پان ایرانیست و مسئول تشکیلات حزب در خوزستان می باشند. ایشان از چهره های ممتاز سیاسی خوزستان ، وکیل پایه یک دادگستری و هموند کانون وکلا می باشد.


پاینده ایران

اهواز - 21/07/1386

برگرفته از پایگاه نژاد برتر

 

+ نوشته شده در  86/07/30ساعت   توسط مسعود حیدری و دوستان  | 

با درود فراوان به شما خواننده ی گرامی .

آغاز به کار دوباره ی این وبلاگ را برای خدمتی هر چند ناچیز به میهن گرامیمان اعلام می کنم.

عرض کنم که نمیدونم چرا پاکل بلاگ یه بار حذف شد ؟ ولی سعی میکنم سری جدید مطالبو بهتر از قبل بیان کنم.

ضمنا" از شما دوستان عزیز برای کمک گروهی به این پایگاه دعوت میکنم.

+ نوشته شده در  86/07/30ساعت   توسط مسعود حیدری و دوستان  |